جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

نوشته: ولفگانگ فلیکس و ویلفرد مادلونگ

ترجمه: علیرضا فدائی پور

دیلمیان در نخستین سده ها پس از اسلام در جبال البرز و در امتداد خط ساحلی دریای کاسپین در شمال قزوین و در حدفاصل گیلان در غرب و تبرستان در شرق می زیستند. منشاء واقعیشان هرچه که می خواهد باشد در این دوران آنها و همسایگان گیل شان عمیقا وابسته به یکدیگر شناخته شده و مکررا در کنار هم از آنها یاد شده است. ادعا می شده که نیای این دو گروه از مردم ، دو برادر به نام های گیل ودیلم بوده که به یک قبیله عرب موسوم به بنو ذبه تعلق داشته اند به نظر می رسد این افسانه ناظر بر منشاء عرب دیلمیان در نخستین ادوار توسعه اسلام شکل گرفته باشد. (see Ṭabarī, I, pp. 1992, 2352; III, p. 2367)

مطمئنا دیلمیان در میان اعراب از زمان فتح یمن توسط ایرانیان حول و حوش سال 570 میلادی، شناخته شده بودند درخلال نخستین ایام صدر اسلام، فیروز و گشنسب دیلمی نقشی اساسی در میان ابناء یمن ( نخستین بازماندگان ایرانیان در یمن) ایفا نموده و حامی مذهب جدید در یمن بودند خانواده فیروز دیلمی به فلسطین و سوریه مهاجرت نموده جایی که برخی از فرزندانشان بدل به فقهای مسلمان خوشنامی گردیدند. احتمالا دیلمیان در تهاجم به نواحی شمالی جزیره العرب مشارکت داشته اند. ابودلف بن محلل  (sec. 25; Yāqūt, Boldān, s.v. Deylamestān) از منطقه ای موسوم به دیلمستان در 7 فرسنگی شهرازور نام می برد که در دوران پیش از اسلام به توسط دیلمیان به عنوان اردوگاهی جهت تهاجم به اراضی پست بین النهرین مورد استفاده واقع می شده است

باز فارغ از اینکه منشاء زبان اولیه دیلمیان چه بوده باشد می دانیم که در دوره اسلامی ، آنها به یکی از شاخه های زبان های شمال غربی ایرانی و همسان با زبان گیل ها تکلم می نموده اند پرسش های ناشی از گزارش اسطخری،  (p. 205) دراین باره که یک قبیله در ارتفاعات این ناحیه می زیست که به زبانی متفاوت با سایر گیل ها و دیلمیان تکلم می نموده و نیز گزارشی مشابه از سوی ابواسحاق صابی درخصوص قبیله ای ساکن در ناحیه رشت (Madelung, 1987, pp. 14-15) که گواهی بر ابقاء زبانی غیرایرانی در میان این مردمان است را می بایست همچنان مفتوح نگاه داشت.

در نخستین قرون اسلامی، دیلمیان توانستند به صورت موفقیت آمیزی در برابر تلاش های مکرر اعراب به منظور قتح سرزمینشان مقاومت نمایند بااین وجود به نظر می رسد برخی از سربازان مزد بگیر دیلمی ، حتی پیش از نبرد قادسیه به سپاهیان عرب ملحق شده و اسلام آورده باشند. (Ṭabarī, I, pp. 2340-41) سیف بن عمر گزارشی از جنگ در وجرود به سال 18 هجری، 639 میلادی می دهد که در آن سپاهیان عرب تحت فرمان نعیم بن مقرن، دیلمیان را شکست داده و رهبرشان موتا را به قتل رساندند.  (Ṭabarī, I, pp. 2650-53) در سال 24 هجری / 645 میلادی، قزوین به براء بن عزب حکمران ری واگذار شد و درست به مانند دوره ساسانیان از آن به عنوان خط مقدم مقابله با دیلمیان استفاده می شد گروهی از افراد پادگان سربازان دیلمی که به اسلام گرویده بودند در حوالی کوفه ساکن شده به حمراء دیلم ملقب بودند در احادیثی منسوب به پیامبر اسلام از قزوین به عنوان خط مقدم مسلمین ستایش شده و مقام مجاهدان آن با مجاهدین جنگ بدر برابر دانسته شده است (Ebn al-Faqīh, p. 283) عموما از دیالمه در کنار ترکان به عنوان وحشی ترین و منفورترین دشمنان مسلمین یاد می شده (Ṭabarī, II, pp. 285, 320, 722, 748, 1391) که جهاد بر ضد آنان مستحق ثواب عظیمی بوده است

در منابع تاریخی به شماری از یورش های مسلمین به بلاد دیلمان مختصرا ذکری به عمل آمده اما اطلاعاتی که حاوی جزئیات باشد کمتر عرضه شده است. به نظر می رسد حجاج بن یوسف، حکمران اموی عراق (73-95/694-714) به طور خاص مشتاق به انقیاد درآوردن این دشمنان سرسخت بوده و بنا به گزارش ها موفق به تهیه نقشه ای با جزئیات دقیق از سرزمین دیلم گردیده و نهایتا فرزندش محمد را به منظور تهاجم بدان سامان گسیل داشت. بااینحال تهاجم مذکور به شکست انجامید و در مقابل، محمد به بنای مسجدی در قزوین اکتفا کرد.   (Ebn al-Faqīh, p. 283) تا زمان فتح طبرستان به دست مسلمین در سال 144/761 این اسپهبدان دابویه ای بودند که مدعی حاکمیت بر گیل ها و دیلمیان بودند. اعراب به تداوم تقویت استحکامات مرزی در امتداد رود چالوس به منظور حفاظت در برابر یورش های دیلمیان پرداختند. بااین وجود، گیل ها و دیلمیان مکررا به حمایت از اسپهبدان در برابر مهاجمان مسلمان اعزامی از تبرستان برخاسته بالاخص، در زمان حکمرانی یزید بن مهلب در سال های 98/716-17 که در خلال آن، یزید اقدام به اعزام یکی از کارگزارانش به نام مولا حیان نباتی که دارای اصالتی دیلمی و سرکرده سربازان غیرعرب خراسان بود به عنوان سفیر برای اغفال اسپهبدان به منظور خلاص شدن از یک موقعیت خطرناک  نمود (Balāḏorī, Fotūḥ, p. 339; Ebn Esfandīār, I, p. 163; Ṭabarī, II, pp. 1291, 1329)

در سال 144/761 عمربن علاء موفق به فتح ناحیه رویان که به نظر نمی رسیده بخشی از تبرستان بوده باشد و در ادوار اولیه، دیلمی نشین بوده گردید شهر و ناحیه مرزی که مسلمین از آنجا اقدام به تهاجم به بلاد دیلمان می نمودند مزن نام داشت که در آن گروه هایی از دیلمیان تحت الحمایه مسلمین سکونت داشتند. 

(Ebn al-Faqīh, pp. 304-07) در 201/816-17 عبدالله بن خردادبه، موفق به فتح ناحیه لارز در حوالی آمل و نیز منطقه شرز برای امپراتوری اسلامی گردید  (Ṭabarī, III, pp. 1014-15) اگرچه به نظر نمی رسد تصرف نقاط مذکور مذکور، چندان دوام آورده باشد.

به احتمال زیاد پس از فتح تبرستان توسط مسلمین بوده که سلسله فرمانروایان دیلمی موسوم به جستانیان به قدرت دست یافته باشد. از جستانیان نخستین بار در منابع حول و حوش سال 176/792  یاد شده یعنی زمانی که یحیی بن عبدالله علوی شورشی به یکی از آنان و محتملا بنیاندگذار این سلسله – جستان -  پناه آورده بود. در سال  189/805  خلیفه هارون الرشید (170-93/786-809) به ملاقات مرزبان بن جستان در ری رفت تاریخ این سلسله را می توان تا نیمه نخست قرن یازدهم میلادی ردیابی نمود اما دامنه حوزه جغرافیایی اقتدارشان در خارج از شهرهای قبیله ای محل تردید است. جستانیان در رودبار به تخت نشستند رودبار مذکور بر کناره درهای واقع در حوضه آبریز رودخانه شاهرود واقع شده بود ( بنابراین ناحیه رودبار سفیدرود در نزدیکی منجیل مدنظر نیست) بلکه همانجایی مدنظر است که استحکامات قلعه الموت در سال 346/860-01بنا گردید.

از مذهب دیلمیان در این دوره اطلاعات اندکی در دست است. احتمال دارد تعداد قلیلی مسیحی یا زردشتی در میانشان بوده باشد اما قسمت اعظم آنها کافر بودند. مطابق نظر بیرونی  (Āṯār al-bāqīa, p. 224) گیل ها و دیلمیان تحت فرمانروایی سلسله ای منتسب به فریدون اسطوره ای، می زیستند که براساس باورهایشان، مردان دارای سلطه مطلق بر خانواده بودند. هنگامیکه ناصرالحق امام زیدی، موفق به اعمال آشکار قوانین اسلام بر پیروانش گردید قواعد پیشین را برانداخت. بیرونی با عبارات کنایه آمیزی اضافه می کند به رغم این تغییر آئین ظاهری، پیروان زیدی ناصرالحق همچنان قلبا کافر باقی ماندند. اسلام زیدی در دوره حیات امام قاسم بن ابراهیم زیدی، (d. 246/860) از رویان تا دیلمان گسترش یافت هنگامیکه حسن بن زید علوی، حاکمیت علوی را در تبرستان به سال 250/864 تاسیس نمود، دیلمیان مبدل به موثرترین حامیان وی شدند و اگرچه همیشه قابل اعتماد نبودند بااین حال جنگجویان متهوری به شمار می رفتند. دکترین زیدی که در این مرحله در میان دیلمیان ترویج شد دکترین قاسم بود که پیروانش بعدها قاسمیه خوانده شدند. پس از سرنگونی محمد، برادر حسن بن زید در سال 287/900 حسن بن علی اطروش ناصرالحق علوی، در فراخواندن جامعه به سوی اسلام در روستای گیلکجان و در میان دیلمیان غربی آن سامان و همینطور در هوسم ( رودسر فعلی ) به فعالیت برخاست کلیه گیل ها و دیلمیان ساکن در ناحیه شرق سفیدرود اقدام به تغییر آئین خود نمودند. دکترین وی با قاسم تفاوت داشته و پیروانش به ناصریه معروف شدند.

چون ناصرالحق موفق به توسعه نفوذ خود در میان گیل ها و دیلمیان گردید مجبور به تبعیت از جستان بن وهسودان شاه دیلمی گردید. در 301/914 شکست دردناکی بر ارتش سامانی در کرانه رود بورود در غرب چالوس تحمیل نموده و وی توانست حکومت علوی زیدی را در غرب تبرستان با پشتیبانی سرسختانه گیل ها و دیلمیان ، احیاء کند پس از مرگ ناصر در سال 304/917 گیل ها و دیلمیان ناصری، قرن ها به زیارت آرامگاهش در آمل می رفتند و عمیقا به فرزندان وی وفادار باقی مانده و به طور معمول، آنها را برای تصدی مقام امامت زیدی مرجح می دانستند.

 نعلآنها  حسن بن قاسم داعی جانشین ناصر، به سرعت وارد نزاع با دیلمیان شد که بخشی از علت آن، به جهت وفاداری دیالمه به بیت ناصر و بخشی نیز به علت همراهی وی با جمعیت ساکن در تبرستان بر ضد جنگجویان دیلمی نافرمان و ازخودراضی محسوب می شد. در سال  309/921 پس از یک تلاش بی ثمر برای فتح خراسان و توطئه رهبران گیلی و دیلمی جهت قتل داعی ، وی ضمن خنثی نمودن توطئه، تعداد هفت تن از سران گیلی و دیلمی را در گرگان به قتل رساند که موجبات ناخرسندی دامن گستری گردید. تعدا زیادی از شورشیان به سامانیان ملحق شده و عاقبت یکی از آنها به نام مرداویچ بن زیاری گیلی، در جنگی به سال 316/928 داعی را در انتقام خون عمویش که شاه گیل ها بود به قتل رساند.

چون حاکمیت زیدی تبرستان فروپاشید، رهبران گیلی و دیلمی متعددی همراه با پیروان شخصیشان بخت خود را چه به عنوان سرباز اجیر و یا در صورت مساعد بودن اوضاع ،تلاش برای تاسیس سلسله های مستقل در معرض آزمون گذاشتند ماکان بن کاکی و اسفاربن شیرویه، نخستین سرداران دیلمی بودند که به رقبای اصلی یکدیگر مبدل شدند اسفار با خدمت به سامانیان کارش را آغاز کرد و پس از آن حاکمیت مستقل خودش را در ری، قزوین، زنجان، ابهر، قم و کرج تاسیس نمود.

در سال 319/931 وی به دست زیردست پیشین خود مرداویچ که بنیانگذار سلسله زیاری شد به قتل رسید. مردواویج به سرعت، همدان، دیناور و اصفهان را ازچنگال عمال خلیفه به درآورد و تبرستان و گرگان را نیز از ماکان گرفته و به قلمرو خود افزود. در این هنگام با شورش یکی از سردارانش علی بن بویه موسس سلسله آل بویه در کرج مواجه شد به سال 322/932 به سوی خوزستان شتافت و آن ناحیه را به اشغال خود درآوردو حکومتش از سوی علی که حکمرانی شیراز و فارس را در دست داشت به رسمیت شناخته شد مردوایج نقشه فتح عراق را در سر پرورانده امیدوار به واژگونی خلافت عباسی و بازگرداندن قدرت به ایرانیان بوده و در مراسم تاجگذاری اش از تاجی مشابه با خسرو انوشیروان بهره برد  (531-79) وی به دست سربازان ترکش در اصفهان کشته شد طرح های وی دال بر تعلق خاطر قوی گیل ها و دیلمیان به سنت سلطنت ایرانی در این دوران بود. در این زمان، اسفار متمایل به اعلام خود به عنوان پادشاه ایران بوده و تختگاهی از طلا در ری برای خود ترتیب داد اگرچه تحقق عملی برخی از این جاه طلبی ها بر دوش بوئیان افتاد.

در پیامد قتل مردواویج، سراسر نواحی جنوبی کاسپین تحت حاکمیت برادر و جانشینش وشمگیر قرار گرفت. از آن پس، حاکمیت زیاری در گرگان بنیان گرفت و به طور معمول، تبرستان را نیز شامل می شد. این حکومت تا ربع آخر قرن یازدهم ادامه یافت اما پس از آن قلمروشان تحت حاکمیت سلجوقیان به سال 433/1041 قرار گرفت

بوئیان مهمترین کنشگران در توسعه قدرت دیالمه محسوب می شدند. جد آنان ابوشجاع بویه، ماهیگیری برخاسته از منطقه ای بود که بعدها لاهیجان خوانده شد. وی به همراه 5 پسرش به سپاه ناصرالحق پیوست. سه تن از پسرانش به سلطنت رسیدند علی عمادالدوله، به سال 322/934 حاکمیتش را در فارس مستقر نمود پس از تهاجم به کرمان در سال 324/936 نواحی جنوبی عراق را به تصرف خود درآورده و در سال 334/945 وارد بغداد تختگاه خلفای عباسی گردید. دوران طولانی حکمرانی سه سردار آل بویه موجبات مهاجرت دیالمه به هر سه نقطه تحت تسلطشان را فراهم ساخت که باعث شد تیول های نظامی بالاخص در حوالی شیراز در فارس، جنوب بغداد و ناحیه ری در اختیار دیلمیان قرار گیرد. علی عمادالدوله، رهبر عالی رتبه در میان امرای آل بویه به شمار می رفت. در سال 325/937 در شیراز تاجگذاری و عنوان شاهنشاه را بر خود نهاد. بخشی از علت این نامگذاری به خاطر ادعای مشروعیت مستقل از خلیفه و بخشی دیگر به خاطر جذابیت احساسات ملی گرایانه ایرانی در میان جوامع ساکن در فارس و نیز در میان گیل ها و دیلمیان بوده و بخشی دیگر هم ناشی از نیاز به اعمال اقتدار بر برادرانش که در قلمروهای مستقل خود به سر می بردند بوده است بوئیان همزمان با پذیرش عنوان سنتی سلطنت ایرانی، به ترویج ایدئولوژی حکومت دیالمه ( دولت الدیلم) پرداخته که قرار بود بدیل حاکمیت عربی عباسیان و قریش باشد. این ایدئولوژی پیش از این در کتاب نوشته شده توسط حمزه اصفهانی به سال  350/961 بازتاب داشته و توسعه تمام و کمال آن به دست عضدالدوله برادرزاده عمادالدوله به عنوان بزرگترین فرمانروای بوییه صورت گرفته است. عضدالدوله، خلیفه عباسی را وادار به پذیرش صریح و به سمیت شناختن حاکمیت بوئیان و عدم دخالت در امور حکومتی نمود وی ابواسحاق صابی را به نوشتن کتاب التاریخ فی اکبر الدوله الدیملیه تشویق نمود (امروزه قسمت اعظم این کتاب مفقود شده) که به توضیح حکومت دیلمیان و شکوه و عظمت آن می پرداخت ابواسحاق در این کتاب آشکارا به طرح دعوی بوئیان که نسب خود را به بهرام گور فرمانروای ساسانی می رساندند می پردازد (Bīrūnī, Āṯār al-bāqīa, p. 38) با اینحال ضعف و منازعات داخلی حکام آل بویه در ادوار متاخر، این فرصت را در اختیار خلفای عباسی قرار داد تا مجددا مدعی نقش سنتی خود در اعمال قدرت مطلقه گردند. یکی از دلیل اصلی ضعف قدرت بوئیان این واقعیت بود که دیلمیان عمدتا سربازان پیاده نظام بودند بنابراین آل بویه از بدو امر ناچار از به کارگیری سواره نظام ترکی به منظور برقراری توازن در سپاه گردید. متعاقباعناصر ترک هم به سرعت به حلقه نخبگان حاکم وارد شدند. خود عضدالدوله از طرف مادرش که کنیزی ترک بود تباری نیمه ترک داشت و برخی از فرمانروایان متاخر آل بویه نیز خون ترکی بیشتری در قیاس با خون دیلمی در رگ هایشان جاری بود. در سال 453/1062 حکمرانی بوئیان به وسیله ترکان سلجوقی سرنگون گردید.

قلمرو سلجوقیان تا نواحی شمال غربی آذربایجان و فراتر از آن می رسید رهبری آنها بر عهده خاندان های سالاریان، مسافریان یا لنگریان ( یا کنگریان) قرار داشت موسس سلسله کنگریان سالار بن اسوار بود که نام عربیزه و اسلامیزه شده اش محمد بن مسافر شد. او پسرخوانده جستان بن وهسودان بود سالاریان همواره پیوندهای عمیقی با جستانیان از طریق ازدواج و تلاش مشترک جهت اعمال تسلط بر دیلمیان داشتند. محتملا محمد بن مسافر در اواخر قرن نهم بر کوهستان صعب العبور سمیران مسلط شده و بدان طریق توانست کنترل طارم را در دست گیرد طارم ناحیه ای گسترده شده در امتداد میانی سفیدرود پیش از تلاقی آن با شاهرود به شمار می رفت. پس از اینکه جستان بن وهسودان توسط برادرش علی که بعدها به خدمت عباسیان درآمده و نهایتا حاکم ری شد به قتل رسید انتقام خون او توسط ابن مسافر با کشتن علی در سال 307/919 صورت پذیرفت. او همچنین خسروفیروز برادر علی را که حکومت رودبار و الموت را در دست داشت به قتل رساند اما نتوانست از بر تخت نشستن مهدی سیاه چشم پسر خسروفیروز در الموت ممانعت به عمل آورد. به نظر می رسد در حالیکه آل مسافر به تدریج موفق به بسط سلطه خود در ارتفاعات دیلمان گردیدند جستانیان اغلب اوقات دامنه قلمروشان محدود به الموت می گردید. ابن مسافر به علت خودکامگی بیش ازاندازه ، توسط پسرانش وهسودان و مرزبان  در سال 330/942 از سلطنت خلع شد اگرچه پسران به خاطر دخالت مادرشان صرفا به محبوس نمودن وی اکتفا کردند.وهسودان حکومتش در طارم را ادامه داده و مرزبان هم به آذربایجان یورش برد. سالاریان تا سال 373/973 در آذربایجان حکومت کردند و در مواقعی قلمروشان تا ارمنستان و نواحی عمدتا مسلمان نشین ماوراء قفقاز نیز توسعه یافته بود. حتی تا دهه ها پس از به قدرت رسیدن سلجوقیان در سال 434/1043-44 نیز آل مسافر همچنان به حیات خود در ناحیه طارم ادامه داد.

دیلمیان در کنار تاسیس سلسله های حکومتی مختص به خود، به عنوان سرباز اجیر به خدمت خیلی از دولت های مستقر، فارغ از تفاوت هایشان درمی آمدند در شرق، سامانیان سربازان ماجراجوی دیلمی را به گرمی درمیان خود پذیرفتند در مصر، العزیز خلیفه فاطمی (365-86/975-96) به طور خاص، علاقه مند به استفاده از عناصر دیلمی و ترک در سپاهش بود. نخستین گروه از این دست افراد، قشونی تحت رهبری آلپتکین ترک بود که به سال 368/978-79 وارد مصر شد که پیش از آن در خدمت معزالدوله دیلمی فرمانروای آل بویه قرار داشت. به دستور العزیز، قشون دیلمی مذکور در ناحیه ای مخصوص در قاهره واقع در غرب مسجد الازهر مستقر شدند (Maqrīzī, I, pp. 74, 263, II, pp. 8, 10)

در این دوره، بلاد دیلمان عرصه منازعه قدرت های بومی و خارجی گردید که هریک تلاش داشتند بر آن مسلط گردند. پس از سقوط دولت زیدی در تبرستان ، امرای علوی زیدی متعددی خرده حکومت های مختلفی در شهرهای حاشیه دریای کاسپین در دیلمان و گیلان شرقی تاسیس نمودند. مهمترین این حکومت ها در هوسم واقع در مرز دیلمان بود که در آن ناصرالحق فعال بود حوزه علمیه ناصریه نیز در هوسم واقع شده بود. در ارتفاعات ، جستانیان و آل مسافر برای اعمال سلطه بر منطقه، رقبای هم بودند. جستانیان به زیدیه گرایش داشته و در این زمان حامی مدعیان زیدی مقام امامت بودند اما آل مسافر تحت نفوذ اسماعیلیان قرار داشتند. هم آل زیار و هم آل بویه تلاش می کردند نفوذ خود بر خاستگاه جغرافیاییشان را به توسط پشتیبانی یا منازعه با مدعیان زیدی علوی اعمال نمایند.  

تشیع اسماعیلی در میان دیلمیانی که تا پیش از آن زیدی بودند از ادوار نخستین رواج داشت که بخشی از دلایل آن به سرخوردگی دیلمیان از رفتار و نزاع های رایج در میان رهبران علوی پس از مرگ ناصرالحق باز می گردد. به طور خاص، داعی اسماعیلی ابوحاتم رازی (d. 322/934) موفق به کسب وفاداری بسیاری از این دیلمیان برگشته از آئین زیدی گردید دراین میان گمان می رود گرایش افرادی چون اسفار، مردواویج و سیاه چشم جستانی به جنبش تشیع اسماعیلی، تنها ظاهری بوده باشد. در میان سالاریان، هردو پسر محمدبن مسافر یعنی وهسودان و مرزبان نیز همچون وزیرشان جعفربن علی به اسماعیلی بودن اشتهار داشتند ابن حوقل (p. 349) حضور اسماعیلیان پرشمار در آذربایجان تحت حکومت مرزبان به سال  344/955 را متذکر می گردد.

کلیه این تازه گرویدگان به اسماعیلیه متعلق به شاخه قرمطی آن بودند که محمد بن اسماعیل را به عنوان مهدی موعود شناخته و امامت فاطمی را مردود می دانستند. گرایش فاطمی اسماعیلی هم بعدها درمیان دیلمیان رواج یافت. داعی پیشگام اسماعیلی، موید فی الدین شیرازی موفق به تغییر آئین حکمران بویه ای فارس و شماری از دیلمیانی که در سپاه وی خدمت می کردند به سال 438/1046 گردید و این در حالی بود که داعی اسماعیلی خلیفه المستنصر فاطمی (427-87/1036-94) یعنی حسن صباح همچنان درمیان دیلمیان ساکن کوهستان فعال بود وی به سال 483/1090 استحکامات الموت را از چنگ علویان زیدی به در آورده و آن را موضع دفاعی خود قرار داد. پس از مرگ المستنصر، الموت به مرکز جنبش اسماعیلیه نزاری، و بعدتر سکونتگاه امامان نزاری مبدل گردید. سایر استحکامات کوهستانی دیلمان همچون میمون دژ، لمسر و سمیران هم تصرف و بدل به استحکامات دفاعی شدند. درعین حال که ارتفاعات دیلمان به شدت تحت کنترل اسماعیلیه نزاری قرار گرفت ، فعالیت زیدیه نیز به صورت محدود در مناطق ساحلی گیلی و دیلمی نشین مشتمل بر لاهیجان تداوم داشت

سقوط الموت در سال 654/1256 و ویرانی قلعه های اسماعیلیان نزاری توسط مغولان منجر به پایان فعالیت آنان در کوهستان های دیلمان گردید. پس از آن الموت مکررا دست به دست شد در قرن چهاردم خداوند محمد امام شاخه محمدشاهی حمایت گسترده اسماعیلیان دیلمان را کسب نموده و نهایتا موقعیت خودش را در الموت تثبیت کرد. در نواحی ساحلی، علویان زیدی از هر دو شاخه فقهی قاسمیه و ناصریه، در رقابت با ملاکین محلی، فعال بودند.در این خصوص تا زمان جلوس سلسله امیرکیائیان اطلاعات تاریخی قلیلی در اختیار است. سیدعلی کیا بن امیرکیا ملاطی در سال 769/1367-68 با حمایت سیدهای مرعشی شیعه امامیه، حکمران گیلان شرقی شد ( این سیدها مدعی نسب بردن از پیامبر اسلام بودند) مرعشیان حکومت مازندران را در دست داشته و از سوی فقهای زیدی ساکن در لاهیجان و رانکوه به رسمیت شناخته می شدند. خداوند محمد به توسط علی کیا از الموت بیرون رانده شد رازی کیا پسر علی کیا به سال (798-829/1395-1426) کنترل موثر ارتفاعات را در دست داشت. حکمرانان بعدی سلسله امیرکیائی، اگرچه ظاهرا، زیدی بودند اما در لاهیجان براساس توالی های خانوادگی و بدون اینکه مدعی مقام امامت باشند حکومت می کردند.

پس از سرکار آمدن صفویه، سلطان احمدخان امیرکیائی در سال 933/1526-27 تشیع امامیه را پذیرفته و اجتماعات زیدیه در میانه آن قرن دچار ازهم گسیختگی شد. آخرین باری که از شیعیان نزاری در ارتفاعات سخن به میان آمده مربوط به قرن شانزدهم می شود هنگامیکه نواحی زیر سلطه دیلمیان برای نخستین بار در تاریخ در قالب حکومت یکپارچه ایران ادغام شدند اغلب ساکنانش به تشیع اثنی عشری گرویدند که در ادوار ماضی تنها عده اندکی از دیلمیان بدان اعتقاد داشتند. هم اینک نواحی تاریخی دیلمان به لحاظ اداری بخشی از استان گیلان گردیده که اغلب ساکنانش گیل در نظر گرفته می شوند. تنها یک ناحیه کوچک واقع در جنوب لاهیجان است که همچنان دیلمان خوانده می شود.   

 

 

 

 

 

Bibliography:

(For cited works not found in this bibliography and abbreviations found here, see “Short References.”) Abū Dolaf b. Mohalhel, Resāla, ed. V. Minorsky as Abu Dulaf’s Travels in Iran, Cairo, 1954.

F. Daftary, The Ismaʿilis, Cambridge, 1990, index s.v.

Daylam, Daylamān. M. S. Khan, “The Contents of the Kitāb al-Tājī Manuscript of Abū Isḥāq al-Ṣābī,” Islamic Studies 8, 1969, pp. 247-52.

W. Madelung, “Abū Isḥāq al-Ṣābī on the ʿAlids of Ṭabaristān and Gīlān,” JNES 26, 1967, pp. 17-57.

Idem, “The Assumption of the Title Shāhānshāh by the Būyids and the ‘Reign of the Daylam (Dawlat al-Daylam),’” JNES 28, 1969, pp. 84-108, 168-83.

Idem, “Further Notes on al-Ṣābī’s Kitāb al-Tājī,” Islamic Studies 9, 1970, pp. 81-88.

Idem, “The Minor Dynasties of Northern Iran,” in Camb. Hist. Iran IV, pp. 198-249 (p. 225 l. 24: for Vushmgīr read Vahsūdān).

Idem, Arabic Texts Concerning the History of the Zaydī Imāms of Ṭabaristān, Daylamān and Gīlān, Beirut, 1987 (edition of the extant fragment of Abū Esḥāq Ṣābī’s Ketāb al-Tājī on the Deylamites, together with other relevant source material).

Maqrīzī, Ḵeṭaṭ, 2 vols., Būlāq, 1270.

V. Minorsky, La domination des Dailamites, Paris, 1932.

Idem, “Daylam,” in EI2, pp. 189-94 (excellent and comprehensive, with references to earlier literature).

M. Sotūda, Az Āstārā tā Estārbād, 6 vols., Tehran, 1349-56 Š./1970-77, esp. II (for archeological remains and historical geography).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  • ۹۵/۰۹/۰۳
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی