جامعه شناسی

۲۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

زمینخواری دولتی

ماجرای زمینخواری و تصاحب غیرقانونی اراضی منابع طبیعی و نیز تغییر غیرقانونی کاربری اراضی کشاورزی در گردنه حیران توسط برخی از صاحبان قدرت و مکنت بازتاب های گسترده ای به لحاظ رسانه ای و اجتماعی درپی داشته تاجایی که مقامات عالیرتبه کشوری تا سطح معاون اول رئیس جمهور وارد قضیه شده و علی الظاهر اراده ای جمعی جهت مقابله با آن پدید آمده است که جای خوشوقتی دارد

اما نکته ای که به همان اندازه جای توجه دارد پدیده ای است که شاید بتوان آن را با عنوان "زمینخواری دولتی" طبقه بندی نمود چندی پیش اسماعیل کهرم بوم شناس شناخته شده کشورمان در جریان مصاحبه ای به صراحت از این نوع زمینخواری و تصاحب اراضی یاد کرد و گفت:"در بحث ساحل خواری، مشکل اصلی خود دولتی ها هستند؛ مثلاً در همین زیبا کنار، صدا و سیما مساحت زیادی از ساحل را به تملک خود درآورده است و فقط کارمندان این سازمان می توانند از ساحل و دریا استفاده کنند. سازمان های دیگر هم مثل هلال احمر و وزارت نفت هم هستند که بخشی از ساحل را به تملک خود درآورده اند" (1)

به عبارتی اگر به حجم و گستره این نوع زمینخواری ها در اراضی مرغوب استان های شمالی کشور از قبیل سواحل دریا، جنگل ها و... که توسط نهادهای دولتی، بانک ها، سازمان های نظامی و...صورت گرفته بنگریم درمی یابیم که به مراتب وسیعتر و گسترده تر از اراضی زمینخواری شده توسط اشخاص حقیقی است و این همه درحالی است که رهبر انقلاب به عنوان عالی ترین مقام کشور در سخنرانی شان تجاوز به اراضی ملی را تحت هرعنوانی ولو حتی برای  امور مقدسی نظیر  ساخت حوزه های علمیه، ممنوع دانستند

در شرایطی که به نظر می رسد نوعی عزم ملی جهت مقابله با زمینخواری و حفاظت از منابع و عرصه های طبیعی از قبیل  جنگل، کوه، سواحل دریا و ... به وجود آمده شاید مناسب تر باشد تا دولت در وهله اول از خود شروع نماید و با خارج نمودن این اراضی از انحصار به آنچه که من آن را "تملک زدایی از توده ها به مدد انحصار دولتی" می نامم خاتمه داده و گامی بلند در فرهنگ سازی جهت مقابله با زمینخواری بردارد

هم اکنون و به دلیل تصرفات و ساخت وسازهای بی رویه مردم و ادارات، دیگر چیزی با عنوان سواحل جنگلی که پیش از این در گیلان به وفور یافت می شد، وجود ندارد و بخشی از اکوسیستم طبیعی اراضی ساحلی نابود گردیده است

بر اساس آمار ارائه شده در حال حاضر تنها 15 الی 20 درصد کل سواحل 600 کیلومتری کاسپین در سه استان گیلان ، مازندران و گلستان قابل دسترسی برای عموم است و چیزی در حدود 80درصد از اراضی مذکور از دسترسی توده مردم خارج است که به نوعی اجحاف عمومی محسوب می گردد چرا که کلیه شهروندان از حقی برابر برای بهره مندی از این مواهب برخوردارند

اینها همه در حالی است که به نظر می رسد دراین خصوص خلاء قانونی نیز وجود نداشته باشد و با توجه به مصوبه هیات وزیران در سال 1388 می بایستی علی القاعده در این راستا گام برداشته می شد  بخشی از مفاد مصوبه مذکور بدین شرح بود: "آن دسته از دستگاه های دولتی و نهادهای عمومی که در حریم شصت متری ساحل دریای خزر دارای مستحدثات هستند موظفند پس از تعیین و اعلام حریم شصت متری ساحل دریای خزر و وفق آیین نامه های مربوط با هماهنگی وزارت کشور در اجرای تبصره ماده 63 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران اقدام به عقب نشینی کامل از حریم شصت متری ساحل دریای خزر کنند و وزارت کشور نیز موظف است در چارچوب این تصویب نامه، زمینه آزادسازی ساحل مزبور از تصرفات دولتی و نهادهای عمومی را با رعایت قوانین و مقررات مربوط فراهم کند" (2)

اما آنچه در عمل اتفاق افتاده ادامه همان روند پیشین و به همان سبک و سیاق گذشته است و به صراحت می توان از شکست این آئین نامه سخن بر زبان راند

 شاید دلیل عمده شکست این طرح را وجود متصرفان بزرگ دولتی دانست که هیچ ارگان و نهادی، توانایی مقابله و آزادسازی حریم اشغال شده توسط آنها را ندارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-    (http://www.rashtpress.ir/index.php/eghtesad/item/5543-18 )

 

 

2-    (http://dolat.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=180409 )

این یادداشت در سایت لاهیگ نیز درج شد:

(http://www.lahig.ir/fa/pages/?cid=8146 )

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

این مقاله در 22 دسامبر 2014 در گاردین Guardian منتشر گردیده که سرشار از بینش های غنی جامعه شناختی و انسانشناختی در خصوص تغییرات اجتماعی است که روستاهای دورافتاده کوهستانی گیلان در دهه اخیر به خود دیده اند این مقاله توسط اینجانب ترجمه گردید:

ساخت جاده های جدید، روستاهای دهقانی و دورافتاده ایران را در معرض جمعیت های انبوه شهری  قرار داده که درپی شکار بهشت روستایی اند اما با خود بیماری های شهرگرایی را که تهدیدکننده بهشت رویایی روستایی است به همراه آورده اند

اخیرا در روستایی به نام لوماوشت، واقع در راس جاده اسالم به خلخال واقع در استان شمالی گیلان، بودیم جایی که مردان به چرای دام و زنان به تمیز کردن پشم های چیده شده مشغول بودند مه غلیظی، سرتاسر فضا را پوشانده و سردشدن هوا اغلب روستاییان و احشامشان را به پایین کوهستان البرز به منظور گذراندن زمستان کشانده بود در طی ییلاق، دامداران در کلبه هایی کوچک، زندگی می کنند اما وجود ویلاهای تازه ساخت مربوط به ایام تعطیلات در آن حوالی خبر از نزدیک شدن صدای غرش توسعه می دهند درست در بالای تپه در سمت راست آن، پایه های یک سازه ساختمانی که توسط یک تاجر اصفهانی بنا شده سربرآورده است

"خانم لطفا فیلم هایتان را نمایش دهید نشان دهید که روستایمان پیش از اینکه تهرانی ها و اصفهانی ها اینجا را بگیرند چگونه بود؟‍"

این سخن را یک مرد جوان خطاب به فیلمبرداری گفت که یک دهه قبل در حال ساخت یک مجموعه تلویزیونی در این منطقه بود

"آن فیلم ها مدرکی است دال براینکه این منطقه در گذشته به چه شکل بوده است"

کیلومترها دورتر از دریای کاسپین، لوماوشت به علت چشم انداز روستایی مسحورکننده اش "بهشت روی زمین" خوانده می شود صبحگاهان، گاوها درکنار جاده می چرند و الاغ همچنان یک شیوه مطلوب حمل و نقل محسوب می شود فیلمسازانی همچون علی محمد قاسمی، مهرداد اسکوئی و محمدعلی طالبی در طول دو دهه گذشته در این منطقه کار کرده اند و به دلیل ساخته های همین افراد بود که بسیاری از مردم برای نخستین بار، البسه سنتی زنان تالشی را که چشم انداز مناظر جاده اسالم – خلخال را مزین می سازد به نظاره نشستند اما هرچقدر که ارتباطات با بازدیدکنندگان برخاسته از پایتخت گسترده تر گردید به موازات آن بومیان لوماوشت نیز مجبور به تجربه کردن فضای مدرنیته گردیدند

پایین تر از ویلای تاجر مذکور، یک زن جوان محلی مشعول درست کردن "سیرتره" برروی بستری از آتش ایجاد شده توسط هیزم است : سیر سرخ شده شده در کره و حبوبات که همراه با برنج صرف می شود او دخترخوانده یکی از دامداران محلی است که پس از اینکه یک مینی بوس با سرعت زیاد کل گله او را زیر گرفت به پخش اخبار ناسیونالیستی می پردازد پس از آن خانواده مجبور شد کل احشام خود را بفروشد

زن مزبور می گوید: "زندگی ما به کلی تغییر کرده است" و ادامه می دهد: "پدرخوانده و جد من از پیش مالک گله بودند اما حالا مجبوریم در شهر به مشاغل غیرعادی بپردازیم"

هنگامی که درمی یابد یکی از اعضای گروه ما فیلمساز است درخصوص چگونگی بازیگر شدن به پرس و جو می پردازد و توضیح می دهد: "دوستی دارم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده است و می خواهد بازیگر شود اما نمی خواهد کارش را با تلویزیون آغاز کند چگونه می تواند این کار را انجام دهد؟"

در خرجگیل روستای کوچک دیگری واقع در حاشیه جاده اسالم – خلخال، آلاچیق عموناظم به خاطر آش دوغ، سبزیجات و جوجه کبابش مشور است عموناظم  به عنوان یک کار فرعی، به واسطه گری فروش زمین و ملک برای غیربومیان می پردازد

عموناظم می گوید: "یک مشتری تهرانی داشتم به او کمک کردم قطعه زمینی به وسعت 600 مترمربع به چنگ آورد خدا مرا ببخشد او یک .... بود شرم باد بر من که مرتکب این اشتباه بزرگ شدم"

از مدت ها پیش روستاهای ساحلی و کوهستانی شمال ایران یک مقصد محبوب برای شهرنشینان فراری از ترافیک و آلودگی جهت گذراندن تعطیلات بود استان مازندران که به تهران نزدیک تر است بدل به سرزمین گذران تعطیلات گردیده است یک مغازه دار اهل ساری، مرکز استان مازندران می گوید: "ما درگذشته تولیدکننده اصلی برنج در کشور بودیم پس از آن شالیزارهایمان را فروخته و بر فراز آنها ویلا ساختیم و الان مجبوریم برنجمان را وارد کنیم"

در سراسر مازندران، چشم اندازی از شهرک های ویلایی مخصوص گذران تعطیلات دیده می شود نقاط کوهستانی گیلان از تهران دورتر بوده و به خاطر جاده های کم تر در معرض دسترس پیچ درپیچش از غرش توسعه گردشگری در امان مانده بود اما بزرگراه جدیدالتاسیسی که تهران را به رشت مرکز گیلان متصل می سازد دسترسی بدانها را سهل تر نموده است امکاناتی نظیر آب لوله کشی، گاز و برق که تا پیش از این در روستاهای دورافتاده موجود نبودند ارزش املاک را بالا برده است تب خرید و فروش داغ است حتی زمانی که درخصوص مخاطرات توسعه بحث می کردیم دو نفر از گروه خودمان درخصوص نحوه خریداری زمین در این ناحیه پرس و جو می نمودند

برگردیم به خرجگیل، عموناظم شکایت می کند که روستا هنوز فاقد لوله کشی گاز است هنگامی که 5 سال پیش استانداری، آب لوله کشی و برق را بدین ناحیه آورد فقدان گاز باعث شد تا بهاء زمین پایین باشد عموناظم می گوید: "درحال حاضر قیمت یک قطعه زمین در اینجا بین 80 تا 100 هزار تومان درهرمترمربع است اما اگر گاز بود بهاء آن ده و یا حتی بیست برابر می شد"

هنگامی که جاده را بالا می رویم در ابتدا به لوماوشت و پس از آن به اسبه هونی می رسیم10سال پیش دراینجا تنها تعداد کمی کلبه چوبی وجود داشت که در طول تپه پراکنده شده بودند درحال حاضر، تعداد زیادی خانه با مدل سقف های قرمز چینی  سربرآورده اند

گردشگران به خاطر کته کباب معروف اسبه هونی-برنج خمیرمانند شمالی همراه با گوشت بره کبابی و کره تازه- بدینجا می آیند

تا یک دهه پیش روستا تنها چیزهایی را که خود تولید می کرد مصرف می نمود و ارتباط محدودی با جهان خارج داشت

فاضلاب انسانی روستائیان به چاه های گودال مانند هدایت و پسماندها سوزانده و یا به عنوان کود استفاده می شد اما آمدن گردشگران فرهنگ استفاده از کالاهای مصرفی را با خود آورد درحالیکه در این نقطه هیچگونه سیستم جمع آوری پسماند به منظور پاسخگویی وجود نداشت

در اسبه هونی، حاشیه تپه از کیسه های پلاستیکی ، بطری های خالی نوشابه و لفافه غداهای بسته بندی شده لبریز گردیده است

در گذشته، محلی ها این پسماندها را باخود می بردند و و پس از جمع کردنشان می سوزاندند آن روزها بوی تعفن ناشی از سوختن پلاستیک در فضا پخش می شد یکی از اعضای شورای روستا، بابت این موضوع، روستا ، استانداری و همینطور سازمان حفاظت از محیط زیست را مورد شماتت قرار داد هر روستا دارای یک دهیار است که منتخب شورای روستا بوده و به عنوان نماینده استانی برای یک دوره4ساله خدمت می کند به گفته اعضای شورای روستا دهیار اسبه هونی تنها درهنگام تابستان و رونق گردشگری سروکله اش پیدا می شود

هنگامی که در امتداد شمال شرقی همان مسیر به سمت آستارا و اردبیل پیش رفته و جنگل ارسباران را طی می کنیم روستاهایی کهن را مشاهده می کنیم که در خوشه هایی به هم پیوسته قرار گرفته و نشانه های دیگری از شهری شدن را نشان می دهند منطقه ای که غنی از چوب های جنگلی است روستائیان به طور سنتی آلونک های چوبی را با مواد اطرافشان می سوزانند این روزها الوار را اغلب به صورت غیرقانونی به تهران انتقال می دهند و خانه ها توسط آلومینیوم و بتون بازساخته می شوند

یک استادکار در خرجگیل می گوید: "دلم برای خانه های قدیمی تنگ می شودچرا که راحتتر بوده و به سادگی گرم می شدند .... به ما گفته شد که شیوه جدید امن تر و مدرن تر است نزدیکانمان از ما می خواهند که آن خانه های قدیمی دهاتی را عئض کنیم"

آستارا واقع در شمال شرقی اسالم زمانی به خاطر خانه های ساحلی همراه با پنجره های چوبی و سقف های سرامیکش معروف بود در دوران احمدی نژاد دولت وام 8میلیون تومانی به منظور نوسازی منازل تخصیص داده بود روستائیان، خانه هایشان را ریختند اما موفق نشدندبه طور کامل از پس هزینه های ساخت خانه جدید برآیند به منظور تکمیل ساخت این خانه های جدید مجبور شدند بخش قابل توجهی از اراضیشان را به منظور ساخت ویلاهای فصلی بفروشند در نتیجه امروز این خانه ها از آلومینیوم و بتون آرمه بدون هیچگونه نمای بیرونی زیبا ساخته شده و درست کنار ویلاهای تابستانی لوکس با نمای بیرونی موسع قرار گرفته اند

با یک زوج مالک ویلا که هردو پزشک اهل تهران و دارای فرزندان محصل در دانشگاه بودند صحبت می کردم همسر خانواده می گفت: "ما عاشق این محل هستیم ، چراکه از شر دود، آلودگی و ترافیک خلاص می شویم " هنگامی که از وی پرسیدم : آیا فکر نمی کنید نفس حضور شما باعث نابودی این محیط می شود شانه هایش را بالا انداخته می گوید: "اگر ما این ملک را نمی خریدیم یکی دیگر می خرید"

همراه با توسعه، تصادم فرهنگی نیز می آید روستائیان خوگرفته با حمل و نقل الوار به توسط الاغ ناگهان درحیاط خلوتشان با پورشه مواجه می شوند یک کشاورز اهل خرجگیل که به منظور برآمدن از پس هزینه های ساخت مسکن جدیدش قطعه ای از زمینش را فروخته بود شکایت کنان به من می گوید: "مرد و زنی آمدند و من تصور می کردم آنها زوج هستند اما هم اکنون می بینم که او هر روز زن جدیدی را با خود بدینجا می آورد خدا مرا ببخشد "

یک روستایی اهل لیسار که علی رغم فشار خانواده اش حاضر نشد زمین آبا و اجدادی اش را بفروشد می گوید: "روستایی ها ملکشان را فروخته و به شهر می روند و آپارتمان کوچکی اجاره می کنند" او خطاب به من ادامه می دهد: "دوسال پیش مردجوانی زمینش را فروخته، با پول آن ازدواج نمود و به عنوان کاگر ساختمانی به تهران رفت . آنهازیرزمین کوچکی را در جنوب تهران اجاره نموند اما هنگام زمستان در منزلشان به علت گازگرفتگی ازدنیا رفتند"

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

یادداشت اینجانب در گیل نگاه با عنوان:        درنگی بر وضعیت اجتماعی – اقتصادی صیادان در گیلان    (http://gilnegah.ir/9323 )

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰


یادداشت منتشره اینجانب در سایت گیل نگاه

(http://gilnegah.ir/7869)

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

حکومت علویان

این مقاله به قلم ویلفرد مادلونگ شرق شناس و با ترجمه اینجانب در وبسایت "تاریخ محلی" منتشر گردید

(http://www.localhistory.ir/article/alevis_in_tabarestan/)

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰

در نوشته های پیشینم متذکر شدم که احتمالا کشت و زرع برنج تاثیراتی بنیادی بر جنبه های متعدد فرهنگ، اخلاقیات و رفتارهای اجتماعی بومیان جنوب کاسپین داشته است از اینرو تصمیم گرفتم یکی از روندهای آتی علایق پژوهشی ام را به ملاحظه و ترجمه مطالعات انسانشناختی Anthropologic بر روی جوامع برنجکار در سایر نقاط جهان اختصاص دهم چرا که معتقدم نتایج این مطالعات می تواند بینش های زیادی درخصوص عناصر فرهنگی گیلکان نیز دربرداشته باشد از اینرو در ابتدای امر یادداشتی کوتاه به قلم T.M. Luhrmann پروفسور انسانشناسی در دانشگاه استانفورد با عنوان "گندم کاران در برابر برنجکاران" را ترجمه نمودم تا صرفا ذهنیت خواننده با این زمینه مطالعاتی آشنا شود و البته در کارهای بعدی آثار مفصل تر و جدی تری را ترجمه خواهم نمود امیدوارم از مجموع این کارها بتوان در آینده، جهت تدوین یک چارچوب نظری درخور و بومی شده جهت مطالعات انسانشناسی بومیان برنجکار جنوب کاسپین فراهم نمود

ترجمه مذکور از نظرتان می گذرد:

چرا برخی از فرهنگ ها فردگراتر از سایرین هستند؟

آمریکائیان و اروپاییان از سایر مردم جهان به خاطر درکشان از فردیت متمایزند آنها فردیت انسانی خود را بی همتا، مستقل، خودانگیخته و خودساخته تلقی می نمایند بنا به ملاحظه کلیفورد گیرتز Clifford Geertz انسانشناس، این یک برداشت خاص است انسان هایی که در سایر نقاط جهان زندگی می کنند بیشتر احتمال دارد خودشان را وابسته به سایر مردم و نه مستقل از سایرین ادراک نمایند در چنین جهان های اجتماعی، هدف افراد سازگاری و همرنگی با سایرین و نه متمایز بودن از آنهاست انسان ها خود را به مثابه بخشی از یک کل بزرگتر و نه متفاوت از بقیه می دانند

روانشناس اجتماعی ریچارد نیسبت  Richard E. Nisbett و همکارانش دریافتند که این دریافت های متفاوت در میان آدمیان نسبت به وابستگی یا استقلال فردی، بر فرایندهای شناختی تاثیرگذار است به عنوان مثال بیشتر احتمال دارد که امریکاییان، کلیت را نادیده بگیرند و آسیایی ها بدان توجه نمایند به عنوان مثال، تصویر" یک ماهی بزرگ که درمیان سایر ماهیان در یک آبگیر پر از جلبک شنا می کند" را در نظر بگیرید هنگامی که این تصویر به یک آمریکایی نشان داده شود بیشتر محتمل است که وی در وهله نخست، ماهی بزرگ مرکزی را ببیند و این آن چیزی است که در ذهنش حک می شود درحالی که مشاهده کنندگان ژاپنی در ابتدا به زمینه، توجه می نمایند همچنین آنها بیشتر به جلبک ها و سایر اعیان موجود در زمینه در قیاس با ماهی بزرگ اهمیت می دهند.

Hazel Rose Markus  یک روانشناس اجتماعی دیگر از کسانی که به فرودگاه بین المللی سان فرانسیسکو می رسیدند می خواست که یک پرسشنامه را تکمیل نمایند و یک مشت خودکار در رنگ های مختلف دراختیارشان می نهاد به عنوان مثال چهار خودکار قرمز و یک خودکار سبز. اروپایی تباران اغلب خودکار متفاوت یعنی سبز را انتخاب می نمودند درحالیکه آسیایی تباران بیشتر خودکاری را که رنگ غالب درمیان مجموعه خودکارها بود برمی گزیدند

دکتر مارکوس و همکارانشان دریافتند که این تفاوت ها بر روی سلامت نیز می تواند تاثیرگذار باشد اگر شما غربی باشداحساسات منفی نتایج زیانباری بر روی جسمتان خواهند داشت اما در صورتیکه ژاپنی باشید با درصد احتمال بیشتری ممکن است چنین احساسات ناخوشایندی، به یک وضعیت عمومی کلان تر منتسب شوند و در نتیجه آن، کمتر خود را ملامت کنید

مفروضات مدرنیزاسیون – از قبیل اینکه جهان، مرفه تر و درعین حال فردگراتر شده- تاحدی دربردارنده بخشی از حقیقت هستند اما این مساله را که ژاپن، کره جنوبی و هنگ کنگ همچنان سبک غیرفردگرایانه تری را در پیش گرفته اند توضیح نمی دهند

ژورنال ساینس Science نتایج یک تحقیق که توسط Thomas Talhelm  روانشناس جوان دانشگاه ویرجینیا صورت گرفت را منتشر نمود که جهت گیری های متفاوتی را نسبت به جهان های اجتماعی ساخته شده توسط گندم کاران و برنجکاران نشان می داد ازآنجا که برنجکاری مستلزم آب بیشتری است نیازمند نظام های پیچیده آبیاری است که می بایستی هرساله ساخته و زهکشی گردند استفاده یک کشاورز از آب بر روی بازده همسایه اش تاثیر دارد اجتماع برنجکاری، محتاج کار جمعی مشترک به شیوه ای یکپارچه است

درحالیکه گندم کاری این چنین نیست کشت گندم به صورت دیم و نه به توسط آبیاری صورت می پذیرد کشت و دروی محصول گندم مستلزم نیروی کاری معادل یک دوم برنجکاری است و ذاتا به هماهنگی و همکاری کمتری نیاز دارد به لحاظ تاریخی، اروپایی ها گندم کار و اهالی آسیای شرقی برنجکار بوده اند

نویسندگان پژوهش مندرج در نشریه ساینس، استدلال می کنند که در طول هزاران سال جوامع گندم کار و برنجکار، فرهنگ های متمایزی را توسعه داده اند

مورد بررسی آنها چین بود جایی که رود یانگ تسه مناطق گندم کار شمالی را از مناطق برنجکار جنوبی منفک می ساخت

هنگامیکه از مردمان این دو ناحیه این سوال واحد مطرح می شد که :

از سه شیء "خط آهن، قطار و اتوبوس " دوتای آنها را که باهم مشابهند جداکنید

گندمکاران قطار و اتوبوس را با هم برمی گزیدند چراکه آنها را متعلق به یک مقوله مجرد واحد می دانستند درحالیکه برنجکاران خط آهن و قطار را باهم انتخاب می نمودند چرا که این دو باهم کار می کنند و یکی بدون دیگری نمی تواند عمل کند

هنگامیکه از این دو دسته خواسته شد که شبکه اجتماعی گرداگرد خود را نقاشی کنند گندمکاران، خود را بزرگتر از اطرافیانشان ترسیم می کردند درحالیکه برنجکاران برعکس، دوستانشان را بزرگتر از خودشان می کشیدند

هنگامیکه از این دو گروه پرسیده می شد چنانچه دوستتان موجب وارد آمدن ضرر مالی به شما شود عکس العملتان چگونه خواهد بود؟

برنجکاران در پاسخ، عکس العمل خشونت آمیز کمتری در برابر این اتفاق نشان می دادند

استان های گندم خیز، انحصارطلب تر و مناطق برنجکار از میزان طلاق پایین تری برخوردار بودند

من این مقاله را از منطقه سیلیکون والی می نویسم جایی که برنجکاری در آن بسیار کم پیداست خرد محلی  Local Wisdomحاکم بر این ناحیه ، مبتنی بر غلبه جوی از خوشبینی درمیان کارآفرینان است اما درعین حال اهمیت اندکی برای سالمندان، نهادهای دیرپا و ریشه های عمیق اجتماعی و همبستگی قائلند

اما درمیان برنجکاران، کمتر ملاحظه می شود که کسی از آنها عضو تی پارتی Tea Party  باشد

]تی پارتی، جناح راست افراطی و تندروی حزب جمهورریخواه امریکاست – مترجم[

اینکه اکنون درحال وارد شدن به مرحله ای هستیم که  شاید در طی آن ارزش های فردگرایانه بر کنگره حاکم می گردد مهم است که به خاطر داشته باشیم که این شیوه تفکر، احتمالا پیامد شیوه  کشت محصول اجدادمان و نه یک حقیقت بنیادی درخصوص مسیری باشد که همه انسان ها ملزم باشند به همان طریق رشد یابند

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰


این مقاله در سایت گیل نگاه به قلم اینجانب منتشر گردید که جا دارد از فرشاد نوروزپور عزیز صاحب امتیاز و مدیر این سایت خبری تشکر کنم

)http://gilnegah.ir/7396)

یکی از جلوه های فضاهای عمومی شهری در گیلان بالاخص شهر رشت که به نوعی محل و موضع جغرافیایی تجمیع و انباشت سرمایه کل این استان تلقی شده و باوام گیری ازتعبیر گوندرفرانک نقش متروپل را برای مناطق پیرامونی خود ایفا نموده همانا پدیده دستفروشی در خیابان ها و معابرعمومی است که به نظر می رسد در سال های اخیر به موازات ازدیاد مهاجرت و افول اقتصادی در کشور رشد و گسترش قابل توجهی داشته است

بار‌ها شاهد برخورد نیروی انتظامی و مامورین شهرداری با دستفروشان و جمع کردنِ آنیِ بساط آنها و فرارشان بوده‌ایم. این تصاویر برخورد و فرار و برگشت مجدد و ناامید نشدنِ دست‌فروشان یک پدیده آشنای شهری میان ما بوده و هست

شاید بتوان پدیده دستفروشی را تلاشی از سوی اقشار فرودست اجتماع جهت تسخیربخشی از  فضاهای شهری به منظور اکتساب معاش تلقی نمود

ریشه های تاریخی دستفروشان کنونی را می توان به فروشندگان دوره گردی منتسب نمود که در زبان گیلکی از آنها با عنوان "بازارمج" نام برده می شد

فعالیت دستفروشان متعلق به حوزه ای است که در ادبیات موضوعی با عنوان "اقتصاد غیر رسمی" خوانده می شود

بخشی از علل تشدید این پدیده طی سالیان اخیر در گیلان را می توان ناشی از تخریب بنیان های صنعتی استان در پی قریب به سه دهه پس از جنگ و ورشکستگی کارخانجات معظم استان دانست که در حیطه هایی نظیر منسوجات، صنایع الکتریکی، فولاد و... فعالیت می نمودندکه طبقه کارگر را به شدت متاثر نمود، ازدیاد روزافزون بیکاری و همینطور مهاجرت گسترده روستائیان را می توان از سایر علل دخیل در این رخداد اجتماعی قلمداد نمود

به دنبال صنعت زدایی از استان شاهد پرولتاریازدایی نیروی کار و گسترش فعالیت‌های خدماتی در هزاران هزار شغل نظیر خرده‌فروشی، دستفروشی و مسافرکشی بوده ایم.

همچنین بخش قابل توجهی ازدستفروشان در مناطق شهری به واقع مهاجران روستایی هستند که به دلیل ضعف زیرساخت های اقتصاد کشاورزی به این عرصه روی آورده اند و این خود به وضوح، شکست آن دسته از استراتژی های توسعه را هویدا می سازد که زراعت را به عنوان محور توسعه گیلان درنظر گرفته بودند درحالیکه به موازات عوارضی نظیر تغییر کاربری زمین های زراعی و عدم ارزش افزوده بسنده در این بخش ملاحظه گردید سیلی از متقاضیان کار در روستاها به بخش اقتصاد غیررسمی مناطق شهری هجوم آوردند از این منظر می توان گفت اگرچه ظهور و بروز دستفروشی در کالبد شهری به چشم می خورد اما شاید ریشه آن را بتوان در شکست خوردن سیاست های توسعه روستایی قلمداد نمود که قادر به ایجاد اشتغال مولد در بخش کشاورزی برای جمعیت جوان روستایی نبوده و آنها را به امید یافتن آینده ای بهتر راهی محیط های شهری و فعالیت در بخش غیررسمی اقتصاد آن نموده است

از منظر جایگاه طبقاتی، دستفروشان را می توان در زمره قشری دانست که در متون مارکس گرایانه با عنوان "لمپن پرولتاریا" از آنها نام برده شده است و دستفروشی به واقع شکلی از استراتژی بقا برای این دست از اقشار حاشیه ای است درمجموع ترکیب اجتماعی دستفروشان را می توان مرکب از تهیدستان شهری و نیز مهاجران برخاسته از روستاها و شهرهای کوچک دور و نزدیک دانست

نکته قابل توجه دیگر بسط و گسترش این پدیده در میان زنان است اتفاقی که می‌تواند خبر از تحولات اساسی در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی بدهد و این واقعیت را نشان می‌دهد که نیازهای اقتصادی می‌تواند بسیاری از نقش‌های اجتماعی را دچار تغییر و تحول کند.

نکته قابل ملاحظه اینکه، بخش قابل توجهی از نیروی کاری که خود را وقف دستفروشی نموده اند قشر جوان جامعه است

چنانچه عرض خیابانهای منتهی به میدان شهرداری و یا سایر خیابان های اصلی رشت را بپیمائیم، به خیل عظیمی از دستفروشان بر می خوریم که عمده آن ها طیف سنی ۱۸ تا ۳۰ سال را تشکیل می دهند؛ این افراد جوان در واقع، نیروی کار عظیمی هستند که انرژی و استعداد آن ها درقالب دستفروشی به منظور اکتساب معاش مصروف می گردد

به تبعیت از سی رایت میلز جامعه شناس انتقادی که در تبیین تفاوت "مساله فردی" با "مساله اجتماعی" سخن می راند دستفروشی را می بایست یک مساله اجتماعی به معنای تام کلمه دانست و نمی توان آن را به عللی نظیر فقدان مهارت ها و شایستگی های حرفه ای درمیان این قشر منتسب نمودکه باعث گردیده به سمت این نوع فعالیت اقتصادی جذب شوند بلکه علت العلل اصلی، همانا علتی ساختاری در بطن اقتصاد کشور است بدین معنا که بخش رسمی اقتصاد، فاقد ظرفیت و توان لازم برای تامین تقاضاهای اشتغال بوده و بدین جهت بخش قابل توجهی از نیروی کار بازمانده به حوزه غیررسمی اقتصاد جذب می شوند که به نوبه خود به رشد سرطانی بخش سوم اقتصاد (بخش خدمات) نیز می انجامد

در شرایطی که مطابق آمارهای مراجع رسمی، میزان بیکاری جوانان در گیلان معادل 40.6درصد است

   اینکه به علت فقدان ظرفیت های بسنده در بخش رسمی اقتصاد، (http://sedayegilan.ir)

حجم قابل توجهی از این قشر جذب بخش اقتصاد غیررسمی گردند چندان جای تعجبی ندارد

این درحالی است که کارشناسان عقیده دارند آمارهای بیکاری زمانی بهتر قابل بررسی و ارزیابی است که بدانیم شرایط بازار کار گروه های سنی زیر ۳۰ سال که اصلی ترین گروه جوینده شغل در کشور هستند، چگونه است

همچنین مهم است کارکردهای دستفروشی در نظام اجتماعی را نیز مطمح نظر قرار دهیم

به تبعیت از نظریه کارکردگرایی که دورکیم بنیانگزار آن بوده و بعدها در آراء محققینی نظیر مالینوفسکی نیز شکل و قوام پیدا کرده می توان اینگونه استدلال کرد این واقعیت که این پدیده به طور مستمر و بادوام درمحیط اجتماعی پیرامون ما دیده می شود احتمالا بدین معناست که کارکردی داشته و نیازی از جامعه را مرتفع می نموده است به واقع، دست‌فروشان به‌دلیل ارائه کالای ارزان‌تر ، موجب جلب مشتری شده و بخشی از نیازهای مصرف کننده را با صرف مبالغ پایین تر برطرف کرده و از این منظر نقش قابل توجهی در کاهش هزینه های سبد کالای مصرفی خانوار ایفا نموده اند در عین حال بخشی از ضعفهای نظام رسمی توزیع کالاها در شهرها را جبران نموده و عملکردشان در جهت منافع مصرف کننده بوده است به عبارت دیگر در بسیاری از مناطق شهری برای محصولاتی که دستفروشان عرضه می کنند تقاضا وجود دارد و اساسا همین تقاضاست که ضامن بقای این رده شغلی است

به عنوان مثال واکنش یک شهروند در پاسخ به سوالی درخصوص سدمعبر خیابان ها توسط دستفروشان چنین بود:

"مردم مشکل تردد ودستفروش ندارند ،مشکل مردم مغازه دارهایی است که میوه را کیلویی هشت تومان می فروشند و همان میوه توسط یک دستفروش چهارتومان به فروش می رسد.یعنی دستفروش کیلویی هزاروپانصد نفع می برد ولی مغازه دار کیلویی پنج هزاروپانصد سود می برد.دزد بازار است و کسی هم کاری به کارشان ندارد.کافیست که گاه گاهی حق وحسابشان را بدهند.اگر هم به مغازه دار بگویی که چرا دستفروش کیلویی چهارتومان ولی تو کیلویی هشت تومان می فروشی ؟ می گوید سرقفلی مغازه من اینقدر است .به من چه که سرقفلی مغازه تو چقدر است ؟ من حق زندگی دارم و حق دارم میوه بخورم .مقررات صنفی و دولتی این حق را از من سلب کرده است .از کشاورز هم سلب کرده است .من نه فقط از سد معبر ناراحت نمی شوم بلکه از دیدن بساط دستفروش ها خوشم می آ ید"

مطالعه جاناتان پژوهشگر مسائل شهری در بمبئی هند نشان می دهد برخلاف تصور عموم عامل اصلی سدمعبر فضاهای عمومی شهری نه دستفروشان بلکه عوملی نظیر خودروهای پارک شده در مکان های نامناسب و یا نخاله های ساختمانی است درحالی که این عوامل برخلاف دستفروشان بابت اشغال فضاهای شهری یا ایجادمانع در تردد سهل و آسان عابران ملامت نمی شوند به نظر می رسد

ترتیب دادن چنین مطالعه ای درخصوص عوامل اصلی اشغال فضاهای عمومی شهری در گیلان نیز می تواند تاحد زیادی به نتایج مشابهی منتهی گردد

از طرف دیگر از منظر نظریه کارکردگرایی می توان کژکارکردهایی نیز بدان منتسب نمود

گسترش فروش کالای قاچاق و عرضه کالاهای غیربهداشتی را می توان از جمله کژکارکردهای دستفروشی دانست

اگرچه بسیاری از سیاستگزاران اجتماعی، تهیه و تدارک بازارچه هایی به منظور ساماندهی دستفروشان در این قالب را به مدیران شهری پیشنهاد می نمایند با اینحال این اقدامات را تنها می توان مسکن هایی موقتی دانست چرا که مدیریت شهری هراندازه هم موفق به ساماندهی این دستفروشان در قالب های پیش گفته گردد با اینحال به علت ضعف های ساختاری اقتصاد کشور در تامین فرصت های شغلی، بازهم بخش دیگری ازخیل جوانان بازمانده از بازار کار جذب این فعالیت اقتصادی خواهند شد و این دور باطل ادامه خواهد یافت مادامی که ظرفیت های ساختاری اقتصاد  استان و کشور ارتقاء جدی نیابد با اقدامات روبنایی صرف نمی توان امیدی به رفع آن داشت

در طی سال های تحریم، رشد اقتصادی کشور به مدت چند سال متوالی منفی بوده است این به این معناست که رشد اشتغال هم منفی بوده به عبارت دیگر دولت نه تنها موفق به ایجاد شغل های بیشتری در جامعه نگشته بلکه بخشی از مشاغل موجود هم از بین رفته و از میزان آن ها کاسته شده در چنین شرایطی بخشی از جوانان برخاسته از طبقات تهیدست شهری و روستایی جذب مشاغلی نظیر دستفروشی به منظور امرار معاش گردیده اند در این وضعیت ،برخورد صرف قهری و انتظامی با دستفروشان نه تنها راه حل نبوده بلکه خود، بخشی از مشکل است بگذارید به صراحت سخن بگویم:

حجم عظیمی از تخلفات گسترده توسط انبوه-سازان همچون نورخورشید قابل کتمان و پرده پوشی و اختفا نیست ، ولی مأموران شهرداری ، تنها یقۀ بینوایان و نیازمندان را می گیرند درحالی مدیریت شهری به نام مقابله با رفع سدمعبر با این مشاغل برخورد می کند که در موارد بسیاری مشاهده شده بسیاری از انبوه سازان در بحبوحه ساخت و ساز، بعضا با تجمیع نخاله های ساختمانی و حتی حصارکشی موقت در نواحی مشاع معابر و خیابان ها اقدام به سدمعبر در مقیاس وسیعتری می نماینددر دراینجا باید آن عبارت معروف را به زبان آورد که "همه در برابر قانون برابرند اما برخی برابرترند"

مادامی که پایه های صنعتی استان سست و لرزان است و کشاورزی و گردشگری نیز قادر به ایجاد ارزش افزوده بسنده در جامعه و ایجاد اشتغال مکفی نبوده و در غیاب رونق بخش تولید تنها می بایستی به شیوه ای همدلانه با این بخش از جامعه که در جستجوی اکتساب معاش به این فعالیت روی آورده اند مواجهه نمود

مسایل علوم اجتماعی همانند مسایل علوم محض( ریاضی شیمی و...) نبوده که همواره در گذشته، حال و آینده پاسخ ثابت دارد بلکه در ظرف زمان ، مکان و منابع انسانی پاسخ متفاوت دارد و هیچگاه نباید در جستجوی پاسخ ثابت برای آنها بود

به عبارت دیگر چنانچه با یک ساختار اقتصادی سالم با ظرفیت تولید اشتغال بالا برای متقاضیان سرریزشده به بازارکار مواجه بودیم می توانستیم لزوم برخورد قهری و بی رحمانه باهرگونه سدمعبر در خیابان ها و حوزه عومی شهری را تجویز نماییم اما آیا در شرایط کنونی در شرایطی که کسب و کار کم رونق و خیل انبوهی از کارگران از کارخانجات تعطیل شده اخراج و بیکار شده ...می توان چنین نسخه ای را تجویز نمود؟

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰


انگیزه تهیه این متن، برگزاری نخستین هم اندیشی "ترافیک، شهر و توسعه پایدار در رشت" بود که اینجانب مسوولیت پنل جامعه شناسی آن را بر عهده داشتم  

(http://farzandanegil.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c%da%a9%d8%8c%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d9%be%d8%a7%db%8c/)

آنچه در این هم اندیشی اظهار داشتم تاحد زیادی برمبنای متن پیش رو است :

ظرف دو دهه اخیر رشت به عنوان بزرگترین شهر شمال کشور توسعه ناموزونی را تجربه کرده است و این گسترش، پیامدهای اجتماعی متعددی را نیز به دنبال خود داشته است پیامدهایی از قبیل افزایش انبوه جمعیت، ترافیک گسترده در سطح شهر به علت فقدان زیرساخت های مناسب، رشد و گسترش اسکان رسمی و حاشیه شینی و محلات فاقد امکانات مناسب شهری همراه با تراکم بالایی از جمعیت و.... که لزوم توجه بیشتر نخبگان شهر، اصحاب رسانه و قلم به آن را می طلبد

برای شروع بحث و در مقدمه، مناسب است نگاهی ساختاری Structuralو کل گرایانه به اوضاع این شهر داشته باشیم با ذکر این نکته که نگاه جزءگرایانه و تمرکز صرف بر روی یک مساله منفرد به عنوان مثال امر ترافیک بدون در نظر گرفتن سایر مباحث مرتبط بدان الزاما ما را در خطر تحریف واقعیت و یا دست کم نادیده انگاشتن وجوه مهمی از آن موضوع قرار خواهد داد به تعبیری مانند کسانی خواهیم شد که "درخت را می بینند ولی جنگل را نمی بینند"

برای اجتناب از کاستی های نگاه جزءگرایانه ناچاریم مساله ترافیک را در بستر کلی تر و ساختاری مسائل کلی شهر رشت بگنجانیم تا درک بهتری از ابعاد و زوایای پنهان و مغفول این پدیده به دست آوریم چرا که تمامی پدیده های اجتمای در یک نظام اجتماعی Social system اموری در هم تنیده و وابسته به یکدیگرند و درک مشکلات در یک جزء بدون درنظر گرفتن بستر ساختاری محاط برآن امری ناممکن می باشد

برخی از این مسائل را به شرح زیر می توان برشمرد:

-         جمعیت رشت در طول روز چیزی درحدود دوبرابر آن در شب است به عبارت دیگر به علت اینکه این که این کلانشهر، نقطه ثقل اقتصاد استان و محل تجمیع و انباشت مازاد اقتصادی کل گیلان محسوب شده و با وام گیری از تعبیر گوندر فرانک نقش متروپل را در منطقه ایفاء نموده و مازاد اقتصادی سایر نواحی استان بدان انتقال می یابد ازاینرو جمعیت قابل توجهی را به علل اقتصادی در طول روز جذب نموده و بدیهی است به علت نبود زیرساخت های مناسب برای سرویس دهی به این جمعیت متراکم، مسائل و معضلاتی را که یکی از جلوه های آن ترافیک انبوه شهری است شاهد خواهیم بود

-         رشت با وجود آنکه مطابق آمارهای کشوری 31درصد جمعیت کل استان را در خود اسکان داده، تنها از 16 تا 18درصد اعتبارات استان برخوردار است بدیهی است این عدم تناسب در کیفیت خدمات شهری و بروز و ظهور معضلات شهری از قبیل ترافیک جلوه گر خواهد شد

-         در ادامه همان نگاه ساختاری و کل گرایانه می بایستی مجددا تاکید نمود مسائل و معضلات ترافیکی ربط مبرمی با سایر مسائل و معضلات شهری داشته به عنوان مثال تا زمانیکه استراتژی توسعه گردشگری شهر رشت دچار تحول بنیادی نگردد و سند جامع گردشگری این شهر با نگاهی نو تدوین و اجرا نشود نمی توان امیدی به بهبود امر ترافیک داشت اما ربط گردشگری با ترافیک چیست؟

 

در ادامه توضیح خواهم داد

استان گیلان و شهر رشت زمانی یکی از قطب های صنعتی کشور محسوب شده و کارخانجات صنعتی متعدد آن بالاخص در حوزه هایی نظیر منسوجات، تولیدات لوازم الکتریکی، فولاد و ...سهم قابل توجهی از تولیدناخالص ملی کشور را به خود اختصاص می دادند اما متاسفانه در دودهه پس از جنگ زمانی که همه خواب بودیم مسئولان دولتی اظهار کردند که استان گیلان قطب کشاورزی و گردشگری است و نیازی به توسعه صنعت در این استان وجود ندارد. اما پس از دو دهه صنعت زدایی مرگبار از گیلان همین مسوولان ملاحظه کردند که زمین های کشاورزی به سرعت در حال تغییر کاربری  ومهاجرت از روستا به شهر در حال گسترش بوده و سهم کشاورزی در اقتصاد استان رو به کاهش رفته است و از سوی دیگر گردشگری نتوانسته ارزش افزوده بسنده ای ایجاد نموده و سهم متناسبی در ایجاد اشتغال برعهده گیرد

برای وضوح بخشی به مساله می خواهم اشاره ای به مقاله دوست و همکار عزیزم دکتر علیرضا محمدی داشته باشم که در قالب نوشتاری با عنوان "تهدیدهای توریسم انبوه در توسعه پایدار گردشگری" در روزنامه فرهیختگان  منتشر گردید و به نحو عالمانه ای ضعف های گردشگری انبوه mass tourism را که بر اساس برنامه ریزی تکنوکرات های ساده لوح قرار بود محور توسعه گیلان و ایجاد ارزش افزوده و اشتغال نسل جوان قرار بگیرد مورد ارزیابی قرار داده است متاسفانه این مقاله فوق العاده مهم و ارزشمند آنگونه که باید و شاید در فضای رسانه ای گیلان و در میان اصحاب فکر و قلم که دغدغه توسعه شهر و استانشان را دارند مورد توجه قرار نگرفت در اینجا سعی می کنم به برخی از تم های اساسی این یادداشت اشاره کنم:

-         امروزه واژه گردشگری انبوه، در تعاریف علم گردشگری مفهومی غیر کارکردی و غیرعلمی است که پرونده آن باوجود تمامی تاثیرات مثبت ابتدایی در توسعه این صنعت، سالهاست که بسته شده و به تاریخ پیوسته است.

-         امروزه گردشگری پایدار جایگزین گردشگری انبوه گردیده است بدین معنا که گردشگری باید تعهدات اکولوژیکی و نیز جنبه های فرهنگی، ارزشی و عناصر سنتی جوامع محلی را مد نظر داشته باشد.

-         در دنیای امروز تاکید بر اصول توسعه پایدار در گردشگری، تا جایی پیش رفته که در مجامع علمی و مدیریتی این رشته دیگر تاکید بر رشد توریسم انبوه به عنوان رشد صنعت گردشگری امری کاملا منسوخ شده است و صاحب‌نظران پرداختن به این سبک از توریسم در مقاصد توریستی کشورهای توسعه نیافته جهان را نشان از فقدان مدیریت و نگرش جامع و برنامه ریزی محسوب میکنند

با توجه به مباحث مطروحه در مقاله دکتر محمدی می توان اینگونه نتیجه گرفت مقوله ای مانند ترافیک متراکم در کلانشهری به مانند رشت با مسئله آسیب شناختی گردشگری انبوه ربط وثیق دارد چراکه این شهر به علت واقع شدن در کریدور گردشگری در ایام تعطیلات با ورود حجم قابل توجه گردشگر و نتیجتا تشدید مسئله ترافیک مواجه می گردد (معضلات گردشگری انبوه) بنابراین بدون دگردیسی و تحول بنیادی در استراتژی توسعه گردشگری استانمان و بدون تهیه و تدوین نقشه و سند جامع گردشگری شهر رشت برمبنای گردشگری پایدار و نه گردشگری انبوه نمی توان ساده انگارانه انتظار رفع معضلات ترافیکی را داشت  در ایام تعطیلات و پیک ورود مسافران ، جمعیت رشت تا 400هزار تن یعنی معادل تقریبی 50 درصد جمعیت آن افزایش می یابد و طبیعتا از آنجا که این شهر فاقد زیرساخت های لازم برای خدمات رسانی ترافیکی به این جمعیت انبوه است شهروندان را دچار مشکلات متعددی خواهد نمود آسیب های گردشگری انبوه تنها محدود به افزایش ترافیک نبوده بلکه تخریب محیط زیست و اکولوژی گیلان و همینطور افزایش قابل توجه پسماند و زباله از دیگر پیامدهای منفی آن می باشد با توجه به اینکه استان ، خود در مقوله دفع زباله دچار مشکلات فراوانی بوده و لندفیل سراوان و آسیب های وارده به این جنگل زیبا یکی از جلوه های آن می باشد

ازاینرو یکی از مشخصه های نگاه کل گرایانه و ساختاری که در ابتدای بحثم بسیار روی آن تاکید داشتم در همین نکته به چشم می خورد شهر یک تمامیت Totality درهم تنیده است و مسائل و معضلات آن در یک بخش به عنوان مثال مقوله ترافیک بدون درنظر گرفتن سایر بخش ها و پدیده ها و عوامل مرتبط و به صورت مجرد و انتزاعی قابل درک نخواهد بود

پس از این تذکار، می خواهم به اتفاقی که در چند روز گذشته در شهرمان روی داد بپردازم شهرداری رشت به منظور تسهیل امر ترافیک، توسعه خطوط اتوبوس تندرو را در دستور کار خود قرار داد بدین منظور تعدادی اصله درخت قطع گردید اعتراضات گسترده ای در فضای مجازی و رسانه ای برخاست

نفس این امرکه شهروندان نسبت به یک اتفاق رخ داده در مجموعه شهری ( قطع درختان) واکنش نشان داده اند امری میمون و مبارک تلقی می شود اگرچه ممکن است فرصت طلبانی بخواهند بر این اعتراضات موج سواری نموده و در جستجوی منافع باندی کوتاه مدت خود برآیند اما نمی توان انکار نمود که خود این امر که ما با شهروندانی مسوول و پرسشگر مواجهیم مایه فخر و مباهات است و اگر غیر از این بود می بایستی که نگران می شدیم چراکه با یک شهر و شهروندانی منفعل مواجه می بودیم که نسبت به رویدادهای رخ داده در محیط پیرامون خود و در حوزه عمومی بی تفاوتند علی هذا تامل در جنبه های اجتماعی این رویداد به منظور درس گرفتن از آن می تواند سودمند باشد

به نظر می رسد مدیریت شهری در اجرای این طرح، حساسیت افکار عمومی و به تبع آن مقاومت اجتماعی شهروندان را دست کم گرفته و این دقیقا پاشنه آشیل این طرح توسعه شهری بوده است از آنجا که ممکن است چنین ایرادی در اجرای سایر پروژه های معظم شهری نیز رخ دهد لذا تامل بر روی ابعاد و زوایای آن می تواند راهگشا باشد

امروزه پیش از اجرای هرگونه پروژه کلان شهری اجرای آزمونهای ارزیابی تاثیرات اجتماعی طرح ضروری به نظر می رسد

توجه به ابعاد فرهنگی و اجتماعی در اجرای پروژه‌های عمرانی و شهری از دهه ۱۹۷۰ مورد توجه کشورهای توسعه‌یافته قرار گرفت. در واقع ارزیابی اجتماعی به منظور کاهش میزان تخریبی که در سایه فن‌آوری‌های نوین و تأثیرات محیطی آن ایجاد می‌شد، پدیدار گردید.

انجام طرح‌های ارزیابی و پیوست‌های اجتماعی پروژه های عمرانی در ایران بسیار نو‌پاست. شاید وزارت نفت را یکی از مراکزی دانست که از دهه ۱۳۴۰ در اجرای پروژ‌های نفتی خود به مطالعه و بررسی موضوعات فرهنگی و اجتماعی بومیان ساکن در محل یا مسیر اجرای پروژه‌ها توجه نشان داده است. در چند سال اخیر نیز شهرداری تهران ارزیابی تاثیرات اجتماعی و فرهنگی (اتا) پروژه‌های شهری را در برنامه کار خود قرار داده و بسیاری از مراکز علمی ـ پژوهشی و همچنین پژوهش‌گران مستقل را درگیر این نوع از مطالعات اجتماعی شهری نموده است. این نوع مطالعات امروزه به اختصار طرح‌های «اتا» نامیده می‌شوند.

بااینحال همچنان در ساخت و سازها و پروژه های شهری تمرکز جدی بر بحث‌های فنی و اقتصادی بوده ولی به ماهیت اجتماعی و تأثیرات آن بر زندگی شهروندان کم توجهی شده است.

به نظر می رسد نقطه ضعف اجرای پروژه اخیر و بازخوردهای منفی حاصله از آن در میان قاطبه شهروندان ناشی از ضف در همین مورد بوده است اگرچه مجری طرح معتقد به ارزیابی تاثیراجتماعی بوده است اما نتایج عینی و پیامدهای منفی اجتماعی درمقابل اعتبار و پایایی آزمون های ارزیابی تاثیر اجتماعی این طرح علامت سوال جدی قرار می دهد

ازاینرو درسی که مدیریت شهری از بازخوردهای اجتماعی منفی پروژه اتوبوس تندرو می تواند بگیرد این است که در ساخت و سازها و پروژه های شهری علاوه بر تمرکز جدی بر بحث‌های فنی و اقتصادی به ماهیت اجتماعی و سنجش تأثیرات آن بر زندگی شهروندان نیز اهتمام جدی مبذول دارد

برای تمام کنش‌گرانی که در عرصه حیات شهری نقش دارند، لازم است درک روشنی از واقعیت شهر و فعل و انفعالات آن داشته باشند و متناسب با این شناخت، آثار مداخله خود را به درستی تحلیل کنند و تدابیر لازم را بیندیشند. کاهش آثار منفی ناشی از اجرای این پروژه‌ها نشان‌دهنده موفقیت «اتا» خواهد بود.

لذا انتظار می رود  مدیریت شهری با درس گیری از پیامدهای این پروژه، بیش از گذشته به «اتا» توجه و از این مطالعات حمایت نموده و آن را جدی بگیرد. چرا که تاثیرات اجتماعی همانند تاثیرات زیست محیطی نیست که تنها زمانی پدید می آید که کاوش و حفاری زمین آغاز می گردد. تاثیرات اجتماعی از لحظه ای آغاز می شود که حدسی به میان می آید. حتی یک شایعه می تواند تاثیرات اجتماعی در پی داشته باشد و غالبا هم اینگونه است که بزرگترین تاثیر اجتماعی هراس و اضطراب ناشی از یک پروژه توسعه شهری است

برخی از سودمندی های مطالعات اتا را می توان به قرار زیر برشمرد:

-         هر چه بیشتر مردم سهمی در تصمیم گیری داشته باشند پویاتر می شوند، سرمایه اجتماعی ساخته می شود و ضمن به حداکثر رسیدن سودمندی های پروژه از پیامدهای زیانبار آن جلوگیری می‌گردد.

-         سودمندی هایی نیز برای دست اندر کاران پروژه دارد ازجمله اینکه: زمینه‌ی تصمیم گیری بهبود می یابد، روابط بهتر با اجتماعات محلی برقرار شده و از اشتباهات پر هزینه اجتناب می شود.

-         بدنه‌ قانون گذار دولت از تصمیات بهتر سود می برند. یعنی اطلاعات بیشتری برای تصمیم گیری دارند.

-         هم چنین موسسات مالی اطلاعات بهتری برای ارزیابی ریسک به دست می آورند

ازاینرو ضروری به نظر ی رسد از این پس تمامی پروژه های اجرایی و عمرانی مدیریت شهری دارای پیوست اجتماعی باشند و این پیوست برمبنای مطالعات دقیق و سیستماتیک و برخوردار از سطوح قابل قبول اعتبار و پایایی فراهم شده باشد

اهمیت این امر تا بدانجاست که شهرداری تهران در سال 1386 با بازنگری درساختار بروکراتیک خود و به دنبال مصوبه شورای اسلامی شهر تهران اقدام به تاسیس "اداره ارزیابی و پیوست اجتماعی و فرهنگی" نموده  http://ataf.tehran.ir) (

این نکته می بایستی مطمح نظر قرار گیرد که با توجه به روند رشد سریع جمعیت در رشت که عمدتا به علت نرخ های بالای مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچکتر اطراف آن است جهت حل معضلات مرتبط با مساله ترافیک، توسعه حمل و نقل عمومی ضروری به نظر می رسد و بدیهی است که در این راستا ممکن است در مواردی نیاز به قطع 37 اصله درخت و یا حتی تعدادی بیشتر از این میزان وجود داشته باشد(( یکی از شاخص های" کیفیت زندگی شهری" ، همانا شاخص "ارتباطی و حمل و نقل" است که متغیرهای اصلی تشکیل دهنده آن عبارتند از: وسائل ارتباطی، وسایل حمل و نقل عمومی، جریان ترافیک و رضایت از سفرهای درون شهری)

(Fakoohe ,naser, urban Anthropologe ,Tehran, Ney publication.p. 208 (In persion),2004)

از این منظر تعهد مدیریت شهری جهت توسعه و گسترش خطوط حمل و نقل عمومی و اتوبوس تندرو تعهدی قابل ستایش و در راستای ارتقاء شاخص کیفیت زندگی شهروندان می باشد تنها ایرادی که می توان بدان گرفت این است که به علت دست کم گرفتن اهمیت پیوست اجتماعی این طرح  با بازخوردهای منفی اجتماعی مواجه گردیدند که انتظار می رود در خصوص سایر پروژه های عمرانی در مقیاس  کلان شهری با درنظر گرفتن این فاکتور تاثیرگذار از تکرار چنین بحران هایی ممانعت به عمل آید

پیشنهادات:

-         به منظور باسازی فضای بی اعتمادی مابین مدیریت شهری و شهروندان پیشنهاد می شود این مدیریت، نهضت درختکاری گسترده و جنبش "شهر سبز" را در دستور کار خود قرار دهد شهروندان تنها به نهضت آسفالت و اجرای طرح های عمرانی نیاز نداشته بلکه به همان اندازه و یا حتی بیش از آن یک شهروند احتیاج دارد که پس از خروج از منزلش علاوه بر ساختمان و بتون آرمه و سیمان و جاده بتواند فضای سبز، درخت، گل و .... را مشاهده کند چنین مناظر شهری تاثیرات روانشناختی قابل توجهی بر روحیه انسانی داشته و به تلطیف مناسبات انسانی در سطح شهر یاری می رساند

-         با وجود آنکه شهر رشت در یکی از سرسبزترین مناطق اقلیمی – جغرافیایی ایران واقع شده، سرانه فضای سبز آن بسیار محدود بوده و حتی از بسیاری از شهرهای کویری نیز کمتر است که این امر جای تاسف دارد به نظر می رسد بخشی از واکنش منفی شهروندان درخصوص قطع درختان بلوار امام ناشی از درک همین نکته بوده که شهرشان از فضای سبز محدودی برخوردار و لذا قطع درختان اقدامی نادرست است ازاینرو اهتمام و توجه جدی در راستای گسترش فضای سبز و ارتقاء سرانه فضای سبز شهر می تواند اقدامی موثر در ترمیم این وضعیت باشد . همچنین ضروری است در این راستا از اقدامات صوری که تنها در پی عددسازی و بالا بردن این نرخ سرانه به نحو تصنعی است اجتناب شود به عنوان مثال ایجاد بوستان و پارک در مناطقی مانند جاده لاکان اگرچه قابل ستایش بوده اما به علت عدم دسترسی سهل الوصول بخش قابل توجهی از شهروندان  بدان به دلیل موقعیت مکانی دورافتاده آن، صرفا اقدامی تصنعی به منظور ارتقاء سرانه فضای سبز به نحو صوری بدون تاثیرگذاری موثر در زندگی واقعی شهروندان تلقی می گردد

-         در اجرای طرح های عمرانی شهری بالاخص در مواردی که با تبعات زیست محیطی و یا تخریب بافت های تاریخی شهر همراه است حتما مشورت با NGOها و سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه محیط زیست یا میراث فرهنگی به عمل آید تا حتی المقدور ضرب کار گرفته شده و تبعات آن تعدیل گردد

-         بازسازی روابط عمومی شهرداری رشت فی الفور در دستور کار قرار گیرد چرا که اجرای موفق چنین طرح هایی،پیش و بیش از هرچیز نیاز به بسترسازی رسانه ای، سنجش دقیق افکار عمومی و تلاش در جهت هم نظر ساختن عامه شهروندان به منظور تضمین موفقست اجرای طرح دارد به نظر می رسد عدم چابکی و ضعف این بخش از بروکراسی شهرداری در آینده نیز می تواند پیامدهای جبران ناپذیری داشته هزینه های بالایی را بر مدیریت شهری تحمیل نماید روابط عمومی دستگاه های مرتبط با مدیریت شهری، بایستی ضمن راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی پاسح دهنده ای حرفه ای به سوالات سرمایه گذاران،اصناف،سازمانها، دانشگاههاو رسانه های خبری موجود در سطح جامعه باشند.این سوالات شامل سوالات ابتدائی و پایه ای موضوع ، درخواست برای تشریح جزئیات بخشی از طرح برای افراد،گروه ها و یا صنوف خاص،تقاضا برای توضیح بیشتر برای کاهش نگرانی ها  و ارائه پاسخ و توضیحات کارشناسی به رسانه ها و دست اندرکاران فعالیت خاصی را شامل می شود که در هر حال نیازمند پاسخهای صادقانه،صحیح،منطقی برای ابهام زدائی دراجرای  پروژه های شهری و فراهم آوردن زمینه مشارکت شهروندان در اجرای آن است که بیش از پیش نقش خطیر و پررنگ روابط عمومی ها در این موضوع و انجام برنامه های ارتباطی برای تمامی مخاطبان با توسل به تمامی ظرفیت های ارتباطی موجود و بهره گیری از قابلیتهای رسانه های مختلف توسط روابط عمومی ها را یادآوری می نماید

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰


بناهای تاریخی در هر سرزمینی نمایانگر و معرف بخش قابل توجهی از هویت مردمان آن دیار می باشد لذا حفظ و حراست و پاسداشت این یادگارهای آبا و اجدادی در جهت استمرار و پیوستگی فرهنگی نسل ها امری ضروری و اجتناب ناپذیر تلقی می گردد

امروزه روند نوسازی و مدرنیزاسیون پرشتاب بافت های شهری بخش قابل توجهی از این میراث کهن نیاکانی را در معرض تهدید قرار داده است به چند نمونه توجه کنید:

تخریب حمام تاریخی پیرسرای رشت:

"بنای حمام تاریخی گلزار رشت متعلق به اواخر دوره قاجار که در سال ۱۳۳۴ هجری قمری ساخته شده و در محله پیرسرا(خیابان آیت الله انشایی) رشت، نزدیک به خیابان سردار جنگل(سام) و بیستون(طالقانی) قرار دارد.. این بنا در یازدهم مهر ماه ۱۳۸۳ به شماره ۱۱۱۴۸ توسط سازمان میراث فرهنگی کشور در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت اما به دلیل عدم استفاده و متروک ماندن و نیز بی توجهی مسوولین مربوطه در مسیر تخریب قرار دارد بر سر در این حمام شعری نوشته شده است که بیانگر اطلاعات مربوط به ساخت آن می باشد:

هزار و سیصد و سی و چهار از هجرت / گذشته بود که شد اختتام این حمام

باشتراک سه بحر سخا سه صاحب فضل / سه کنز جود سه کان هنر سه نیکونام

یکی زدوده احمد ز زوجه حیدر / که باقر است او را نام باقری فرجام

دو فخر حاج یکی بود حسن یک عبد اله / هر دو زبده عصرند و شهره ایام

اگر سوال نمائی ز نام معمارش / شدی به دست تقی ختم این خجسته مقام

زضع کاشی حمام اگر ز من خواهی / تمام کرد محمد پور یوسف نام "

(http://gilnegah.ir/205 )

عمارت هتل مرمر انزلی:

"ساختمانی که روزگاری پر از هیاهو بود و خبر از سرزندگی خیابان خاطره انگیز سی متری می داد امروزه و در میان بی تفاوتی رهگذرانی که بدون هیچ ترحمی از کنارش عبور میکنند چوب حراج خورده است و باید زمان را به نظاره و شماره نشست تا روز تخریب این بنای باشکوه و ساخت ساختمان های قوطی شکل و بی هویت فرا رسد."

(http://nejatebandar.blogfa.com/category/4 )

 

پل تاریخی گوراب تولم:

" پل تاریخی گوراب تولم شهرستان صومعه سرا یادگار بجا مانده از دوران قارجاریه در آستانه تخریب است. جهت پل شرقی - غربی به طول 17 متر و عرض سه متر و دارای یک دهانه با قوس جناغی است، جان پناه جنوبی تقریبا سالم مانده و ارتفاع آن 80 سانتیمتر و عرض آن 50 سانتیمتر است در حالیکه جان پناه شمالی پل تا 80 درصد تخریب شده که ارتفاع باقی مانده جان پناه در ضلع شمالی در بعضی نقاط به 30 سانتیمتر می رسد.

 

کف گذرگاه پل در گذشته سنگ فرش بوده و قسمتهای زیادی از آن بر اثر تردد وسایل نقلیه از بین رفته است، آثاری از قسمتی از قوسی کوچکتر در ضلع شرقی پل مشهود است و به تبع وجود دهانه هایی دیگر را در ساختار پل اشاره می کند که با کمی کاوش و خاکبرداری از اطراف پل این امر نیز ممکن می شود."

 

(http://www.iranboom.ir/didehban/yademan-ha/5770-pol-tarikhi-gilan-dar-aastane-takhrib.html )

خانه تاریخی کاشانی رشت:

"یکی دیگر از خانه های تاریخی و ثبت شده به شماره 31030به تاریخ هجدهم بهمن ماه 91 در فهرست آثار ملی کشور گیلان،تحت عنوان « خانه تاریخی دکتر کاشانی»،واقع در رشت-خیابان تختی –کوچه چکوشلار و متصل به کوچه عاقلی خیابان شریعتی این شهر به فهرست ابنیه تاریخی تخریب شده استان اضافه شد.

 

به گزارش ایلنا، اداره کل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری گیلان هیچ گونه اطلاعی از در حال تخریب بودن آن نداشته  تا جلوی روند تخریب این خانه تاریخی را بگیرد و مهم ترین دلیل آن عدم وجود گشت حفاظت از ابنیه تاریخی ثبت شده گیلان در فهرست آثار ملی کشور است.

 

از سوئی دیگر در پرتال اداره کل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری گیلان، با انتشار خبری  در 26 اسفند ماه 91 بر این نکته تاکید شده که « پیگیری قضایی موضوع از طریق مراجع حقوقی به جدیت در دستور کار این اداره کل قرار گرفته است».

 

هم چنین این اداره کل که طبق قانون موظف به حفظ از آثار تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی کشور است، در نگهداری درست از ابنیه تاریخی پس از تخریب توسط متجاوزین به دنبال برخورد با متخلفین هست و در واقع نوش دارو پس از مرگ سهراب چه سود دارد؟"

(http://aftabnews.ir/fa/news/189673 )

 

 

همچنین خانه های ارزشمندی در بافت تاریخی محله ساغریسازان و نیز چمارسرای رشت وجود دارد که معرف بخش قابل توجهی از معماری شهری گیلکی بودند و می توانست در آثار ملی  ثبت شود به خاک تبدیل شده است و امروزه به جای آنها آپارتمان های بی هویت به صورت قارچ گونه سربرآورده اند خبرگزاری ایسنا گزارش کرد که خانه ی تاریخی که در حریم بلا وسط مسجد جامع سمیع ( حاکم نصیر رشتی ) که در محله ساغریسازان رشت قرار داشت ، از خانه های ارزشمند در بافت تاریخی و در شرف ثبت میراث ملی کشور محسوب می شد. اما متاسفانه تخریب شد و آثاری از آن باقی نماند.

تخریب خانه تاریخی پاک سرشت صوفی املش:

خانه تاریخی پاک سرشت صوفی، در املش در سال 1390، به تلی از خاک تبدیل شد، اقدام به تخریب در حالی صورت گرفت که این خانه 16 شهریور 86 با شماره ۱۱۱۰۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

"براساس مستندات سازمان میراث فرهنگی کشور برای ثبت خانه پاک سرشت صوفی، ساختمان این بنا در دو طبقه و به وسیله خشت‌هایی با ابعاد ۷۰سانتی متر در محدوده پارک میرزا کوچک بنا شده بود.

 

لایه‌های مختلف روی جداره‌ها ی نما نشان از تعمیرات در دوره‌های مختلف داشت و به لحاظ تزئینات این بنا جزء پرکار‌ترین بناهای شهر املش بود.

 

ساختار و فضای این بنای ملی که اکنون ویران شده، متناسب با معماری این شهر بود و غرفه در اتصال طبقه اول بام از ویژگی‌های منحصر به فرد آن قلمداد می‌‌شد.

 

تزئینات بیرونی ساختمان مربوط به دوره متاخر بود و گچ بری‌های داخلی ارسی‌های زیبا و نقاشی‌های روی چوب در سقف برجذابیت آن افزوده بود تاجایی که وجه تمایز آن باسایر بناهای بررسی شده مبدل شده بود.

 

استفاده از قوس‌های ۲ونیم متری هم از دیگر ویژگی‌های این بنا و طاق‌های تزئینی با قوس‌های جناغی در نمای جنوبی قابل مشاهده بود.

 

اقدام به تخریب خانه تاریخی پاک سرشت در حالی صورت گرفته که طبق ماده ۵۶۴ قانون مجازات اسلامی، هر کس بدون اجازه سازمان میراث فرهنگی و برخلاف ضوابط مصوب اعلام شده از سوی سازمان مذکور به مرمت یا تعمیر، تغییر، تجدید و توسعه ابنیه یا تزئینات اماکن فرهنگی – تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی مبادرت کند، به حبس از شش ماه تا دو سال و پرداخت خسارات وارده محکوم می‌شود.

 

همچنین بر اساس قانون، فرمانداران در قلمرو ماموریت خویش به عنوان نماینده عالی دولت، مسئولیت اجرای سیاست‌های عمومی کشور را در ارتباط با موارد زیر برعهده دارند:

 

وزارتخانه‌ها و موسسات و شرکت‌های دولتی و سایر دستگاه هائی که به نحوی از بودجه عمومی دولت استفاده می‌کنند، نهادهای انقلاب اسلامی، نیروهای انتظامی، شوراهای اسلامی شهر و شهرداری‌ها و موسسات عمومی غیر دولتی."

(http://aftabnews.ir/fa/news/138341 )

حمام تاریخی گلشن لاهیجان:

حمام ملی گلشن نخستین حمام ثبتی در فهرست آثار ملی گیلان محسوب می شود که در آستانه تخریب قرار دارد

(http://www.ghatreh.com/news/nn26186274 )

آنچه که در بالا اشاره شد تنها بخش اندکی از کل روند تخریب آثار و بقایای تاریخی گیلان محسوب شده و به عبارتی نوک کوه یخ است که سربرآورده اگر آثار تاریخی گیلان با همین رویه تخریب شوند طی چند سال آینده ، دیگر اثری تاریخی برجای نمی‌ماند.

بسیاری از این بناها از لحاظ گردشگری، تاریخ، هنر و معماری گذشته دارای اهمیت قابل توجهی بوده اند به نظر می رشد صرف اتکاء به ظرفیت های دولتی و نهادهایی از قبیل میراث فرهنگی جهت حفظ این آثار یک طرح شکست خورده باشد و راه حل اساسی در جلب مشارکت عمومی، فعالیت نهادهای مردم نهاد (NGO) در این راستا، اطلاع رسانی گسترده در رسانه ها و فضای مجازی،شکل دهی افکار عمومی و استفاده از ظرفیت های بالقوه حوزه عمومی نهفته است

به واقع مردم باید آموزش دیده و در صیانت و حفظ آثار فرهنگی و تاریخی مشارکت و د خالت داده شوند. نمونه این کار را می توان در پروژه احیای لاک پشتهای جزیره قشم دید که با آموزش و همکاری مردم محلی از نابودی آنها جلوگیری شد و به منبعی برای ایجاد درآمد مردم محلی شد.  از این منظر بسترسازی جهت شکل گیری انجمن های داوطلبانه با هدف جلب حمایت مادی و معنوی مردم و افزایش مشارکت همه جانبه عموم مردم در زمینه پژوهش، حفظ، احیاء، معرفی و آموزش میراث فرهنگی ضروری به نظر می رسد انجمن‌های میراث فرهنگی نهادی است، ملی- فرهنگی و غیرانتفاعی، وابسته به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری که بر حسب ضرورت و تشخیص سازمان در مراکز استان‌ها، شهرستان‌ها، بخش‌ها و روستاها یا برای موزه‌ها و آثار تاریخی تشکیل می‌شود. آشنایی با قوانین و مقررات ناظر به پژوهش، حفظ و احیا، معرفی و آموزش میراث فرهنگی کشور و فراهم کردن زمینه‌های لازم برای انتقال آن به عموم، بحث و بررسی و ارائه مشاوره فرهنگی و اجتماعی به منظور اجرای مطلوب برنامه‌های پژوهش، حفظ و احیا، معرفی و آموزش میراث فرهنگی در حوزه عمل خود با توجه به مقتضیات و امکانات محل و پیشنهاد آن به سازمان، سعی در شناسایی و شناساندن وجوه ناشناخته میراث فرهنگی محل از مهم‌ترین وظایف و اختیارات انجمن‌های میراث فرهنگی به شمار می‌رود. تشویق و ترغیب مردم به رعایت احترام به میراث فرهنگی و حفظ و صیانت از آن، مشورت و پیدا کردن راه‌های عملی برای جلوگیری از هر گونه اقدام غیر قانونی در زمینه حفاری‌های غیر مجاز، تخریب آثار تاریخی، خرید و فروش اموال فرهنگی و پیشنهاد آن به سازمان، بررسی روش‌های جلب مساعدت‌های مادی و معنوی مردم، همکاری با هیئت‌های تخصصی و کارشناسان و بازرسان اعزامی از سوی سازمان و... از دیگر وظایف این انجمن‌ها به شمار می‌رود. اینتشکل ها می توانند نقش مهمی در انتشار اخبار صحیح میراث فرهنگی بین مردم از طریق شبکه های اجتماعی ایفا کنند.

تقویت واحد حقوقی سازمان میراث فرهنگی نیاز و راهکار دیگر این هدف است تا بتوان ازلحاظ حقوقی دفاع خوبی از میراث فرهنگی استانمان به عمل آورد.

ضمن اینکه باید توجه داشت به دلیل اقلیم مرطوب و بارندگی های فراوان در منطقه ،سرعت فرسودگی بناها به طور طبیعی بالاتر بوده و بیشتر در معرض تخریب قرار می گیرد

میراث بر جای مانده از گذشتگان در مطالعهٔ تاریخ بشر موثر هستند. حفظ آن‌ها نیازهای گذشتگان را بازگو می‌کند و در پس هر یک داستانی نهفته است. از دیدگاهی دیگر حفظ آثار می‌تواند به اعتبارسنجی خاطرات گذشتگان کمک کند.

چگونگی حفظ هویت تاریخی در شهرهای مدرن دغدغه ای است جهانی. در تمام شهرهای معاصر که به سرعت پیشرفت می‌کنند بیشترین نگرانی‌ها در نگهداری از هسته‌های تاریخی شهرهاست. موضوع مهم این است که یاد بگیریم چگونه می‌توان میان نیاز وافر برای حرکت به سمت شهرهای مدرن و حفظ عناصر تاریخی تعادل ایجاد کرد هسته‌های تاریخی شهرهای مدرن را نباید از زندگی خالی کرد و تنها نگاه موزه‌ای به آنها داشت

در طی سال های اخیر خانه بازرگانی رشت توسط شهرداری تخریب شده سرای میخچی این شهر هم طی حکم دیوان عدالت اداری از ثبت آثار ملی برون آمده اگر آثار تاریخی گیلان با همین رویه تخریب شوند طی چند سال آینده ، دیگر اثری تاریخی برجای نمی‌ماند

  • علیرضا فدائی پور
  • ۰
  • ۰


آنچه درپی می آید ادامه مباحث مطروحه در یکی از یادداشت های پیشین اینجانب در همین وبلاگ در راستای تحلیل سیاستگزاری های اقتصادی نولیبرال در کشور ظرف دو دهه پس از جنگ و اثرات این سیاست ها  درسطح محلی و در چارچوب حوزه صنعت در گیلان و تخریب سیستماتیک بنیه صنعتی این استان می باشد

در جریان این فرایند بسیاری از کارخانجات و صنایع معظم استان که در سطح ملی مطرح بودند و نقش قابل توجهی در سرانه تولید ناخالص کشور ایفا می نمودند به منظور ارتقاء کارایی و در راستای نسخه های نهادهایی نظیر صندوق بین المللی پول که متولی بسط و گسترش ایدئولوژی اقتصاد نولیبرال در سطح جهانی بودند به بخش خصوصی واگذار شدند اما نتیجه حاصله نه تنها افزایش کارایی نبوده بلکه به نابودی و اضمحلال آنها منجر شد که در پیامد خود بخش قابل توجهی از طبقه کارگر صنعتی گیلان را نیز دچار معضلات گسترده نمود اما به واقع چرا اجرای سیاست های مذکور به حصول نتایج عکس منجر شد؟

نکته جالب توجه اینجاست که براساس آمارهای نهادهایی نظیر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی اجرای سیاست های مبتنی بر خصوصی سازی گسترده در کشورهای شرق آسیا منجر به رشد اقتصادی قابل توجه و در عین حال در کشورهای خاورمیانه برعکس آن به کاهش رشد اقتصادی و نقصان در سرانه تولید ناخالص ملی منجر شده است حال پرسش اساسی در اینجاست که تفاوت در نتایج حاصله را به چه عواملی می توان منتسب نمود؟

 

 

ژیلبرت آشکار (Gilbert Achcar)، دلیل تفاوت منطقه خاورمیانه با شرق و جنوب شرقی آسیا  را در نوع متفاوت سیستم سرمایه‌داری حاکم‌شده بر آنها می‌داند؛ امری که به زعم آشکار ناشی از مناسبات اجتماعی متفاوت جاری در این جوامع است.

آشکار دو خصوصیت منطقه خاورمیانه را دلیل اصلی چنین واگرایی‌ای در مقایسه با شرق و جنوب شرقی آسیا می‌داند

"اول، وجود دولت‌های رانتی در منطقه خاورمیانه. طبقه بورژوای وابسته به دولت، به دلیل سهولت کسب سودهای کلان از طریق تصاحب درآمد رانت، از سرمایه‌گذاری در صنعت و زیرساخت‌های اقتصادی سرباز می‌زند و به جای آن به تجارت و واردات کالا می‌پردازد. آشکار نتیجه می‌گیرد که روند خصوصی‌سازی دهه‌های اخیر در منطقه خاورمیانه به جای ایجاد بورژوازی بازار و رشد اقتصادی، منجر به شکل‌گیری طبقه سرمایه‌داری انگلی دولتی شده است. در واقع نتیجه خصوصی‌سازی در این کشورها، صنعت‌زدایی و افزایش همزمان بیکاری و واردات بوده است.

 

دوم، وجود حکومت‌های نئوپاتریمونیال ،آشکار دلیل دوم عدم سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در اقتصاد منطقه را بی‌ثباتی سیاسی مربوط به حکومت‌های مطلقه نئوپاتریمونیال در این کشورها می‌داند. به باور او برخلاف دولت‌های توسعه-محور شرق و جنوب شرقی آسیا٬ وجود دولت‌های نئوپاتریمونیال در منطقه و بی‌ثباتی سیاست‌های حاکم با از بین‌بردن اصل حاکمیت قانون، که یکی از زیربناهای لازم برای سرمایه‌گذاری است، زمینه به وجود آمدن بخش خصوصی مولد را از بین می‌برد.

آشکار در انتهای تحلیل خود نتیجه می‌گیرد که به دلیل ساختار سیاسی-اقتصادی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی به بیراهه منتهی می‌شوند. این سیاست‌ها نه‌تنها منجر به رشد اقتصادی قابل‌قبول و ایجاد اشتغال نمی‌شوند٬ بلکه با از بین‌بردن شغل‌های مطمئن و بادرآمد مناسب دولتی، به رشد بازار کار غیر رسمی و فقر گسترده عمومی منجر می‌گردند." (Gilbert Achcar, The People Want: A Radical Exploration of the Arab Uprising, University of California Press (2013) (

نگاهی به تاریخ صنعت در گیلان نشان می دهد که از بدو شکل گیری نخستین نطفه های صنعتی شدن در کشور همواره رشت از پیشگامان توسعه صنعتی محسوب و به عنوان یکی از قطب های صنعتی کشور مطرح بوده است محمد علی جمالزاده، داستان نویس مشهور ایرانی در کتاب «گنج شایگان» خود موضوع صنعت در ایران را دستمایه پژوهش قرار داده است و ضمن ارائه تحلیلی کوتاه از روزگار کارخانه‌داران ایرانی و مناسبات آنها با دولت‌های وقت، اسامی کارخانه‌های ایرانی را از دوران قاجار ذکر کرده و نام برخی شرکت‌های فعال را نیز در کتابش آورده است که تنها به چند نمونه از اسامی کارخانجات مربوط به گیلان که در این کتاب ذکر شده اشاره می شود:

- کارخانه ابریشم‌تابی در گیلان به دست حاج‌محمدحسن امین‌الضرب. این کارخانه را با اسباب و آلات کامل از لیون (فرانسه) و از کارخانه برتو به ایران آورده بودند.

- کارخانه ابریشم‌تابی در برکاده نزدیک رشت با سرمایه روسی و به دستیاری آقامحمدمحسن رشتی ساخته شد، ولی به ملاحظات سیاسی و سوء اداره چندی بعد تعطیل شد.

- کارخانه چراغ برق در رشت

صنعت، بخش اصلی اقتصاد کشور و در واقع موتور محرکه آن است به گونه ای که صاحب نظران اقتصاد، توسعه صنعت را مترادف با توسعه اقتصادی می دانند

درباب روند خسارتبار خصوصی سازی رانتی دکتر نادر هوشمندیار اقتصاددان طی مصاحبه ای می گوید: "در سال‌های اخیر برخی شرکت‌های خاص و کارخانه‌های مربوط به دولت و ملت و بخش خصوصی انحصاری شدند. وقتی هم که در اصل44 مقام معظم رهبری بارها تاکید کرده که اینها را به بخش تعاون و خصوصی بدهید، آیا این کار را به صورت واقعی انجام داده‌اند؟ شما ببینید که در بسیاری از موارد برخی کارخانه‌های سود‌ده را وابستگان به دولت خریده‌اند. به نظر می‌رسد در این مورد باید دیدگاه‌های مختلف کارشناسان مثلاً چپ یا راست یا میانه که مورد تایید کرسی‌های علمی هستند به دور هم جمع شوند و در این مورد بررسی کنند که این مسائل ناشی از چه مواردی است." (هفته نامه تجارت فردا شماره 123)

در ارتباط با پیامدهای ویرانگر خصوصی سازی رانتی کارخانجات  گیلان وبسایت رسمی وزارت تعاون،کار و رفاه اجتماعی ذیل خبری درخصوص کارخانجات پوشش مطلبی انتقادی می نویسد که به خوبی گویای ضربات سنگین وارده بر پیکره بنیه صنعتی این استان می باشد:

"طی سالهای گذشته در استان گیلان واحدهای بزرگ صنعتی که زمانی تولیدات آنها کل کشور ایران و بازار بخشی از کشورهای آسیایی و اروپایی را نیز پوشش می‌داد به بهای کم به برخی افراد واگذار شد.

از آنجا که برخی خریداران جدید فاقد دیدگاه مدیریتی و تولید بودند این واحدهای صنعتی را که اغلب در شهر رشت واقع شده‌اند تعطیل کرده و زمین و مایملک آنها را برای کاربری‌های دیگر نظیر ساخت مسکن به فروش گذاشتند.

هم‌اکنون به جز کارخانه پوشش ، کارخانه الکتریک گیلان نیز دچار این سرنوشت است و حدود هزار کارگر بیکار شده آن بلاتکلیف هستند.

این کارخانه به مبلغ 20 میلیارد ریال قسطی فروخته شده درحالی که گفته می شود زمین آن چند برابر این قیمت می‌ارزد.") http://www.mcls.gov.ir/fa/news/20686)این وبسایت در بخشی دیگر می نویسد:

"شرکت پوشش متعلق به بانک صنعت و معدن در سال 83 به افرادی که فاقد هرگونه توان مدیریتی و سرمایه‌گذاری بودند به بهانه اجرای طرح خصوصی سازی به مبلغ 29 میلیارد ریال قسطی فروخته شده بود.

....این درحالی است که 85 هکتار زمین این شرکت در شهر رشت میلیاردها ریال ارزش اقتصادی دارد.

... خریداران بخش خصوصی با تعطیلی کارخانه، برای نقد کردن سرمایه‌های موجود، 600 نفر از کارگران آن را نیز بیکار کرده بودند.) (همان منبع)

به عبارت دیگر این روند خصوصی سازی مبتنی بر رانت در صنعت استان ضمن ویرانی پایه های صنعتی استان فرایند مرگباری از صنعت زدایی در این منطقه را سازمان داد

بررسی موردی وضعیت کارخانه کنف کار رشت می تواند جهت پرتوافکنی بر برخی از وجوه این مسئله سودمند باشد:

شرکت نساجی کنف کار از کارخانجات بزرگ نساجی کشور بود "این واحد صنعتی در سال ۸۲ به بخش خصوصی و اگذار شد و یک سال بعد به علت بحران مالی و ناکارامدی در مدیریت تعطیل شد. کارخانه کنف کار، تنها واحد تولیدکننده گونی، کیسه و منسوجات کنفی در گیلان است. کارگران آن بارها در اعتراض به وضعیت کاری شان و عدم وصول مطالباتشان، در مقابل استانداری گیلان تجمع کردند. در تاریخ سی اردیبهشت سال ۱۳۸۶ یکی از کارگران این کارخانه با ۱۸ سال سابقه کار، به دلیل مشکلات شدید مالی و شرمندگی در مقابل زن و فرزندانش، خود را حلق‌‏آویز کرد." http://www.cloob.com/u/sabz_irani/44469522 ) (

بخش دیگری از دلایل فرایند صنعت زدایی از استان را می توان در سخنان یکی از نمایندگان گیلان در مجلس در جریان مصاحبه ای با خبرگزاری خانه ملت به خوبی ملاحظه کرد یعنی تعریف گیلان به عنوان قطب کشاورزی و گردشگری و کنار نهادن عنصر صنعت و در نهایت عدم توسعه صنعتی و در عین حال عدم ارزش افزوده کافی کشاورزی و گردشگری.

بخشی از صحبت های این نماینده به شرح زیر است:

"در اوایل انقلاب استان گیلان در بسیاری از صنایع چون صنعت نساجی و فولاد رتبه های اول کشوری را به خود اختصاص داده بود اما متأسفانه در مقطعی از زمان به رتبه بیستم کشوری تنزل پیدا کرد.... متأسفانه زمانی که دلارهای 7 تومانی به منظور توسعه صنعت استان ها وارد بازار شده بود مسئولان دولتی اظهار کردند که استان گیلان قطب کشاورزی است و نیازی به توسعه صنعت در این استان وجود ندارد.... پس از چند سال همین مسئولان اعلام کردند که استان گیلان قطب گردشگری است اما تا به امروز نه بخش کشاورزی و نه بخش گردشگری به منظور توسعه این استان و کاهش نرخ بیکاری جوانان احیا شده است.... وقتی مسئولان ذی ربط با افزایش نرخ بیکاری و تغییر کاربری اراضی کشاورزی در جهت عدم حمایت همه جانبه دولت مواجه شدند،اظهار کردند که در استان گیلان می توان بخش صنعت هم توسعه داد.... متأسفانه زمانی مسئولان اظهار به قطب صنعتی بودن استان گیلان کردند که دیگر خبری از دلارهای 7 تومانی در بازار به منظور ایجاد صنعت درگیلان نبود." 

(http://icana.ir/Fa/News/261357 )

به عبارت دیگر یکی از دلایل عقب ماندگی گیلان در توسعه صنعتی در همین دقیقه نهفته بود که در دوره ای که ارز ارزان قیمت برای توسعه بخش های صنعتی کشور اختصاص یافته بود ، گیلان به دلیل اینکه استان کشاورزی اعلام شده بود از این فرصت محروم شد و موجبات عقب ماندگی صنعتی استان را فراهم ساخت

مجموعه روندهای فوق موجبات صنعت زدایی گسترده از گیلان و تخریب بنیان های بنیه صنعتی آن را فراهم نمود که به نظر نمی رسد در کوتاه مدت قابل جبران باشد

  • علیرضا فدائی پور