جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰


از دوره ساسانیان تا قرون اولیه اسلامی در کتب و اسناد تاریخی برجای مانده به ویژه آثار نویسندگان و مورخان عرب مسلمان با نام جنبش ها و سلسله های حکومتی محلی دیلمی مواجه می شویم که نقشی پررنگ در تاریخ ایران ایفا نمودند این جنبش های بعضا پراکنده و در مقیاس محلی در نهایت منجر به شکل گیری سلسله حکومتی آل بویه در فلات مرکزی ایران گردید که برای نخستین بار با استفاده از ایدئولوژی شیعی، موفق به غلبه بر پایتخت قلمرو امپراتوری بنی عباس گردیده و خلفای عباسی را بدل به دست نشانده  خود ساخت با این وجود با توجه به اهمیت نقش دیلمیان، آنطور که باید و شاید ابعاد و زوایای مغفول جنبش های سیاسی – اجتماعی آنها کاویده نشده است به گونه ای که این امر موجبات شگفتی شرق شناس روس، مینورسکی را فراهم ساخته است: ((علی رغم کوششهای مهم پروفسور مینورسکی در ایجاد ترغیب به تحقیق درباره عصر دیلمی از تاریخ ایران این تلاشها مورد توجه و عنایت خاورشناسان قرار نگرفت. به نظر می رسد پاره ای از اینها از موضع مورخان مسلمان در برابر امارت های مختلف دیلمی که در مناطق میانی عالم اسلامی در قرن دهم و آغاز قرن یازدهم (میلادی) حکم رانی می کردند تاثیر پذیرفته اند.))(ن . ک انتقاد مینورسکی از دیدگاه خصمانه اشپولر به دیالمه و دیدگاه ملایم او به ترکها در مقدمه خود بر کتاب اشپولر با عنوان: ایران در قرون نخستین اسلامی)

در دوران مدرن و همزمان با رشد،اوج گیری و رواج تاریخنگاری مدرن در ایران، نخستین کتابی که با رویکردی عالمانه و جدید به بررسی و واکاوی تاریخ محلی فراموش شده خطه گیلان پرداخته، همانا کتاب (( شهریاران گمنام )) تالیف احمد کسروی است اگرچه سبک روایت تاریخ از سوی وی واجد آلودگی های ایدئولوژیک ناسیونالیستی است بااینحال پرداختن وی به یک موضوع مغفول در گذشته این سرزمین که از سوی دیگران نادیده گرفته شده و عنایت به سلسله های حکومتی و جنبش های سیاسی – اجتماعی مردمان منطقه گیل و دیلم حائز اهمیت بالایی است

از مجموع اسناد و روایات برمی آید در دوره پیش از ظهور اسلام به خصوص در دوره ساسانیان که یافته ها و اطلاعات بیشتری در اختیار داریم دیلمیان مردمانی با ساختار اجتماعی قبیله ای و اقتصاد شبانی یا حداکثر نیمه شبانی – نیمه کشاورزی و متکی بر غارت مازاد اقتصادی مناطق آبادان آن سوی البرز بوده اند و ازاینرو همواره برای سلسله حکومتی ساسانیان موجد مزاحمت بوده اند و با توجه به موانع طبیعی جنگلی و کوهستانی منطقه زیستشان و نیز غلبه روحیه نظامی گرایانه و ستیزه جویانه همواره به صورت خودسر و نافرمان می زیستند

کسروی در این ارتباط چنین می نویسد:

((دیلمیان مردم جنگی و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و از روز نخست در پناه جنگل و کوهستان خود که از سخت ترین و استوارترین قطعه های ایران است خودسر و آزاد زیسته زیر فرمان حکمرانان و پادشاهان ایران کمتر می رفتند بلکه چنانکه مورخان صدر اسلام نگاشته اند در زمان ساسانیان (و شاید در روزگار اشکانیان و هخامنشیان هم) این مردم نه تنها فرمان پذیر و باجگزار پادشاهان ایران نبوده خودسر و یاغی می زیستند بلکه چه بسا که از کوهستان خود بیرون تاخته در شهرها و ولایت ها تا هرجا که می توانستند به چپاول و تاراج می پرداختند و حکمرانان ایران دست به سرزمین آنان نداشته ، ناگزیر دژهایی ساخته و لشگر هایی در برابر آن طایفه نشانده بودند

بلاذری می نگارد قزوین پیش از اسلام دژی بود و پیوسته لشگری از ایرانیان در آنجا می نشست که با دیلمیان، هنگام جنگ بجنگند و هنگام آرامش جلو دزدان و راهزنان آنان بگیرند

مسعودی می نگارد در چالوس، دژ استوار و بزرگی بود که پادشاهان ایران بنیاد نهاده و پیوسته لشگری در برابر دیلمیان می نشاندند و این دژ برپا بود تا داعی ناصر کبیر ویران ساخت)) ( کسروی، شهریاران گمنام، ص 3و2)

از مجموع روایت کسروی برمی آید که زیربنای اقتصادی دیلمیان متکی بر اقتصادی غارت محور از طریق تاراج منابع مناطق آبادان مجاور در فلات مرکزی ایران و نه تولید کشاورزی  بوده است چنین ساختار اقتصادی موجبات ظهور فرهنگ مستحکم قبیله ای و قوت عصبیت (به همان معنای مدنظر ابن خلدون) و رواج روحیه نظامی گرانه در میان آنها را فراهم نموده بود

بدیهی است این زیربنای اقتصادی پس از فروپاشی ساسانیان نیز همچنان دست نخورده باقی مانده و دیلمیان بعد از فتح اعراب،  درست به همان دلایلی که با ساسانیان در تضاد بودند با اعراب نیز به جنگ و گریز می پرداختند اگرچه کسروی سعی دارد روایتی حماسی – ناسیونالیستی از این مبارزه با اعراب تصویر نماید اما کاملا مشخص و واضح است که تضاد دیلمیان با اعراب مسلمان از همان سنخ و منطق تضاد آنها با ساسانیان بوده که ناشی از بنیان معیشت و زیست اقتصادی آنها بوده است

کسروی می نویسد: (( پس از پیدایش اسلام و برافتادن پادشاهی ساسانیان که سرتاسر ایران از رود فرات تا رود جیحون و از خلیج فارس تا قفقاز و دربند به دست تازیان افتاد در رشته کوهستان البرز مردمانی که عمده ایشان دیلمیان و تپوران (یا مردم طبرستان) بودند تازیان را به سرزمین خود راه نداده یوغ بندگی آنان به گردن نپذیرفتند و با همه زور و توانایی که در آن وقت کشورگشایان تازی را بود و کوه و دشت از سهم و هیبت ایشان می لرزید مردم این یک قطعه کوهستان رام و زبون ایشان نشده استقلال و آزادی خود را از دست ندادند )) ( همان)

و جالبتر آنکه کسروی در ادامه می نویسد اعراب درست به مانند ساسانیان، پادگان قزوین را به منظور جلوگیری از تاخت و تاز و تاراج دیلمیان سازمان دادند به عبارت دیگر امپراتوری عرب درست از همان منطق امپراتوری ساسانی در مواجهه با دیلمیان پیروی می کرد و علی رغم تفاوت در روبنای سیاسی و تغییر و دگردیسی حاکمیت در فلات ایران، بنیان و پایه اقتصادی – اجتماعی این منازعه به همان قرار سابق بود: (( دیلمیان.... بدین اکتفاد نکردند که در کوهستان خود آزاد زیسته از تعرض دشمنان آسوده باشند بلکه هنگام فرصت بر تازیان و مسلمانان تاخته از کشتار و تاراج دریغ نمی کردند این بود که تازیان، قزوین را بدان سان که در زمان ساسانیان بود لشگرگاه یا "ثغر" قرار داده سپاهی از غازیان و مرابطان در برابر دیلمیان بنشاندند)) (همان) و این تضاد تا آن جا ادامه می یابد که نویسنده بحرالفوائد پیش بینی می نماید که قزوین به دست دیلمیان و طبریان نابود خواهد شد (بحرالفوائد به کوشش محمدتقی دانش پژوه 1345:410) و این منازعه به قدری پررنگ شد که اعراب مسلمان برای حفاظت از قزوین با استعانت به روبنای ایدئولوژیک نظام اجتماعی خود یعنی مذهب اسلام و جعل حدیث از سوی پیامبر اسلام پرداختند تا بتوانند به مقابله با دیلمیان و حفاظت از قزوین مشروعیت ایدئولوژیک بخشیده و با تقویت احساسات مذهبی پیرامون آن از سقوط این شهر جلوگیری کنند به تعبیر احمد کسروی (( در همین زمانهاست که حدیث هایی از زبان پیغمبر در فضیلت قزوین و ثواب نشستن در آنجا روایت کرده اند از جمله می گویند فرمود، " قزوین یکی از درهای بهشت است هرکه یک روز و یک شب در آنجا به نیت جهاد نشیمن کند بهشت بر او واجب می شود" معلوم است که سهم و رعب دیلمیان، مسلمانان را فروگرفته کسی مایل به نشستن در قزوین نمی شده این حدیث ها را برای تشویق و برانگیختن مردم روایت کرده اند وگرنه چنانکه یاقوت حموی متعرض شده صحت آنها را نتوان باور نمود)) ( شهریاران گمنام ص 6) به نوشته بلاذری (( چون هارون الرشید، آهنگ خراسان داشت در قزوین مردم آن شهر جلو او را گرفته از سنگینی خراج خود شکایت کردند و گفتند ما در دهانه سرزمین دشمن نشسته پیوسته در جنگ و جهاد هستیم و تخفیفی درباره جهاد خود خواستند هارون خواهش قزوینیان را پذیرفته قرار داد سالانه بیش از ده هزار درهم از ایشان نگیرند)) ( بلاذری ، فتوح البلدان)

به عبارت دیگر پادگان قزوین در دوره اعراب دقیقا همان نقشی را در برابر دیلمیان ایفا می نمود که در دوره ساسانیان بر عهده داشت و نسبت دیلمیان با اعراب نیز درست به همان قرار بود که با ساسانیان بود و علی رغم  تغییر و تحولات روبنایی در ساختارهای سیاسی، می توان گفت که بنیان اجتماعی – اقتصادی زیرین این تضاد دست نخورده باقی مانده بود

و این منازعه با اعراب تا اواخر قرن سوم هجری در نهایت شدت مشتعل بود

در ارتباط با فلسفه شکل گیری شهر قزوین که به نظر می رسد در اصل پادگانی بوده برای جلوگیری از تهاجم و تاراج دیلمیان، حمدالله مستوفی می نویسد: ((شهر قزوین را شاپور ذوالاکتاف ساخت وی شکست خورده از جنگ با رومیان برمی گشت  در حوالی قزوین فرماندهان لشگرش به او پیوستند او در آن جا به لشگر خویش سروسامان داد و به روم حمله کرد و رومیان را شکست داد شاپور آن جا را مبارک دانست و دستور داد تا شهری در آن جا بنا کنند هنگام بنای شهر، دیلمیان شبانه حمله می آوردند و سازه ها را ویران می کردند شاپور مشغول نبرد با اعراب بود و دستور داد تا دیلمیان را تطمیع کنند بدین گونه قزوین بنا گردید و لشگریان شاه در آن مستقر شدند))(حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده به کوشش عبدالحسین نوائی)

بررسی زیرساخت اقتصادی دیلمیان نشان می دهد به دلیل رواج زیست و معیشت شبانی و متعاقب آن فرهنگ نظامی و پرخاشگرانه متناظر با آن در این منطقه کمتر می توان اثری از شهرنشینی و زیست مدنی و متعاقب آن رواج سواد و آموزش دید و از طرف دیگر به علت ضعف بنیان کشاورزی و عدم رواج گسترده کشت برنج در جلگه گیلان، تنها منبع درآمد اقتصادی اهالی این خطه را می توان در چهار قلم خلاصه نمود:

1-    دامداری و پرورش احشام در مناطق کوهستانی با توجه به وفور چراگاههای سرسبز در این خطه به گونه ای که حتی امروزه هم معیشت گالش ها تا حدود زیادی بر این بنیان اقتنصادی استوار است

2-    غارت و تاراج مازاد اقتصادی سرزمین های مجاور در فلات مرکزی ایران که کشاورزی و زراعت در میان آنها رونق داشت

3-    ماهیگیری و صیادی از رودخانه های متعدد و پرآب نظیر سفیدرود و نیز برخی مناطق ساحلی دریای کاسپین که در مجاورت جغرافیایی مناطق کوهستانی واقع شده بود به گونه ای که در شجره النسب شاهان دیلمی آل بویه، ذکر گردیده که جد آنان بویه ماهیگیر بوده و فاکتهای متعدد نیز بر رواج معیشت صیادی در این خطه دلالت دارد

4-     با توجه به غلبه روحیه ستیزه جویانه و پرورش نظامی تحسین برانگیز و کسب تجربیات رزمی از سالیان دراز جنگاوری به عنوان نیروی نظامی مزدبگیر در خدمت ارتش های دولت های حاکم بر فلات مرکزی در می آمدند به عنوان مثال جوئل کرومر می نویسد: (( دیلمیان در جنگهای بیزانس و فتح یمن و در لشگرکشی های ساسانیان به گرجستان مهارتهای نظامی تحسین برانگیز خود را به همه نشان دادند رومیان نیز در همین هیاتها با آنان آشنا شدند و آنان را قومی وصف می کنند که هرگز مطیع پادشاه ایران نبودند و فقط سربازان مزدبگیری بودند که در پیاده نظام سپاه خدمت کرده و به طرز استثنائی عالی بودند)) (جوئل کرومر، احیاء فرهنگی در عهد آل بویه، ترجمه: محمدسعید حنایی کاشانی، ص69)

بنابراین خدمت نظامی در ارتشها در ازاء دریافت مزد یکی از منابع اکتساب اقتصادی مردمان دیلمی بوده است به نوشته ابن فقیه((در کوههای دیلم و رویان، روستاهای پرجمعیتی بود که از هریک، چهرصد تا هزار مرد و از مجموع آنها پنجاه هزار جنگاور بیرون می آمد)) (ابن فقیه، البلدان، تهرن، بنیاد فرهنگ ایران 1349)

در دوره پس از فتح اعراب نیز این سیاست صدور جنگجو با اهداف اقتصادی همچنان در جریان بود دیلمیان ((پس از ورود اسلام به ایران وارد سپاه دولتهای اسلامی شدند و در کشمکش های سرداران قوم جبال و آذربایجان در صفوف لشگریان آنان قرار گرفته و موجب فتح بلادشان شدند)) ( عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ مردم ایران ج2، ص93)

((طولی نکشید که دیلمیان در بین النهرین و حتی نواحی غربی تر فعالیت های خود را آغاز کرده و به زودی دیلمیه نیز مانند خراسانیه و مغاربه و فراغنه  در هیات سپاه خلیفه درآمدند و حتی خلیفه المتقی بالله، سرکرده ای از دیلمیان را عنوان امیرالامرایی بخشید)) (همان)  از اینرو هم در دوره ساسانیان و هم در دوره فتح اعراب علی رغم منازعه و تضاد خونین با دولتهای مرکزی حاکم در فلات ایران به موازات آن راهبرد صدور جنگجویان دیلمی به دلایل اقتصادی پی گرفته می شد به گونه ای که استخوانبندی نیروهای نظامی این دولتها را نیروهای رزمی دیلمی تشکیل می دادند 

عدم تعهد ایدئولوژیک نظامیان دیلمی که در ارتش ساسانیان خدمت خدمت می کردند شاید بیشتر از همه در جریان جنگهای رستم فرخزاد با اعراب و در ماجرای کناره گیری 4000 سرباز دیلمی از سپاه ساسانی و پیوستن آنها به اعراب (عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، 1392. ص83) و جنگیدن در راه آنها خود را به خوبی نمایان ساخت که ستون فقرات ارتش ساسانی را درهم کوبید

در همین ارتباط شیمادا می نویسد: ((  گویا اعراب مردم غیرتازی(= عجم)‌را حمراء می خواندند. از اینان در اسناد تاریخی بر روی هم با نام حَمراء- دیلم یاد شده است. دو بار پیش آمد که حمراء- دیلم به گروه به لشکر عرب تسلیم شدند. نخستین آن در میان جنگ قادسیّه بود، که به آن اشاره شد. به نوشته مداینی، خسرو دوم سپاهی از مردم دیلم به شمار 4000 مرد سازمان داد، و اینان «خَدَمه» یا ملازمان خاصه او بودند. این سپاهیان در جنگ قادسیه در میان آمدند؛ اما پس از کشته شدن رستم[ فرحزاد] و رو به گریز نهادن سپاهیان ایران، تسلیم تازیان شدند. اینان خود را زیر فرمان سعد بن ابی وقّاص نهادند، در نبردهای مدائن و جلولا شرکت جستند، و چنین می نماید که پس از آن به کوفه کوچیدند و در کنار مسلمانان زیستند. ابومسعود کوفی آورده است که«جُند شاهنشاه»(جُند شهانشاه) در جنگ قادسیه به سرداری رستم فرخزاد شرکت داشتند. آنگاه به این شرط که از «عطا» برخوردار شوند در پناه اعراب درآمدند،‌ و اجازه یافتند که در هر جا که می پسندند سکونت گیرند و با هر سردار که می خواهند پیمان بندند( به عربی: حَلَفوا). آنان نیز به زهره بن حاویه السعدی از قبیله تمیم پیوستند، و با او حَلیف شدند. سعد بن ابی وقاص آنان را مُجاز داشت که هرکجا که می خواهند زندگی کنند، و به هر یک از ایشان یک هزار درهم به رسم« عَطا» داد. اینان از خود«نقیب» یا رئیسی داشتند که «دیلم» خوانده می شد، و گرداننده کارهای حمراء- دیلم بود.))( سربازان ساسانی در سپاهِ اسلام، نویسنده: جؤ هِی شیمادا ،ترجمه: توشیمی ایتو و یوکو تاکاهاشی ،بازنوشته: هاشم رجب زاده )                           ازاینرو از منظر اقتصاد سیاسی و زیربنای اجتماعی می بایستی که عصر دیلمیان را مربوط به دوره شبانکاره گی Pastoral Life در تاریخ گیلان قلمداد نمود به تعبیر کلود ریویر انسانشاس فرانسوی: «شبانان کوچ‌روی توسعه‌طلب، امپراتوری‌های بزرگی چون مغول‌ها را به‌وجود آورده‌اند. برخی از آنان نیز جنگ‌جویانی قدرتمند بوده‌اند که حتی کشاورزان را به بردگی خود درآورده‌اند». (ریویر، کلود؛ درآمدی بر انسان‌شناسی، ناصر کلودی، تهران، نی، 1379، چاپ اول، ص148) به بیان دیگر جامعه شبانکاره، جامعه ای است که امرار معاش آن عمدتاً متکی بر گله هایی از حیوانات اهلی است . این راهبرد معیشتی، منبع غذایی یکنواخت را تضمین می کرد و در طول زمان با افزایش گله ها همراه بود .نتیجه مهم اینکه این جوامع بزرگتر شده و می توانستند صدها یا هزاران نفر را در برگیرند. در این جوامع مازاد بسیار زیادی از غذا و دام فراهم می شد. مازاد مزبور از طریق مبادله می توانستند به اشکال دیگری از ثروت تبدیل شوند مانند : شراب ، اسلحه یا طلا که اینها به نوبه خود موجب قدرت می شد.

ویژگیهای جامعه شبانکاره دیلمی که در برهه هایی از تاریخ، آن را به یک نیروی تاثیرگذار و تعیین کننده بدل نمود را می توان به قرار زیر قلمداد کرد:

1-    مازاد غذا و دام زمینه را هم برای افزایش جمعیت و هم برای مبادلة اجتماعی فـراهم کردکه این خود موجبات پیدایی نطفه های نابرابری و قشربندی اجتماعی در میان آنها را فراهم ساخت

2-    چهار پایان منبع اصلی زیست و وسیله اصلی تولیدرا تشکیل می دهند

3-    نظام خویشاوندی مستحکم و مبتنی بر اصالت خون، ضعف فردیت و مستحیل شدن فرد در گروه و همچنین غلبه پدرسالاری و اتکاء بر عصبیت (به همان معنای مد نظر ابن خلدون)

4-    غارت مازاد اقتصادی جوامع مبتنی بر کشاورزی در ماوراء البرز

5-    فقدان شهرنشینی و ضعف و قلت مناسبات و مبادلات پولی

6-    تربیت و صدور جنگجو برای ارتشها و دولتهای حاکم در فلات مرکزی به منظور امرار معاش

باری، در مجموع به نظر می رسد دیلمیان با اتکاء بر این زیربنای اجتماعی – اقتصادی قرنهای مدید از دوره ساسانیان تا چندین قرن پس از فتح اعراب به عنوان یکی از بازیگران اصلی سیاسی – اجتماعی در تاریخ ایران ایفاء نقش نمودند

  • ۹۴/۰۶/۲۵
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی