جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

آنچه در پی می آید عینا به نقل از جلد دوم کتاب "تاریخ و اساطیر تطبیقی ایران باستان" تالبف جواد مفرد کهلان صفحات 123و124 می باشد که مدعیات جالب توجهی درآن مطرح شده ازجمله: یکی بودن تپورها و آماردها، یکی بودن رستم قهرمان افسانه ای با آترادات شاه آماردها و شکست دهنده آشوریان و نیز اشارت های قابل تامل درخصوص سرزمینهای جنوب کاسپین که عینا از نظر شما می گذرد:      
"‍‍‍‍...نکتهً اساسی که مرا قانع به یکی بودن تپوریان (علی القاعده صورتی از کلمهً تاوریان) و آماردان نمود همانا مترادف بودن ریشهً اوستایی آنها درمعانی نابودکنندگان، خردکنندگان و کشندگان است. مسلم به نظر می رسد معنی لفظی آلت خردکننده و برنده ای هم که تبر (به روسی تُپور) نامیده می شود، از همین ریشهً تاور (تپور) می باشد. و ازروی تداعی معانی همین اسامی بوده که لقب اوستائی کرساسپ (گرشاسب یعنی درهم شکنندهً راهزنان) برای آترادات (مخلوق آتش) پیشوای بزرگ آماردان(تپوریان) پیدا شده است وهمین طور کلمه تپور (تبر) در اوستا به صورت گرز سلاح مخصوص گرشاسب- رستم(آترادات پیشوای مردان) درآمده است. بنا به خبر خارس میتیلنی آماردان البسهً سکایی برتن می کرده اند و ازهمینجاست که رستم/گرشاسپ اهل سیستان یعنی سرزمین بعدی سکائیان آسیای میانه به شمار رفته است. درصورتیکه موطن وی همان محّل هفت خوان قهرمانی وی یعنی مازندران و گیلان بوده است چه در اوستا محّل فدیه آوردن گرشاسب/ رستم یکجا گوذه (یعنی سرزمین پوشیده و مخفی) آمده که مترادف نام اوستایی دیگر گیلان یعنی ورنه می باشد و جای دیگر که وی تصریحاً به الههً آبها اردویسور ناهید(همان ایفی ژن تاورها/تپوریان) فدیه می آورد از وی می خواهد که به دشمنان قدرتمندش در کنار دریای فراخکرت (کاسپین) غلبه کند.پس درمجموع کاملاً معلوم می شود که منابع کهن یونانی و ایرانشناسان پیرو صرف آنها از اینکه آماردان (یعنی آدمکشان) وتپوریان (یعنی خرد ونابودکنندگان) را نام دو فبیلهً جداگانهً همسایه دانسته اند، کاملاً راه خطا پیموده اند و این دو نامهای قبیلهً واحدی بوده اندو بس. چنانکه اشاره شد این اینهمانی بودن آنها با مندرجات اوستا نیز جور درمی آید چه در اوستا لّب اعمال گرشاسب/رستم (همان آترادات پیشوای مردان تاریخی) تار و مار کردن آشوریان مهاجم به شهر آمل مازندران (دیوان مارندران)است که در آنجا زیر رهبری رئیس رئیسان شانابوشو مادهای تحت رهبری خشتریتی (کیکاوس) را در محاصره گرفته و برای تسلیم مادها با این فرمانروای ماد به مذاکرات صلح مشغول بوده اند. به احتمال زیاد حملهً آترادات وآماردان/تپوریان تحت فرمان وی به طور غافلگیرانه صورت گرقته و کمتر آشوریی از دست آماردان وببران مازندران جان سالم به در برده است. واین بی شک همان واقعه ای هست که در شاهنامه به صورت هفت خوان رستم منعکس شده و گرشاسب/ رستم (آترادات پیشوای آماردان) را تبدیل به قهرمان بی بدیل و جاودانهً ملت ایران کرده است.نام رستم/گرشاسب در منظومهً حماسی کهن آذربرزین نامه یکجا به صورت منحصر به فرد وجالب آن رستم تورگیلی (یعنی پهلوان دشمن کش منطقهً جنگلی) ثبت شده و جای دیگر تحت نام بسیار قابل توجهً آذربرزین (آتش بالنده) که پسر فرامرز (مردکناری) به شمار رفته وقهرمان اصلی این منظومه است خود متضمن نام اصلی رستم/گرشاسب یعنی آترادات (مخلوق آتش) می باشد چه در اوستا نیز نام پدر گرشاسب/رستم ثریته آمده که به معنی مرد کناری است.
در اساطیرزرتشتی متاًخر نام آترادات به موازات بهرام ورجاوند (زرتشت) معرفی شده که این مترادف با لقب وزیرداریوش (پشوتن) یعنی " آرای(نجیب) دشمن کش" می باشد. این موضوع که در اوستا گرشاسب با خنه ثئیتی پری("الههً آبهای جاری کناری") ربط داده شده بی تردید از سنت پرستش الههً بزرگ آبهای آماردان/ تپوریان یعنی ایفی ژن (ناهید) ناشی شده است."
کتیبه های اسرحدون پادشاه پیشین آشور و پدر آشور بانیپال معلوم می دارد چرا خشتریتی (کیکاوس) دژ و شهر خودیعنی سیلخازی (تپه سیلک) و کارکاسی ( یعنی مستعمرهً کاسیان) را بی دفاع در مقابل دشمنان آشوری رها کرده و به شهر آمل مازندران پناه برده بود و بدین خاطر هم هست که اسرحدون وی را دشمن محتال نامیده است
در تاریخ ماد تألیف دیاکونوف می خوانیم: در نوشته های اسرحدون جنگ با خشتریتی (کیکاوس) به احتمال قوی (من می گویم به طور قطع و یقین) در اظهاریهً بسیار مبهم زیر منعکس است: " من کشور بارناکا یا پارتوخا (یعی سرزمین کنار چشمه)، دشمن محتال و ساکنان دژ تیلاشوری (سیلخازی= سیلک) را که نامش در دهان مردم مخرانو ( یعنی میتانی های مهر پرست) پیتانو (دژ سرور) است؛ پایمال کردم." سند درستی این نظر این است که دراوستا نیزمکان پایتخت خشتریتی / کیکاوس (یعنی فرمانروای سرزمین کنار چشمه= فین) در کنار کوه ارزیفیه یعنی کوه کرکس ذکر شده که باید همان شهرکاشان جوار کوه کرکس بوده باشد.
موضوع آسمان پیمایی کیکاوس(خشتریتی) با عقابها سوای معنی بلند پروازی این پادشاه ماد و انتسابش به کوه ازریقیه(عقاب/ کرکس) ریشه در اسطورهً بابلی آسمان پیمایی اتانا شاه با عقاب دارد. سبب و دستاویز نقل این اسطوره بابلی بر این پادشاه ماد سوای معنی لفظی کوه کرکس مترادف بودن نام اکدی اتانا با خشتریتی در معنی نیرومند آنهاست."

  • ۹۴/۰۶/۲۵
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی