جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

ابناء

این متن در ادامه کمک به فهم بیشتر وجوه یکی از مقالات نخست این وبلاگ با عنوان " دیلمیان و یمنیان " ترجمه شده است


 

نوشته: سی . ای. بوسوورث

ترجمه: علیرضا فدائی پور

ابناء کلمه ای عربی معادل "پسران" است این اصطلاح به منظور توصیف بازماندگان سربازان و افسران ایرانی در یمن که دارای مادرانی عرب بودند اطلاق می شود. این افراد در زمان حیات پیامبر اسلام شناخته شده بوده  (ca. 580-632 A.D.)و همچون یک گروه قومی و اجتماعی متمایز در نخستین قرن پس از ظهور اسلام به بقاء خود ادامه می دادند.

ساسانیان، عراق را به جزئی از امپراتوری خود مبدل نموده و ایرانیان در جمعیت های کثیر در آن سکنی گزیدند. (cf. M. G. Morony, “The Effects of the Muslim Conquest on the Persian Population of Iraq,” Iran 14, 1976, pp. 41-59) این امر نقطه آغازی جهت یک سنت طولانی تلاش جهت بسط نفوذ ایرانیان در امتداد سواحل جنوبی خلیج فارس تا عمق شبه جزیره عربستان گردید اعمال نظارت سیاسی بر قبایل نافرمان بادیه نشین عرب که ساکن نجد بودند جهت حفاظت از مرزهای صحرایی عراق ضرورت داشته و امنیت کاروان های تجاری که از عراق به شهرهای حجاز و یمن می رفتند به امنیت مرزهای عراق مرکزی و عراق سفلی بستگی داشت. ساسانیان عموما به واسطه امیران دست نشانده خود یعنی پادشاهان عرب بنی لخم که بر حیره حاکم بودند این امر را تحقق می بخشیدند. علاوه بر این تسلط بر سواحل بحرین و عمان به منظور حفاظت از امنیت مسیرهای کشتی رانی که کالاها را از هند و شرق دور به بندر ابولا واقع در راس شط العرب انتقال می دادند ضروری بود ازاینرو در زمان شاپور دوم  (309-79) سربازان ایرانی به منطقه یمامه (واقع در شرق شبه جزیره اعزام ) شدند تا با یورش های اعراب به خلیج فارس مقابله نموده و در ادامه، کلونی هایی متشکل از افسران و سربازان ایرانی در امتداد خط ساحلی خلیج فارس ایجاد شد که محتملا اعتقادات و رسوم زردشتی این عده بر ساکنان بومی منطقه تاثیراتی گذاشته باشد. بالاخص، عمان از اهمیت راهبردی بالایی برخوردار بود بنابراین یک پادگان ایرانی در راس شبه جزیره مسندم مستقر شد که تنگه باریک هرمز که ورودی کشتی های از مبدا اقیانوس هند محسوب می شد را کنترل می نمود به طریق مشابه، پادگان های دیگری در منطقه باطنه، یا نواحی ساحلی عمان همچون صحار و روستاق تشکیل گردید

بااینحال در قرن ششم میلادی، ساسانیان تلاش سفت و سختی به منظور بسط سلطه و نفوذ خود در حوزه جزیره العرب تا حجاز در غرب و یمن در جنوب ترتیب دادند به نظر می رسد آنها اقدام به جمع آوری مالیات در مدینه به واسطه قبایل یهودی ساکن در آن منطقه نموده باشند. به احتمال می رود کیش مزدکی که تحت حمایت شاه قباد قرار داشت پیروانی در میان برخی اشخاص در مکه پیدا کرده باشد مکه جایی بود که فرقه زندقه در آن در اوان ظهور پیامبر اسلام شناخته شده بودند

بالاخص، یمن بستر مساعدی برای مداخلات ایرانیان در این زمان به شمار می رفت این منطقه همواره سرزمینی بود که در آن شاهک ها و اشراف قدرتمند محلی تحت لوای خاندان سلطنتی حمیریان حکومت داشتند به دنبال نقصان قدرت حمیریان، شاهد فروپاشی سیاسی در یمن بودیم در همین اثناء، تضعیف ادیان مبتنی بر شرک و چندخداباوری کهن رایج در میان بومیان عرب جنوبی و رشد تضادهای فرقه ای با مسیحیان یکتاپرست محلی و پیروان متعصب یهودی، این فروپاشی را تسریع نمود. اصطکاک مذهبی مابین مسیحیان نجران و یوسف اسفار ملقب به ذی نواس شاه یهودیان، منجر به دخالت فراگیر امپراتور حبشه، به منظور حمایت از مسیحیان یمن در سال 525 میلادی گردید. به مدت قریب به نیم قرن جنوب جزیره العرب، ظل حکومت ابرهه و پسرش مسروق تحت الحمایه امپراتوری حبشیان قرار گرفت ابرهه و مسروق در طی این مدت علی رغم فشارهای وارده از سوی قبیله لخمیان و اربابان ایرانیشان قدرت را در یمن در دست داشتند ما همچنین از تماس های دیپلماتیک مابین جنوب جزیره العرب و خسرو اول به لطف حکاکی های مطول باقی مانده از ابرهه آگاهی داریم این حکاکی ها در سد مارب در یمن موجود است در این حکاکی ها به ورود فرستادگان سیاسی پادشاه ایران اشاره شده است.   (see S. Smith, “Events in Arabia in the 6th century A.D.,” BSOAS 16, 1954, p. 440)

اشغال یمن توسط حبشیان تا حوالی سال 570 میلادی ادامه داشت در این زمان یک واکنش ناسیونالیستی یمنی یر ضد مسروق بن ابرهه برانگیخته شد رهبر این جنبش وطنخواهانه، سیف بن ذی یزن یکی از شاهزادگان خاندان سلطنتی حمیریان بود وی در ابتدا تلاش کرد تا حمایت لخمیان تحت الحمایه روم را کسب کند اما پس از آن وارد مذاکره مستقیم با خسرو اول گردید. شاه ایران تمایلی به دخالت در نقطه ای دوردست از خاک کشورش را نداشت اما سرانجام موافقت نمود نیرویی مرکب از هشتصد تن سواره نظام اصیل که محکوم به حبس بودند را با وعده شانس دستیابی به آزادی در صورت حصول به پیروزی ، روانه میدان نماید قوای مذکور به وسیله کشتی به سمت سواحل جنوبی جزیره العرب راند و با وجود اینکه دو کشتی از مجموع هشت کشتی مذکور، غرق شدند باقیمانده سربازان، در منطقه حضرالموت در خشکی، فرود آمدند این سربازان تحت امر وهرز موفق شدند مسروق را شکست داده و ضمن به قتل رساندن وی به سمت پایتخت یمن، صنعا حرکت کنند. سیف بن ذی یزن با استفاده از بالاترین درجه جنبش مردمی ضد حبشی، موفق شد به حکومت یمن رسیده و تحت الحمایه امپراتوری ایران مستقر گردید. بهره برداری سیف بن ذی یزن از فرصت در ادوار متاخر، مضمون بسیاری از افسانه های عامه پسند عربی شد در این افسانه ها، سربازان سیف مبدل به قشون مسلمان و حبشیان نیز در قالب کفاری سیاهپوست و دشمنان اسلام دگردیسی یافتند.  (cf. R. Paret, Sīrat Saif ibn Dhī Yazan, ein arabischer Volksroman, Hanover, 1924; and idem, EI1 IV, pp. 71-73) اما به محض بازگشت پادگان نیروهای ایرانی از یمن، شورشی در آن سامان درگرفت و سیف پس از تنها چهار سال حکومت کشته شد. ( این قتل، محتملا بین سال های 575 تا 578 رخ داده باشد) وهرز این بار با نیرویی مرکب از چهارهزار سرباز مجبور به بازگشت به یمن شد و ضمن درهم کوبیدن قاطعانه حبشیان، معدی کرب، پسر سیف را به عنوان حاکم یمن منصوب نمود. اینبار قوای ایرانی به مدتی بالغ بر نیم قرن در یمن باقی ماندند و یک فرماندار نظامی ایرانی در کنار معدی کرب به اداره امور یمن پرداخت. بنا به نقل طبری، فرماندار نظامی بعدی یمن، مرزبان پسر وهرز بود و پس از او نیز پسر مرزبان و پس از وی نیز پسرش خرخسرو و از آن پس حاکمی خارج از دایره فرزندان وهرز موسوم به باذان بر آن سرزمین فرمان می راندند (Ṭabarī, I, pp. 945-58; Ebn al-Aṯīr, I, pp. 447-51; Masʿūdī, Morūǰ III, pp. 162-67; there is, however, some variation in the sources over these names)

پادگان سربازان و افسران ایرانی در صنعا مستقر شدند و به واسطه پیوند و ازدواج با مردمان محلی، فرزندانشان که دارای پدر ایرانی و مادران عرب بودند توسط ساکنان منطقه،با عنوان ابناء، شناخته می شدند. ما درخصوص سیر تحولات درونی این کلونی ایرانی تا ایام نزدیک به پیش از ظهور پیامبر تقریبا هیچ اطلاعاتی در دست نداریم اگرچه ارتباط با ایران به واسطه انتصاب فرمانداران یمن توسط شاهان ایران و جایگزینی و جانشینی سربازان ایرانی به صورت دوره ای می بایست تداوم داشته باشد به عنوان مثال برای ما جالب است بدانیم که آیا کلونی ایرانی، آیین زردشتی را همچنان حفظ نموده و یا در الحاد رایج درمیان بومیان جنوب جزیره العرب، اسیمیله شده و یا حتی اینکه تا چه حد از مسیحیت محلی تاثیر پذیرفته باشد. آنچه که به صورت قطعی می دانیم این است که خرخسرو پسر مرزبان به لحاط فرهنگی کاملا عربیزه و با جامعه محلی، اسیمیله شده بود به همین دلیل از فرمانداری معزول و باذان به جایش منصوب شد. همچنین در این منبع از وقوع ناآرامی در کوهستان های یمن به علت تحمیل مالیات های گزاف از سوی ایرانیان در عهد مرزبان ذکری به عمل آمده است (Ṭabarī, I, pp. 1039-40) با اینحال، فروپاشی محتوم امپراتوری ساسانی درقلمرو عراق به سال 628 یعنی زمانی که هراکلیتوس امپراتور روم موفق به شکست دادن ارتش خسرو دوم و تهدید تیسفون گردید موجبات انزوای فزاینده ایرانیان مستقر در یمن و نقصان امیدهایشان به دریافت حمایت و تقویت ازجانب موطنشان را فراهم ساخت. همچنین در این زمان، آنها چیزی بیش از یک گروه محلی از میان مجموع گروه هایی که جهت کسب قدرت در یمن درحال منازعه بودند تلقی نمی شدند.

در اواخر حیات پیامبر اسلام که افق های پیش روی وی گسترده تر شد ، فرستادگانی را از مدینه به سوی مناطق دوردست جزیره العرب اعزام نمود و دیر یا زود گسترش تسلط مسلمین بر مناطق جنوبی شبه جزیره عربستان اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. ایرانیان مستقر در یمن نیز چون در وضعیتی منزوی و آسیب پذیر به سر می بردند مایل به دریافت رویکرد مطلوب دیپلماتیک از سوی پیامبر اسلام بودند. تغییر مذهب باذان به اسلام در سال  10/631 ثبت شده که بر اساس آن، وی به همراه سایر بزرگان ابناء، همچون فیروز دیلمی و نیز فردی به نام وهب بن منبه از میان ابناء که بعدها به بزرگترین مورخ منطقه در عصر پیشااسلامی بدل شد به اسلام گرویدند  (Ṭabarī, I, p. 1763; Ebn al-Aṯīr, II, p. 304)

در همین اثناء، نخستین جنگ رده با مرتدین در یمن رخ داد رهبر مرتدین فردی بنام اسود بود که رهبر محلی قبیله عنس از قبایل جنوب عربستان محسوب می شد. وی شورشی را در واپسین سالیان عمر پیامبر اسلام رهبری می کرد و بر اساس منابع عربی، مدعی نبوت و معجزه بود. ما مطمئن نیستیم که شورش مذکور به طور خاص، حضور ایرانیان دریمن را هدف قرار داده باشد بیشتر از آن، محتمل به نظر می رسد که تظاهری از خاص گرایی محلی و جاه طلبی های شخصی باشد.در همین جا باذان از دنیا رفت و پسرش شهر در وضعیتی نامطلوب به قدرت رسید.  (11/632) در همین حین، شهر به دست اسود به قتل رسید اگرچه پادگان ایرانی مستقر در صنعا توانست همچنان شهر را در دستان خود حفظ نماید

خود اسود نیز به توسط یک رقیب محلی به نام قیس بن عبدیاقوت مرادی کشته شد وی خود را آشکارا دشمن ابناء نشان داد و درپی کشتار و اخراج خانواده هایشان از یمن بود. او دادویه رهبر ابناء را به قتل رساند اما فیروز و جشنش ( گشنسب) دیلمی ضمن مدیریت خردمندانه ابناء، اقدام به گریز به کوهستان ها و پناهندگی به قبیله هم پیمانشان بنوخولان نمودند . بنی خولان در سال 10/631 فرستادگانی را عازم مدینه نموده و نسبت به پیامبر اسلام ابراز فرمانبرداری کردند. آنها نخستین قبیله یمنی بودند که تسلیم پیامبر شدند. به نظر می رسد در طی وقوع دومین جنگ رده در یمن نیز کاملا وفادار به ابوبکر باقی مانده باشند.  

(see A. Grohmann and A. K. Irvine in EI2 IV, s.v. “Khawlān”)  

در همین گیرودار، قیس بن عبد یاقوت به آن دسته از ابناء که در این درگیری بی طرف باقی مانده بودند اجازه اقامت در یمن را داد اما سایرین که به فیروز دیلمی پیوسته بودند را وادار به خروج به سوی عدن نمود تا از آنجا با کشتی عازم ایران و یا هر خشکی دیگری در شبه جزیره عربستان در سواحل خلیج فارس شوند. بااینحال پیش از اینکه این سیاست عملا پیاده شود، قیس توسط فیروز دیلمی و متحدانش مغلوب شد جنگ دوم رده هم سرانجام هنگامی به پایان رسید که مهاجر بن ابوامیه سردار مسلمان، به منظور کمک رسانی به ابناء ، عازم یمن شد. (Ṭabarī, I, pp. 1851-67, 1983-2000; Ebn al-Aṯīr, II, pp. 336-41, 374-78; Balāḏorī, Fotūḥ, pp. 105-07; tr. P. K. Hitti, New York, 1916, pp. 159-62)

ابناء همچنان تا نخستین ادوار پس از اسلام به مثابه یک گروه مجزا ولو به لحاظ تبارشناختی باقی ماندند همانطور که فوقا خاطرنشان شد وهب بن منبه، مورخ و قصه نویس معروف از میان همین ابناء برخاسته بود (see Ebn Ḵallekān [Beirut], VI, pp. 35-36, no. 772; tr. de Slane, III, pp. 671-73) به همین قیاس می توان از ابوعبدالرحمان طاووس همدانی که از فقهای بنی خولان بود نام برد (ibid., II, pp. 509-11, no. 306; tr., I, pp. 642-44) سمعانی هم فهرستی مرکب از دانشوران و فقهای زیادی نقل می کند که از ابناء، نسب می بردند احتمال می رود که یکتاپرستی رایج در جنوب عربستان تا اندازه ای بر اجتماع ابناء تاثیر گذاشته باشد. اغلب این دانشوران در طی حدود یک قرن پس از اسلام شکوفا شدند  از حدود قرن سوم هجری برابر با قرن نهم میلادی است که دیگر، ابناء ، محو و در سایر مردمان یمن مستحیل شدند از ابناء در توجیه جنگ افروزی قبایل عرب خراسان در عهد امویان نیز یاد شده است (cf. J. Wellhausen, The Arab Kingdom and its Fall, Calcutta, 1927, pp. 421, 423)

 

Bibliography:

See also Christensen, Iran Sass., pp. 368-70, 373.

F. Altheim and R. Stiehl, Ein asiatischer Staat. Feudalismus unter den Sasaniden und ihre Nachbarn, Wiesbaden, 1954, pp. 147-48.

W. Montgomery Watt, Muhammad at Medina, Oxford, 1956, pp. 118, 128-30.

C. E. Bosworth, “Iran and the Arabs,” in Camb. Hist. Iran III, pp. 593ff.

  • ۹۵/۱۰/۱۹
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی