جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

" مانکورت (منقرت) Monkurtاز کیستی خود بی خبر بود اینکه چه وقت و از کدام قبیله برخاسته است را نمی دانست از نام و عنوان خود بی اطلاع بود دوران کودکی یا پدر و مادرش را به یاد نمی آورد، به طور خلاصه نمی توانست خود را به عنوان یک انسان بازشناسد از هرگونه ادارکی از خودش محروم گشته ، مانکورت از منظر ارباب خود حائز همه امتیازات بود، چیزی بود معادل یک حیوان فاقد قوه تمیز، بنابراین مطلقا فرمانبردار و بی خطر بود"

(روزی به درازای یک قرن – چنگیز آیتماتف)

 

زمستان اخیر فرصتی دست داد تا رمان " روزی به درازای یک قرن " اثر چنگیز آیتماتف و با ترجمه درخشان محمد مجلسی را بخوانم رمان متشکل از چندین روایت تودرتوست اما شاید یکی از مضامین اصلی رمان که کلیت قصه حول آن می چرخد یکی از افسانه های قومی رایج در میان قزاق ها و قرقیزهای ساکن در صفحات آسیای مرکزی باشد یعنی افسانه منقورت (مانکورت ).

بر اساس این افسانه در زمان‌های قدیم قومی بود با نام ژوئن. ژوئن‌ها به جنگ و چپاول با همسایگان خود می‌پرداختند و یکی از شیوه‌های هجوم و حمله آنها این بود که جوانان و نورسان را اسیر می‌گرفتند و آنها را در بیابانی موی سرشان را پاکیزه می‌تراشیدند و آنها را کچل می کردند

سپس به سرشان پوست شتر می‌بستند که بر پوست سر می‌چسبد و موی را از رشد بازداشته و موی بر داخل سر فرو می‌رفت و در نتیجه این جوان حافظه خود را از دست می‌داد و تنها به حرف کسی گوش می‌کرد که او را به این حال درآورده بود، یعنی ژوئن. یعنی این جوان در اصل به منقُرت(که اختراع خود آیتماتف بود.)اصالت باخته و بی هویت تبدیل می شد

البته بسیاری از جوانان اسیر به این سختی تحمل نمی‌آوردند و می‌مردند. شاید از میان 20 الی 30 نفر 3-4 نفر زنده می‌ماند و به منقرت – غلام حلقه به گوش که همه گذشته خود را از دست داده و تنها به حرف "خواجه" اش گوش فرا می‌دهد و بنده او می‌شود، تبدیل می‌شدند

ژاله، یکی از جوان‌هایی است که به منقرت تبدیل یافته و وقتی مادرش به جستجوی او در دشت قزاق پیدا می‌شود و به او می‌گوید که من مادر تو-"آنه بیت" هستم جوان که حافظه‌اش را از دست داده اکنون حتی مادر خود را فراموش کرده به خواجه –آنی که او را به این روز آورده می‌گوید: شبانگاه زنی در این دور و بر پیدا می‌شود و می‌گوید من مادر تو ام، او آیا مادر است؟

خواجه به او پاسخ می‌دهد: نه، او دروغ می‌گوید، تو مادر نداری، او را بکش. ژاله که مسلح است و حرف کسی را جز حرف خواجه گوش نمی‌کند بالاخره به زاری و تولای مادر اعتنایی نکرده با تیر نیزه سینه مادر را می‌شکافد

برخی از مفسرین و منتقدین از ژوئن‌ها به عنوان نمونه‌ای از حکومت داران روس تعبیر کرده‌اند که می‌خواستند اقوام زیر سلطه خود را از اصالت دور و به یک قوم بی هویت که تاریخ و میهن و گذشته و زبان بومی – محلی و فرهنگ یکتای خود را گم کرده است، تبدیل نمایند (آیتماتف، خود قرقیز و به نوعی فردی در حاشیه فرهنگ مسلط روسی اتحاد شوروی تلقی می شد)

به واقع، منقرت برده‌ای است که نمی‌توانست گذشته‌اش را به یاد آورد و نمی‌دانست از «من» خود «بی‌خود» شده است. البته نه به معنای امروزی آن، بلکه انسانی بی‌حافظه و دور از عقل و معرفت که حتی نزدیک‌ترین خویشاوندانش ترجیح می‌دادند او را به فراموشی سپارند. چون که او به غیر از ارباب خود کس دیگری را نمی‌شناخت و تنها آرزویش سیر کردن شکم بود و برای به دست آوردن یک لقمه نان، به کثیف‌ترین کارها وادار می‌شد

بنا به تصریح شنیدمن Shneidman مضمون منقرت که از فرهنگ قومی مردمان آسیای میانه به عاریت گرفته شده ایده محوری رمان محسوب شده و سطوح متفاوت روایت و سکانس های زمانی رمان را به هم پیوند می دهد ( shneidman 1989) و همچون نخ تسبیح پیونددهنده روایت های متعدد مندرج در ساختار رمان است

در واپسین سال های اتحاد شوروی واژه منقورت وارد محاورات روزمره گردید تا توصیف کننده ازخودبیگانگی مردم از جامعه خود باشد جامعه ای که آنها را سرکوب و تاریخشان را تحریف می نماید.

(Horton, Andrew; Brashinsky, Michael (1992). The zero hour: glasnost and Soviet cinema in transition (illustrated ed.). Princeton University Press. p. 131)

بنا به تعبیر دیوید لیتن، در شوروی سابق از این واژه به منظور اشاره به مردمان غیر روس تباری که به واسطه تاثیرات نظام سوسیالیستی از ریشه های قومی خود جدا افتاده بودند استفاده می شد

(Laitin, David D. (1998). Identity in formation: the Russian-speaking populations in the near abroad (illustrated ed.). Cornell University Press. p. 135 )

 به تعبیر پیاژه بروئر" مانکورت نمادی نیرومند در سینما، ادبیات و سنت شفاهی مردمان آسیای مرکزی محسوب می شود این مفهوم به فردی با یک پیش زمینه قومیتی خاص اطلاق می یابد که به واسطه تسلط نیروهای خارجی ، آنچنان دچار کورباطنی گردیده که نیاکان یا موطن خود را به خاطر نمی آورد منقرت بدل به استعاره ای جهت اشاره به مردمان آسیای مرکزی تحت لوای حکام روس در راستای همسازی با تاثیرات و نفوذ نظام کمونیستی روسیه بدل شده ، مردمانی که از شیوه های سنتی زیستشان برکنده شده اند به فراموشی سپردن گذشتگان و سنت ها، نه فقط مانکورت ها را به برده نیروهای خارجی مبدل می ساخت بلکه انسانیت وی را نیز تحت الشعاع قرار می داد "

(Paige Brewer2015)

البته بروئر به درستی متذکر می گردد بسیار دشوار است که بتوانیم فرهنگ آسیای مرکزی را به طور کامل از ساختار هژمونیک فرهنگ روسی در منطقه منفک نماییم حتی خود آیتماتف به ستایش از تاثیرات روسیه بر روی مردمان آسیای مرکزی می پردازد و در یک سخنرانی به سال 1993 عقیده اش را مبنی بر اینکه پیشرفت آسیای مرکزی بدون روسیه ممکن نبوده به صراحت ابراز می دارد آیتماتف می گوید:

" ما نمی توانیم با منزوی ساختن خودمان از روسیه به ترقی دست یابیم درست همانطور که روسیه نیز با منزوی ساختن خود از جهان نخواهد توانست به ترقی دست یابد توسعه ما جزئی از یک کلیت ارگانیک است زبان و فرهنگ روسی، بخش تام و تمامی از روان قزاق ها و قرقیزها هاست و بدانها جهت دستیابی به تمدن یاری می رساند " (همان منبع)

در انتها شاید بد نباشد قدری در باب جهان داستانی چنگیز آیتماتوف بیشتر بنویسیم

در آثار آیتماتف به طور معمول طبیعت آسیای مرکزی نقش بسیار پررنگی بازی می کند کوهستان، استپ، آسمان و.... و نیز تاثیرات روانشناختی این طبیعت بر روح و روان انسانی و ساخت جامعه.

وی یکی از محبوب ترین نویسندگان دهه های هفتاد و هشتاد میلادی در اتحاد شوروی محسوب می شد ایماژهای شرقی و ایده های موسع و ژرف، ذاتی ساخته های ادبی وی می باشد. همانطور که میلسینکا به درستی خاطرنشان می سازد: " آیتماتف برخوردار از نوع خاصی از تفکر خلاقانه بود که مشتمل بر دو فرم متضاد اندیشه ورزی بود: شرق و غرب "  (Miskina, 2004: 5)

و این ترکیب دوگانه متضاد حاصل پرورش ذهنی تحسین برانگیز وی در هر دو نظام فرهنگی بود از یک سو آشنایی با فرهنگ اروپایی و زبان روسی مسلط بر اتحاد شوروی و از سوی دیگر عناصر سنتی و اسلامی بومی مندرج در فرهنگ مردمان قزاق و قرقیز آسیای میانه. وی بر هر دو زبان روسی و قرقیزی احاطه داشته و به هر دو زبان قلم می زد.

خلاقیت ادبی آیتماتف به بهترین وجه، تزریق کننده امید به خوانندگانش است او باور دارد ویژگی هایی همچون، محبت، درستکاری و شهروند خوب بودن می تواند و باید همراه انسان در تمام اعصار باشد. هریک از این ویژگی ها گنجینه ملی یک ملت است یعنی دارایی مشترک فرهنگ انسانی در یک کشور بزرگ کثیرالمله.

وی بدل به یک فصل مشترک در تاریخ ادبیات ملیت متبوع خود ، همینطور ادبیات روسیه و نیز تاریخ ادبیات جهانی گردید شیوه اندیشه ورزی مبتنی بر اندرزنامه نویسی به مثابه انعکاسی از خرد معطوف به فلسفه شرقی در ترکیب با بهترین سنت های ادبیات اروپایی در آثار وی به چشم می خورد مبانی بنیادی زیبایی شناختی فرهنگ های اروپایی و آسیایی در کارهای آیتماتف به هم می رسند. شگفت آور نیست که کتاب هایش به دهها زبان برگردانده شده است از یک طرف، هویت قومیتی، به مثابه پژواک ویژگی های موجود در آن فرهنگ  در قالب عناصر داستانی و از طرف دیگر، علاقه فزاینده به تاریخ و فرهنگ ملی و مشارکت در صورتبندی منافع ملی در ساختار داستان هایش به صورت توامان وهمزمان دیده می شود. امروزه با خواندن این آثار می توانیم تامل کنیم چطور این فرهنگ ها در عین مشابهت های بسیار، تمایز و تفاوت نیز دارند آیتماتف در خلق فرهنگ لغت زبان تاتاری، اجرای برنامه های رادیویی، و تلاش جهت پرداختن به مشکلات و مسائل مرتبط با حفظ خلوص زبان مادری اش نیز درگیر بود و در عین حال مقالات زیادی نیز در حوزه نقد ادبی نگاشت. به واقع امروزه می دانیم که آیتماتف تا سال 1965 فقط به زبان قرقیزی می نوشت. نخستین کتابش به زبان روسی را در سال 1976 به رشته تحریر درآورد.

در دوران کمونیستی، حکومت درسیاستگزاری های منطقه ای خود در پی غلبه بر سوژه برخوردار از چندگانگی و تنوع ، همسان سازی فرایندهای قومیتی – زبانی بود و اینها دقیقا عناصری بود که در جهان داستانی آیتماتف مورد نقد وی واقع می شد. به عنوان مثال در مضمون منقورت ، عناصری همچون: طرد مادر، پرورش فرد در غیاب ریشه های قبیله ای، خلاء احساسی و طرد از جامعه ، ضدیت با اجتماع و شورش علیه آن و پیدایی انسان های ازخودبیگانه به چشم می خورد ((Aitmatov 2007

امروزه می توانیم تقارن قابل توجهی بین رفتار مونقورت و اعمال بنیادگرایان و ناسیونالیست های افراطی در ممالک مختلف شرق و غرب بیابیم. (Shavaliev, 2014; Finkelstein, 2002)

 به تعبیر ینسن ، واژه منقورت وارد فرهنگ لغات زبان تاتاری شده و بدل به واژه ای پرکاربرد گردید منقورت به نماد تغییر و تحولات اجتناب ناپذیری مبدل شد که انسان مدرن را درهم نوردیده و ارتباط او را با ریشه های تاریخی متجلی در قالب سبک زندگی اصیلش از هم گسسته (Jensen, 2002)

آیتماتف با وجود تاکید بر ریشه های بومی آسیای مرکزی، همزمان، بر اهمیت زبان روسی نیز پای می فشرد و این تاکید خردمندانه بر اهمیت زبان و ادبیات روسی و نیفتادن در دام بومی گرایی محض و دیگری ستیزانه یکی از جنبه های پراهمیت شخصیت ادبی ظریف،متوازن و متعادل آیتماتف است بسیاری از آثار وی به زبان روسی نگاشته شده و وی را نیز به مانند بولگاکف، شولوخف و پاسترناک می توان از بزرگترین ادیبان صاحب نقش در شکوفایی رمان و ادبیات روسی، بعد از انقلاب اکتبر برشمرد دقیقا به همین دلیل است که وی را می توان موضع و محل تقاطع غرب و شرق و تجلی فرهنگ مشترک اوراسیایی و برهم کنشی و تاثیر و تاثر متقابل فرهنگ ها و تمدن ها دانست وی در جریان مصاحبه ای با توبیاس آسموت بعد از انتشار آخرین رمانش " پلنگ برفی " در 2007 در پاسخ به مصاحبه کننده که از وی پرسیده بود:

" شما نویسنده هستید و به زبان روسی می‌نویسید تعجبی هم ندارد که این کار را می‌کنید. ولی مثلاً در ازبکستان زبان و خط روسی به عقب رفته و خط سیریلیک که الفبای شبیه لاتین دارد جایگزین آن شده است."

پاسخ می دهد:

" ازبکستان روزی متأسف خواهد شد که از زبان روسی جدا شده است. زبان روسی مفید‌ترین میراث تاریخ ماست. این زبان مانع نیست بلکه پل است. ما باید زبان روسی را وسعت ببخشیم نه این که از انتشار آن جلوگیری کنیم. چون زبان روسی معادلات را آسانتر می‌کند. اگر الفبای لاتین را وارد می‌کنیم باید حداقل الفبای زبان روسی را حفظ کنیم ودر آینده به عنوان ابزار همکاری هردو را به کار ببریم."

(http://www.madomeh.com/site/news/news/4133.htm )

وی به صراحت می گوید: " روسیه برای قرقیزستان حکم یک دوست را دارد که هدایای زیادی از آن می‌گیرد. از جمله با ارزش‌ترین این هدایا شاید زبان روسی است."

در پایان لازم به ذکر است میراث ادبی چنگیز آیتماتف، دارایی مشترک همه انسان ها و همه زبان هاست آثارش همچنان از جنبه های متعدد هنری، زیبایی شناختی و اجتماعی باارزش است، نویسنده دوزبانه – چنگیز آیتماتف – رسالت خود را حفظ زبان و ادبیات بومی و حفظ هویت انسان ها و فرهنگ یگانه شان می دانست.

و حسن ختام این نوشتار را نیز بیان خاطره ای از زبان خود آیتماتف قرار می دهم:

" ماجرایی از دوران جوانی‌ام را به یاد می‌آورم. آن زمان به عنوان یک گزارشگر برای آژانس خبری در شوروی کار می‌کردم. تا این که روزی از مسکو به من تلفن شد یک دوست خبرنگار از هند قصد داشت از کشورمان دیدن کند و من می‌بایست او را همراهی می‌کردم. به فرودگاه رفتم تا او را بیاورم. همکار هندی از هواپیما پیاده شد و بلافاصله در افق کوه‌ها را دید. و با هیجان از من پرسید: چرا بالای کوه‌ها سفید است؟ جواب دادم، به خاطر برف. پرسید: برف چیه؟ توضیح دادم که بالای کوه‌ها هوا سرد است و باران به برف تبدیل می‌شود. همکارم گفت: چقدر زیبا، من دوست دارم یک مشت برف به خانه ببرم. من با خنده گفتم کار مشکلی است.

اروپا طبیعتاً جذابیت‌ها، مناظر زیبا و چیزهایی دارد که ما نداریم. مثلاً راحتی و رفاه. اما اینجا در بروکسل گاهی به حرف همکار هندی‌ام فکر میکنم و او را خوب می‌فهمم. من هم دوست دارم یک مشت برف از کوه‌هایمان داشته باشم. "

 

منابع:

(-Aitmatov 2007 - Aitmatov Ch. Tavro Kassandry. Moscow: Azbuka-Klassika, 2007, 528 )

 

-Finkelstein 2002 - Eitan Finkelstein, Korni Islamskogo Fundamentalizma, in Noviy vek, 1, 2002, Date Views 28.12.2014,

http://www.languages-study.com/harah/magazine7.html

 

- Jensen 2002 - Rolf Jensen, The Dream Society. How the coming shift from information to imagination will transform your business, St.

Petersburg, Publisher: Stockholm School of Economics in St. Petersburg, 2002, p.179

-piage brewer, the mankurt remembers: the politics of language in kakakhstan 2015

-Shavaliev 2014 - Airat Shavaliev, Ukrainian right-wing forces today chanting anti-Russian slogans in the central streets of Kiev and shout

hurray Bandera and Shukhevych, Date Views 27.12.2014 http://www.ntv.ru/novosti/242046#ixzz3NFMUNeO1

(-Shneidman, N. N (1989). Soviet literature in the 1980s: decade of transition. University of Toronto Press)

  • ۹۵/۱۲/۱۶
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی