جامعه شناسی

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

نوشته: ولفگانگ فلیکس

ترجمه: علیرضا فدائی پور

در دنیای باستان، دیلمیان عبارت از قبایلی کوه نشین اند که عموما به واسطه آثار جغرافیدانان عرب در قرن دهم میلادی به عنوان ساکنان منطقه دیلم یعنی مناطق مرتفع گیلان به ما شناسانده شده اند اگرچه ، گستره توزیع جمعیتی دیلمیان تا مناطق جنوبی ارمنستان و قفقاز نیز قابل استنتاج است

  (Minorsky, p. 193)

نخستین باری که از دیلمیان در منابع مکتوب یاد شده به "تاریخ جهان" پلی بیوس که مربوط به اواخر قرن دوم پیش از میلاد بوده بازمی گردد که در توصیف سرزمین ماد بلافاصله پس از مادها از دیلمیان در کنار کادوسیان و میتانی ها به عنوان ساکنان شمال ایران یاد شده همچنین این احتمال نیز وجود دارد که پیش از پلی بیوس،  قوم الیمایویی که توسط پلوتارک در کنار مادها از آن ها نام برده شده به واقع همان دیلمیان بوده باشند. در اواخر قرن دوم میلادی، تولمی ، موقعیت جغرافیایی موطن دیلمیان را جنوب شرقی ری و غرب تپورستان (طبرستان ) می دانست. (Markwart, Ērānšahr, p. 126 n. 1) در کارنامک که به زبان پهلوی نگاشته شده اینگونه ثبت گردیده که در آخرین سال های ضعف و فتور پادشاه اشکانی موسوم به آرتابانوس پنجم ( و یا شاید هم چهارم)، وی سپاهیانش را از ری، دیلمان و پتشخوارگر فراخواند. این سند مشخص می نماید که نواحی جنوبی جبال البرز موطن دیلمیان بوده است. به صورت دقیق تر در نامه تنسر، قید شده که دیلمان، گیلان و رویان، همگی جزء قلمرو گشنسپ شاه تبرستان قرار داشته است. گشنسب تحت الحمایه اردشیر ساسانی قرار داشت و بدین وسیله توانست فرمانروایی اش را با ضمانت شخص اردشیر حفظ نماید. این سلسله در دوران پیروز اول نیز همچنان بر سر کار بود  

(459-84; cf. Masʿūdī, Tanbīh, p. 99-100)

قباد  (488-531) فرزند کهتر خود کاووس را به عنوان شاه تبرستان منصوب نمود (Nāma-ye Tansar, tr., p. 70; Ebn Esfandīār, tr. Browne, pp. 92-94) در اواخر سلطنت قباد ( زمانی که امپراتور روم ژوستن اول هنوز در قید حیات بود ) وی سرداری به نام بویه ملقب به وهرز را به سوی گرگین حاکم گرجستان که تحت الحمایه روم بود گسیل داشت بویه اهل دیلم بود این واقعیت از سنتی که بر اساس آن، وهرز فاتح یمن در دوره سلطنت خسرو انوشیروان پیش از آن حاکم دیلم بوده استنباط می شود. (Masʿūdī, Tanbīh, p. 260; Ḥamza, p. 138) سربازان تحت امر وهرز هم همگی دیلمی بودند  (Nöldeke, Geschichte der Perser, p. 167) بنا به گزارش پروکوپیوس (Nöldeke, Geschichte der Perser, p. 167) که از یک نقطه نظر غربی تنظیم شده: "دیلمیان متحدین خودمختار ایرانیان بوده و در کوهستان های صعب العبوری واقع در قلب ایران می زیستند و به عنوان جنگجویان پیاده نظام مجهز به شمشیر، سپر ، زوبین مطرح بوده و به واسطه زیست در نواحی کوهستانی دارای روحیه ای جنگاورانه بوده اند" (De Bello Gothico 4.14.5-7, 4.14.9) اندکی بعد، مطابق گزارش آگاتیاس (3.17.6-9, 3.17.18-22) دیلمیان حملات بی حاصلی را بر ضد هون های سابیر که در خدمت رومیان بودند سامان دادند. آگاتیاس، دیلمیان را به مثابه متحدین جنگجو و خودمختار ایرانیان معرفی نموده که دارای مهارت های کامل رزمی در جنگ های نزدیک یا بافاصله بوده و از شمشیر، نیزه و فلاخن استفاده می نمودند. در قطعه ای منسوب به تئوفانس، نوشته شده که در جنگ های مابین ایرانیان و رومیان که در خلال حکمرانی ژوستن دوم بر روم رخ داد قوای دیلمی به میدان نبرد مابین ایرانیان و ساویرهای هون اعزام شدند پس از پایان پادشاهی هرمز چهارم و در دوره ای که منازعه ای در داخل حکومت ساسانی مابین مدعیان قدرت رخ داده بود رهبری دیلمیان به بهرام چوبین پیوست. هنگامیکه خیرش بهرام چوبین به شکست انجامید دیلمیان به شورش دایی خسرو دوم گرویدند

(probably 592-95; cf. Nöldeke, Geschichte der Perser, p. 486) پس از شکست این شورش، شهر  وهرز ( حاکم دیلم) در اتحادی با مرزبان گرگان به مصاف بازماندگان سپاهش مشتمل بر دیلمیان و ارامنه رفتند   (Sebeos, tr., pp. 43-46) برحسب اتفاق، گزارش شده (Balāḏorī, Fotūhá, p. 282) که خسرو دوم، گارد محافظانی مرکب از 4000 نظامی دیلمی در اختیار داشت. هنگامیکه اعراب موفق به فتح سراسر ایران شدند دیلمیان همچنان خودمختار باقی مانده و تا قرن نهم تابع سلسله های حکومتی خودشان بودند  (cf. Minorsky, p. 190; Markwart, Ērānšahr, p. 127; see ii, below).

مسیحیت هم برای نخستین بار به سال 554 وارد خطه دیلم گردید که گزارش شده در آمل و گیلان اسقف مسیحی وجود داشته (Chabot, pp. 109, 366) این مذهب مدتی طولانی در این ناحیه دور از دسترس به بقاء خود ادامه داد اسقف نسطوری، تیموتی یکم (780-823) جایگاه گیلان و دیلم را به عنوان شهرهای اسقف نشین ارتقاء داد (Thomas of Marga, I, pp. 252-53; II, pp. 467-68) با اینحال مدارک برجای مانده از مکاتبات اسقف دال بر این است که جایگاه شهرهای مذکور تنها مابین سال های98 - 795 وجود داشته است. (cf. Braun) به واقع این ترتیبات هیچگاه پایدار نبوده اند در سال 893 الیاس اسقف دمشق ، تنها یک بار از سرزمین ماد ( ری ) به عنوان اسقف نشین یاد نمود و فهرست مذکور توسط ابن الطیب ( متوفی به سال 1043) گردآوری شده و عبدیشو اسقف نصیبی (متوفی به سال 1318) در این خصوص ساکت بوده (Sachau, pp. 21 ff.) با این وجود عنوان اسقف نشین دیلم، مجددا در فهرست های مطروحه توسط مورخان در قرن چهاردهم از سوی اسقف های نسطوری، متی و نیز اندکی پیش از آن، صلیبها بن یوحنا مورد تاکید قرار گرفته است  (Maris Amri et Slibae, pp. 126, 132) اینطور به نظر می رسد که بقایای مسیحیت تا آن دوران همچنان وجود داشته است

 

 

Bibliography :

(For cited works not found in this bibliography and abbreviations found here, see “Short References.”) O. Braun, “Ein Brief des Katholikos Timotheos I über biblische Studien des 9. Jahrhunderts,” Oriens Christianus 1, 1901, p. 299-313.

 

J.-B. Chabot, Synodicon Orientale ou Recueil de synodes nestoriens . . ., Paris, 1902.

 

Kār-nāmag ī Ardašīr, tr. T. Nöldeke as “Geschichte des Artachšīr i Pāpakān,” Bezzenbergers Beiträge 4, 1878, pp. 22-***.

 

Maris Amri et Slibae De Patriarchis Nestorianorum Commentaria, ed. E. Gismondi, Rome, 1896.

 

V. Minorsky, “Daylam,” in EI2 II, pp. 189-94.

 

Nāma-ye Tansar, tr. M. Boyce as The Letter of Tansar, Rome, 1968.

 

E. Sachau, “Zur Ausbreitung des Christentums in Asien,” APAW, Phil.-hist. Kl. 1, 1919, pp. 1-80.

 

Sebêos, Patmutʿiwn i Herakln, tr. F. Macler as Histoire d’Héraclius par l’évêque Sebèos, Paris, 1904.

 

Thomas of Marga, Historia Monastica, ed. and tr. E. H. W. Budge as The Book of Governors, 2 vols., London, 1893.

 

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

 

ترجمه یادداشتی مندرج در سایت مد و مه

(http://www.madomeh.com/site/news/news/6812.htm )

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

ترجمه مقاله ای مندرج در سایت میدان:


(http://meidaan.com/archive/20541 )

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

روزنامه شهروند در شماره مورخه 3/7/95 خود در سلسله مقالات سودمندی وضعیت بحرانی اکوسیستم های دریایی کشور را مورد نقد و ارزیابی قرار داده است که حاوی بینش های ارزشمندی است

در مقاله نخست با عنوان "دریا روز به روز آب می رود" به قلم مینا مهری کاهش حجم آب دریای کاسپین مورد بررسی قرار گرفته است نویسنده با استنادات به داده های "مرکز ملی مطالعات و تحقیقات دریای خزر" کاهش شدید آب این دریا را گزارش نموده که علت آن به ادامه تأثیر خشکسالی سال‌های قبل در حوضه آبریز کاسپین و کاهش بارش و در نتیجه کاهش آبدهی رودخانه‌های منتهی به دریا و مهم‌ترین آنها رودخانه ولگا نسبت داده شده است.

نویسنده در ادامه با استناد به نظر مسئولان و کارشناسان، سرفصل این کاهش تراز آبی را در یک عامل زیست محیطی یعنی "کاهش حجم سطحی در حوضه‌های آبریز" خلاصه می نماید

و در این مقوله با رقم عجیب و غریب مفقود شدن ١٩ میلیارد مترمکعب از منابع آب‌های سطحی کشور مواجه می شویم.

کاهش جریان آب‌های سطحی معضلی ا‌ست که نه‌تنها دریای کاسپین با آن روبه‌رو است، بلکه حالا گلوی خلیج فارس را هم گرفته است

نویسنده در انتها نتیجه گیری می کند:

"آنچه مسلم است حال منابع آبی خوب نیست. مرز ساحل‌ها روزبه‌روز جلوتر می‌رود و دریا در دید ساحل‌نشینان کمرنگ‌تر. موضوعی که با توجه به شرایط جوی و موقعیت زیست‌محیطی کشور نیازمند اهتمام جدی و عزمی ملی ‌است تا فاجعه آب رفتن دریا بیش از این به طبیعت رخ ننماید"

لینک مقاله نخست:

(http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/75975/-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%c2%ab%d8%a2%d8%a8%c2%bb-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%af--)

حر منصوری فعال محیط زیست در مقاله دوم با عنوان: " شرایط « خزر» خطرناک است" با اشاره به سیکل طبیعی افزایش و کاهش تراز آب دریا، به درستی علت مشکلات دریا را به عوامل انسانی نسبت داده و متذکر می سود:

" اگر سیکل طبیعی کم و زیاد شدن آب خزر وجود دارد، قطعا کار خودش را انجام می‌دهد و با توجه به روند طبیعی‌بودن خود را بازیابی می‌کند اما تاثیر انسان این روند را دچار اختلال کرده است " و در انتها خاطرنشان می سازد:

" کره‌زمین به‌طور طبیعی سعی می‌کند خودش را خنک کند که این کار با بارش باران و برف اتفاق می‌افتد و این سیکل خزر نیز نوعی تلاش برای خنک نگه داشتن خودش است. دریاچه آرال در شمال شرقی خزر با یک‌سری اقدامات غیرمحیط زیستی خشک شده است، حالا می‌خواهند همین بلا را بر سر خزر بیاورند، همین‌طور که بر سر دریاچه ارومیه آوردند. ابعاد نابودی دریای خزر بسیار بیشتر از دریاچه ارومیه است، زیرا تمام جنگل‌های قفقازی، هیرکانی و به‌طور کلی اوراسیا خشک می‌شود که از بین رفتن آنها یک فاجعه است. خزر یک دریای بسته است، بنابراین اگر اقداماتی بدون کارشناسی در حوضه آبریز آن انجام شود، خطر بزرگی آن را تهدید خواهد کرد "

لینک مقاله دوم:

(http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/75977/%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%c2%ab-%d8%ae%d8%b2%d8%b1%c2%bb-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%a7%d8%b3%d8%aa )

ابراهیم محمدی در سومین یادداشت با عنوان: " خطر انقراض اکوسیستم های دریایی " با اشاره به ساخت سد بر روی رودهای منتهی به دریای کاسپین ، براین اعتقاد است که این امر با توجه به رودکوچ بودن ماهیان خاویاری موجبات بروز اختلال در تخم ریزی این جانداران را فراهم ساخته و ضمن اشاره به آمار و ارقامی بر آن است که سه هزار تن خاویار استحصال شده در سال 1987 امروزه به 20 تن کاهش یافته است نویسنده در ادامه با اشاره به خشک شدن بیش از  30درصد از مساحت خلیج گرگان و همینطور بیش از 50 درصد مساحت تالاب گمیشان، اینطور نتیجه گیری می کند:

"زمان انقراض دیگرگونه‌ها هم با توجه به شرایط کنونی نزدیک است و شاید دور نباشد زمانی که از خاویار خزر، تنها نامی باقی بماند."

لینک مقاله سوم:

(  http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/75976/%d8%ae%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a7%da%a9%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c )

در چهارمین یادداشت با عنوان: " خشک شدن تدریجی دریا و مشکل ریزگردها" و به قلم داریوش یوسفی کبریا با اشاره به خشک شدن خلیج گرگان هشدار می دهد: "با خشک شدن تدریجی و تداوم این روند در خلیج گرگان، مشکلات بزرگ ریزگردها که در غرب کشور ایجاد شده، این منطقه از شمال کشور را نیز تهدید می‌کند "و به درستی متذکر می گردد: "پسروی آب دریای خزر زمینه‌ساز پیش‌روی‌های دست‌ساخت انسان‌ها از نوع ساخت‌وساز شده است .عقب‌نشینی آب دریای خزر و افزایش ساحل دریا باعث شده جولانگاه جدید تغییر کاربری و ساخت‌وسازها ایجاد شود "

لینک یادداشت چهارم:

(http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/75979/%d8%ae%d8%b4%da%a9-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%aa%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%ac%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%b1%db%8c%d8%b2%da%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7 )

مزدک دربیکی نیز در یادداشت پنجم با عنوان " زمین خواری از تبعات خشک شدن دریاها" به عواقب زمینخواری یا دریاخواری به عنوان مهمترین پیامد پیشروی و پسروی آب دریا می پردازد

لینک یادداشت پنجم:

(http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/75978/%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a8%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%b4%da%a9-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%a7 )

 

 

 

 

 

 

  • علیرضا فدائی پور