جامعه شناسی

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

اسبه جنگ

چند وقت پیش گزارشی جالب و حائز ارزش مردمشناختی در یکی از سایت های خبری در باب سنتی قابل توجه در یکی از مناطق روستایی دورافتاده جنوب چین  و درمیان قوم میائو کنجکاوی ام را به خود جلب نمود یعنی "نبرد اسب ها" (مبارزه و به جان هم افتادن دو اسب نر بر سر تصاحب یک اسب ماده)     

(http://www.mashreghnews.ir/fa/news/494306 )

این گزارش که با عکس ها و تصاویر متعددی مستند شده جلوه دیگری از مراسم نبرد حیوانات است که در بسیاری از فرهنگ ها دیده می شود میائوها قومی بودند که در جریان قیام کمونیست های تحت رهبری مائو و انقلاب چین کمک های زیادی به وی نمودند و به همین دلیل در سال های پس از انقلاب مورد احترام حاکمیت مرکزی قرار داشته و سنت ها و آداب و رسوم آنان به همین دلیل از سوی حکومت انقلابی به رسمیت شناخته می شده است


برای دیدن تصاویر بیشتر از این مراسم نگاه کنید به:

(http://www.mashreghnews.ir/fa/news/538753/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D9%86 )

مشابه همین رسم و سنت در روستای دورافتاده دیگری به نام کوتاباتو واقع در جنوب فیلیپین نیز دیده می شود برای دیدن تصاویر این مراسم در روستای مذکور می توانید به منبع زیر نگاه کنید

(http://www.asriran.com/fa/news/431445 )

اما نکته جالب توجه برای من این است که بسیاری از پیران روستایی در گیلان از مراسمی به نام "اسبه جنگ" یاد می کنند که امروزه منسوخ شده ودر گذشته های دور رواج گسترده ای داشته مراسم اسبه جنگ در گیلان شباهت زیادی با مراسم نبرد اسب ها در این منطقه روستایی جنوب چین داشته است آنطور که در توصیف سنت "اسبه جنگ" در گیلان نیز نقل شده دقیقا به همین شکل است که در یک محوطه باز و وسیع دو اسب نر بر سر تصاحب یک اسب ماده به نبرد باهم می پرداختند و این مبارزه خونین اسباب فراغت و تفریح مردمان قدیم را فراهم می ساخته است

 

 

 

 

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

آنچه در پی می آید نوشتاری کوتاه به قلم ویلفرد مادلونگ Wilferd Madelung شرقشناس مشهور است که توسط اینجانب ترجمه و از طریق همین وبلاگ منتشر می گردد متن انگلیسی این نوشتار در  Encyclopaedia Iranica قابل دسترس می باشد:

اینطور به نظر می رسد که اقوام گیلی حول و حوش قرون اول و دوم پیش از میلاد وارد سواحل جنوبی دریای کاسپین شده و درغرب  رود آماردوس (سفیدرود کنونی) ساکن شدند پلینی Pliny، گیلها را با کادوسیان که از پیش در این ناحیه می زیستند یکی می داند البته بیشتر محتمل به نظر می رسد که گیلها قومی مجزا بوده باشند که شاید از منطقه داغستان وارد شده و اقدام به سرکوب کادوسیان نموده باشند سپس در امتداد سفیدرود حرکت کرده و به دیلمیان ملحق و جایگزین آماردها گردیدند از آنها همچون دیلمیان با عنوان سربازان مزدور شاهان ساسانی یادشده اما به نظر نمی رسد تحت کنترل موثر این پادشاهان قرار گرفته باشند

گفته می شود سلسله دابویه گان پیش از حرکت به سمت طبرستان از گیلان ریشه گرفته باشند در سال 553 از گیلان در کنار آمل به عنوان نشستگاه اسقف نسطوری یاد شده است

در دوران اولیه اسلامی، نواحی تحت سیطره گیلها تا شرق سفیدرود (بیه پیش) در امتداد نواحی پست ساحلی تا منطقه کوسم (معرب هوسم، رودسر کنونی) امتداد  یافت و در غرب این رودخانه (بیه پس) اقدام به اشغال نواحی ساحلی شمال طارم نموده و از غرب و شمال غربی همجوارتالشها گردیدند گیلان توسط اعراب اشغال نشد گزارشات دیوان خلفا درارتباط با گیلان در ادوار نخستین حکومت عباسیان نشان می دهد غرب و شرق گیلان به نحو موثری تحت حفاظت دیلمیان قرار داشت که در نواحی کوهستانی دربرابر نفوذ مسلمین مقابله می کردند

گیلها در منابع اولیه اسلامی به ندرت به تنهایی ذکر شده اند و عمدتا در کنار دیلمیان از آنان نام برده شده است  یک نوع تبارشناسی افسانه ای جد آنها را گیل برادر دیلم که جد دیلمیان است می داند گیلها به مانند دیلمیان به یکی از زبان های شمال غربی ایرانی تکلم می کنند که فهم آن برای دیگر ایرانیان فارسی زبان ناممکن می باشد

تغییر فراگیر دین به اسلام در گیلان در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری رخ داد در گیلان بیه پس،ابوجعفر قاسم بن محمد تمیمی یک فقیه حنبلی اهل آمل، اسلام سنی را رواج داد وی در رشت مدفون گردید جایی که از او با عنوان استاد ابوجعفر یاد شد و آرامگاه او مورد احترام بود بعد از تغییر مذهب گیلان به شیعه دوازده امامی، از او به عنوان سید نام برده شد

در گیلان شرقی، حسن بن علی الاطروش الناصرالحق (متوفی به سال 304) که در هوسم اقدام به وعظ می نمود، مردمان آن سامان را به سوی تشیع زیدی سوق داد

انشقاق مابین گیلان بیه پس حنبلی و گیلان بیه پیش زیدی ناصری، به مدت چندین قرن تداوم یافت و به مثابه یک شکاف سیاسی و فرهنگی ایفاء نقش نمود

از منطقه گیلان بیه پس، فقهای حنبلی بسیاری با پسوند گیلانی از قرن پنجم به بعد برخاستند

گیلهای منطقه بیه پیش نیز،  با دیلمیان زیدی مذهب عمیقا در پیوند و در توسعه طلبیهایشان در قرن چهارم هجری شریک بودند (Minorsky)

ابواسحاق صابی(متوفی به سال ۳۸۴ ه. ق که از زبردست ترین و بزرگترین کاتبان آل بویه به شمار می‌رفت )در نوشته هایش درخصوص گیلها آنها را در مجموع به چهار قبیله منقسم نموده که تک تک از هرکدام نام می برد

مطابق توصیف وی، این قبائل شبیه طوایف اشرافیت کوچکی به نظر می رسد و همه آنها در مرکز این منطقه حول و حوش لاهیجان و رشت سکونت دارند گیلها نیز همچون دیلمیان دارای یک رشته از فرمانروایان هستند که نوعا به یکی از طوایف سلطنتی گیلها تعلق دارند یکی از این طوایف سلطنتی گیلها طایفه زیاری است سلسله ای که از سال 320 هجری تا ربع آخر قرن پنجم بر گرگان و طبرستان حکومت می کردند

حتی پس از ورود اسلام و توسعه طلبی های دیلمیان، ناحیه گیلان و دیلمان به لحاظ سیاسی نیمه مستقل و متفرق باقی ماند

آل زیار، آل بویه و بعدها سلجوقیان درجستجوی اعمال سلطه بر این منطقه بودند و در دوره هایی موفق می شدند اما موفق به اعمال سلطه کامل و مالیات ستانی منظم نبودند آل زیار در گیلان شرقی از حکمرانان علوی حمایت می نمود که در قرون چهارم و پنجم هجری در ناحیه هوسم مستقر بودند

اگرچه قسمت اعظم این منطقه همچنان تحت کنترل جنگ سالاران محلی قبیله ای قرار داشت

در قرن ششم هجری لاهیجان جایگزین هوسم به عنوان مرکز استقرار حکمرانان علوی زیدی گردید در ابتدای حاکمیت ایلخانان مغول،گیلان همچنان مستقل باقی ماند در سال 706هجری، ایلخان الجایتو اقدام به یک لشگرکشی عظیم به منظور منقادسازی گیلان نمود مغولان متحمل تلفات سنگینی گردیدند و الجایتو تنها موفق به کسب به رسمیت شناخته شدن اسمی حاکمیتش از سوی گیلها گردید از اینرو گیلان در امپراتوری ایلخانی ادغام گردیده اما همچنان تحت کنترل سلسله های محلی قرار داشت

در سال 769 هجری، سیدعلی کیا به کمک پشتیبانی سیدهای مرعشی حاکم در مازندران موفق به تصاحب کنترل گیلان شرقی گردید وی و جانشینانش در لاهیجان مستقر شده و کنترل سرتاسر گیلان شرقی تا دوره صفوی را در دست داشتند در گیلان غربی، سلسله سنی مذهب اسحاقوند از اواسط قرن هفتم هجری قدرت را در دست داشت محل استقرار آنها فومن بوده و این سلسله به تدریج قدرتش را در سرتاسر قلمرو گیلان غربی بسط داد هردو سلسله در سال 1000 هجری توسط شاه عباس صفوی نابود گردیده و از آن پس گیلان به وسیله حکمرانان منصوب شده توسط دولت مرکزی اداره می گردید

 

D. Krawulsky, Iran: Das Reich der Īlāne, Wiesbaden, 1978, pp. 372-83.

ʿAlī b. Šams-al-Dīn Lāhejī, Tārī-e ānī, ed. M. Sotūda, Tehran, 1352 Š./1973.

W. Madelung, Arabic Texts Concerning the History of the Zaydī Imāms of abaristān, Daylamān and Gīlān, Beirut,1987.

ahīr al-Dīn Marʿašī, Tārī-e Gīlān o Deylamestān, ed. M. Sotūda, Tehran, 1347 Š./1969.

Markwart, Ērānšahr, pp. 124-25.

Spuler, Iran, index, s.v. Gēlān. W. Madelung, “Abū Isāq al-ābī on the ʿAlids of abaristān and Gīlān,” in idem, Religious and Ethnic Movements in Medieval Islam, Aldershot, Hampshire, U.K., 1992, art. VII.

Idem, “The Minor Dynasties of Northern Iran,” in Camb. Hist. Iran IV, pp. 198-249.

H. L. Rabino di Borgomale, Les provinces caspiennes de la Perse: Le Guîlân, RMM 32 (1915-16), Paris, 1917.

Idem, “Les dynasties locales du Gîlân et du Daylam,” JA 237, 1949, pp. 301-50.

M. Sotūda, Az Āstārā tā Estārbād, 2 vols., Tehran, 1970-72.

 

 

 

 

 

 

 

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

یادداشت اینجانب در گیل نگاه با عنوان: نگاهی جامعه شناختی به آمار بالای طلاق در گیلان


(http://gilnegah.ir/15791 )

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

مقاله ای با ترجمه اینجانب مندرج در سایت میدان

(http://meidaan.com/archive/12082 )

  • علیرضا فدائی پور