جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

بی تردید جنبش اسماعیلیه را می بایستی یکی از مهمترین جنبش های سیاسی – اجتماعی تاریخ ایران دانست که سالیان مدیدی در منطقه دیلمی نشین الموت فعال بوده است مضمون مقاله پیش رو تداوم فعالیت این فرقه مذهبی – سیاسی در سرزمین های جنوب کاسپین حتی پس از تسخیر دژ الموت توسط هولاکو است که مطابق روایت های تاریخنگاری کلاسیک  می بایستی علی القاعده منقرض شده باشد

رابینو می نویسد: "عموما اینگونه تصور می شود که سقوط قلعه الموت در 654هجری(1256میلادی) موید پایان تاثیرات اسماعیلیه در گیلان است درحالیکه این یک خطای بزرگ است یا قلعه الموت آنگونه که مورخان ایرانی با اغراق توصیف نموده اند به طور کامل تخریب نشد و یا اینکه پس از ویرانی آن مجددا بنا گردید" (Hyacinth Louis Rabino, “Rulers of Gilan,” Journal of the Royal Asiatic Society (1920): 293-94)

تردیدی نیست که مغولها در پی نابودی دژ الموت و ازمیان بردن اسماعیلیان نزاری بودند اغلب مورخان ایرانی در پی نوشته های عطاملک جوینی براین باورند که آنها در این راستا موفق به دستیابی به هدفشان گردیدند تا دوران اخیر نابودی کامل اسماعیلیان درپی حمله مغول یک امر مسلم شناخته می شده است

نوشته های رابینو تاحد زیادی بر این امر بدیهی انگاشته شده درمیان اجتماع شرق شناسان سایه تردید افکنده است به گونه ای که می توان شواهدی دال بر تداوم فعالیت اسماعلیه در نواحی گیلان و دیلم و مازندران از آن استنباط نمود

یافته های ارزشمند رابینو کمتر مورد توجه محافل آکادمیک قرار گرفت تا اینکه فرهاد دفتری در کاری که درخصوص اسماعیلیه عرضه نمود به طور موجز به آن پرداخت اندکی پس از آن مریم معزی در پایان نامه کارشناسی ارشدی که در دانشگاه فردوسی مشهد با عنوان "اسماعیلیان ایران" دفاع کرد بینش های جدیدی را در این خصوص پروراند

بدون تردید تهاجم مغول یک واقعه یگانه در سرتاسر تاریخ دوران اسلامی محسوب می شود حجم و گستره ویرانی های ناشی از این حمله، بسیاری از نویسندگان را واداشت تا تصور پایان جهان را بپرورانند به عنوان مثال می توان از منهاج الدین جوزجانی و یا نویسنده طبقات ناصری نام برد

مطابق مندرجات "ظفرنامه" حمدالله مستوفی، گیلان به علت دسترسی ناپذیری طبیعیش تا دوره اولجایتو هرگز توسط مغولان فتح و دستخوش آشوب و ناآرامی نگردید به همین علت کمتر در تاریخنگاری های این عصر از آن سخنی به میان آمده است ازاینرو اسماعیلیان احتمالا قادر بوده اند قدری از استقلال سیاسی خود را در منطقه دیلم حفظ نمایند تا آنجا که نویسنده جامع التواریخ از غازان خان نواده بزرگ هولاکو به سال 694 هجری نقل می نماید که اسماعیلیان در زمان او در این اراضی از مدتها قبل سکونت دارند و خاطرنشان می سازد رسمی در میانشان جاری است که بر اساس آن عقاید و باورهای خود را مخفی می نمایند

این وضعیت استقلال نسبی اسماعیلیه تا زمان لشگرکشی الجایتو به گیلان به سال 706 هجری به منظور اعمال تسلط بر ذخایر ابریشم گیلان ادامه داشته است

تهاجم الجایتو به سرزمین دیلم با تاراج و کشتار همراه بوده است Melville, “Ilkhan Oljeitu’s Conquest,” 105.))

به نوشته جامع التواریخ حافظ ابرو بر اثر این تهاجم اغلب مردان دیلمی به نواحی جنگلی جلگه گریختند و مغولان، زنان و کودکان را به اسیری بردند

پیروزی الجایتو یکطرفه نبوده است و حافظ ابرو ما را آگاه می سازد که این نبردی سخت بوده است و هردو طرف تلفات سنگینی را متحمل شدند

اگرچه این تهاجم مغولها به گیلان موفقیت آمیز بوده با این وجود همانگونه که بویل به درستی خاطرنشان نموده است یک پیروزی به قیمت گزاف بوده است

Boyle, “Dynastic and Political History of the Il-Khans,” in The Cambridge History of Iran, ed. Boyle (Cambridge: Cambridge Univ. Press, 1968), 5: 401.

حتی اگر هم مغولان موفق به تداوم سلطه خود بر برخی نواحی گیلان پس از این لشگرکشی شده باشند پس از مرگ ابوسعید جانشین اولجایتو این سلطه به پایان رسیده است

ازاینرو در این زمان هیچگونه قدرت مرکزی یا دولت نیرومندی در این ناحیه وجود نداشته است امری که مسلما امکان ابقاء هسته های اسماعیلیه در این محیط جغرافیایی را فراهم می ساخته است

این ادله توسط مندرجات نزهه القلوب که در سال 740 هجری نگاشته شده است تایید می شود که متذکر می گردد اراضی اشکور، دیلمان، تالش، خرقان و نواحی کوهستانی عظیم مابین عراق (منظور نویسنده نزهه القلوب عراق عجم یا ایران می باشد)  و گیلان  در کنترل حکمرانان خودمختاری بود که هرکدام خود را یک شاه مستقل می خواندند این کتاب تا بدانجا پیش می رود که مدعی می گردد اجتماع اسماعیلیه مجددا خود را سازماندهی نموده و ظرف چند دهه بعدی توانستند برخی از مخالفان خود از قبیل ملک فرنود حکمران محلی طالقان را به سال 787 هجری نابود نمایند

(ظهیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، تهران 1361:147)

به رغم دشمنی آشکار ظهیرالدین مرعشی با فرقه اسماعیلیه ناچاریم که به اظهارات وی اتکاء ورزیم چراکه تنها منبعی است که درخصوص اسماعیلیان منطقه دیلم در این دوران وجود دارد

این نویسنده، یک فصل کامل از کتاب "تاریخ گیلان و دیلمستان" را به شرح تاریخ و دکترین اسماعیلیه اختصاص می دهد فصلی که با وجود ارجاعات مکرر نویسنده بدان، متاسفانه در تنها نسخه خطی به جای مانده از این اثر، مفقود است

عنایت نویسنده به این موضوع درحالیکه وی دو قرن پس از تهاجم مغول به دژ الموت و تخریب آن می زیسته است  فی نفسه حاکی از تداوم مستمر حضور اسماعیلیه و نفوذشان در منطقه می باشد

Rabino, “Les Dynasties locales du Gilan et du Daylam,” 314.))

به نظر می رسد در 770 هجری کل دیلمان تحت کنترل اسماعیلیه درآمده باشد که توسط کیاسیف الدین از خاندان کوشایجی اداره می شده است حکمران مذکور نامه ای خصمانه از فرمانروای همسایه اش سید علی کیا که بر باور زیدیه استوار بود دریافت می دارد که در آن از اسماعیلیه با عنوان ملاحده یاد شده است و به کیاسیف الدین هشدار می دهد که قلمرواش را از فرقه منفور اسماعیلی محفوظ نگاه دارد

وی ضمن پاسخ به این نامه باورهای مذهبی خود و خانواده ش را آشکارا ابراز داشته خود را اسماعیلی خوانده و متذکر می گردد هیچ کس حق ندارد به ما دستور دهد (ظهیرالدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان، 1347:67و رابینو، فرمانروایان گیلان)

درپی آن سیدعلی کیا لشگریانش را آماده نبرد ساخت و چون این خبر به کیا سیف الدین رسید وی نیز به سربازان دیلمی اش آماده باش داد دو لشگر در سال 779 هجری به مصاف هم رفتند

در این نبرد، سربازان کیاسیف الدین تارومار و این رهبر اسماعیلی ناگزیر به فرار گردید

سیدعلی کیا به سرعت اقدام به محو اسماعیلیه و باورهای آنان نمود که مردم آن خطه از سالیان گذشته بدان گرویده بودند (تاریخ گیلان و دیلمستان ص 67)

امیرعلی نایب سیدعلی کیا پی سیف الدین را گرفت سرانجام وی را اسیر نموده گردن زده و سرش را برای سیدعلی کیا فرستاد

بازماندگان خاندان کوشایجی و پیروانشان در قزوین اقدام به سازماندهی مجدد خود نمودند تعداد زیادی از اسماعیلیان به قزوین پناهنده شده و اقدام به تهاجم به دیلمان نمودند

تنها چند دهه پیش از آن، حمدالله مستوفی که خودش از اهالی قزوین بود خاطرنشان می سازد که گرچه این شهر توسط اسماعیلیه در محاصره قرار گرفته است اما ساکنان آن سنی شافعی هستند (تاریخ گیلان و دیلمستان ص67)

منبع اخیر در ادامه متذکر می گردد گرچه ساکنان حوالی طالقان به سمت شرق قزوین در دوره زمانی موصوف خود را سنی معرفی می نمودند اما متمایل به اسماعیلیه شناخته می شدند (همان)

که این می تواند تاحدی ناشی از سنت تقیه باشد که در نحله هایی مانند اسماعیلیه به چشم می خورد که سعی در پنهان نمودن عقاید و باورهای خود داشته اند

در سال 781 هجری، خواجه احمد فرمانده سیدعلی کیا در اشکور و رودبار، این افراد را به خارج از قزوین بیرون راند پس از آن خاندان کوشایجی به سلطانیه گریختند تا به تعدادی از همکیشانشان (تاریخ گیلان و دیلمستان ص 70-69)

سیاست کشتار اسماعیلیه پس از مرگ سید علی کیا توسط فرزندش که جانشین وی شده بود نیز تداوم یافت به طوریکه در سال 819 هجری حسب گزارش مرعشی، آب سفیدرود بر اثر خون مقتولین به رنگ قرمز متمایل شده بود (تاریخ گیلان و دیلمستان ص129)

بااینحال به نظر می رسد حتی این کشتار موحش نیز به فعالیت های اسماعیلیه در ناحیه گیلان خاتمه نداده باشد

بر سر سنگ قبر محمد کارکیا فرزند سیدناصر کیا حکمران زیدی لاهیجان منسوب به تاریخ 883هجری نوشته شد: ستایش بابت چهل سال جنگ برضد بدعتگزاران ملحد اسماعیلی (منوچهر ستوده، از آستارا تا استرآباد)

شیخ علی گیلانی در "تاریخ مازندران" که در سال 1044 هجری نوشته شده گزارشی از فعالیت های اسماعیلیه در منطقه ارائه می دهد که براین اساس می توان استنباط نمود تا دوران صفویه نیز تداوم داشته است

به دنبال به قدرت رسیدن سلسله صفویه و اعمال سلطه دولت مرکزی بر نواحی جنوب کاسپین، مشخصا در دوران شاه عباس اول از سال 1006 هجری به بعد دیگر چیزی از فعالیت اسماعیلیه در منطقه نمی یابیم (ملا شیخ علی گیلانی، تاریخ مازندران)

برخی از نویسندگان از احتمال تداوم سکونت اجتماعی از اسماعیلیان در این ناحیه سخن به میان آورده اند به عنوان مثال در شعری از شاعر اسماعیلی، خاکی خراسانی منسوب به نیمه نخست قرن هفدهم به دارالمرز و مازندران اشاره می شود ( دیوان امام خاکی خراسانی) این کنایه منفرد آخرین ردپای به جای مانده از اسماعیلیان در منطقه جنوب کاسپین می باشد

به گزارش مادلونگ، پس از تسخیر الموت توسط مغولان، اجتماع اسماعیلیه فعالیت خود را مدت مدیدی ادامه داد و تلاش های پراکنده ای را به منظور اعمال سلطه مجدد بر آن دژ سامان داد (Cf. W. Madelung, “Isma‘illiya,” in Encyclopaedia of Islam, 4: 198)

در خاتمه، فرمانروایی کلیه نواحی تحت تصرف اسماعیلیه به دست سیدهای امیرکیایی افتاد که تا پیدایش صفویه، آنها را محبوس نگاه می داشتند (ظهیرالدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان )

منابع فوق به وضوح مشخص می سازد که فعالیت های اسماعیلیه در نواحی جنوبی کاسپین تا قرنها پس از فتح دژ الموت توسط هولاکو خان تداوم داشته است این فرضیه را منابع مکتوب باقی مانده تا حد زیادی تایید می نماید

با نابودی دولت اسماعیلی در الموت و ویرانی اراضیشان توسط مغول ها فعالیت نوشتاری در میان اسماعیلیان با مانع مواجه شد همانطور که انتظار می رفت تحت چنین شرایطی هیچگونه وقایع نگاری از فعالیت های اسماعیلیه توسط اعضای خود این فرقه در این دوران به نگارش درنیامد به رغم اینکه شاهد یک سنت مکتوب تاریخنگاری قوی در ادوار فاطمیان و الموت بودیم(Farhad Daftary, “Persian Historiography of the Early Nizari Isma‘ilis”, Iran: Journal of the

British Institute of Persian Studies 30 (1992): 91-97)

نتیجه گیری:

بررسی شواهد و مدارک دال بر این امر است که حتی پس از تهاجم مغول، فعالیت های اسماعیلیه در ناحیه جنوبی کاسپین تداوم داشته است  به نظر می رسد عدم اشاره جوینی ویرانی بغداد و قتل خلیفه سنی عباسی و در عین حال اشاره تام و تمام به شکست های اسماعیلیه در الموت به عنوان نقطه اوج روایتش از فتوحات مغول با انگیزه های سیاسی معین بوده باشد تمامی تاریخنگاری های بعدی از سوی مورخان ایرانی درخصوص اسماعلیلیه با اتکاء بر نوشته های جوینی بوده است علی رغم این مکتوبات ما می دانیم که پس از سقوط دژ الموت توسط هولاکو، اسماعیلیان چندین بار تلاش هایی را به منظور بازپس گیری آن ترتیب دادند در فاصله پنج سال پس از سقوط گردکوه، فرزند امام رکن الدین خورشاه موفق به سازماندهی اسماعیلیان منطقه و بازپس گیری بسیاری از استحکامات پیشین گردید مغول ها حضور فراگیری در منطقه نداشتند و محتمل است که اسماعیلیان تا زمان الجایتو که در سال 706 هجری ارتشش را به گیلان گسیل داشت همچنان در این ناحیه حضور مستمر داشته باشند هرچند تهاجم الجایتو نیز کوتاه مدت بوده است و پس از بازگشت این قوای نظامی، سرزمین دیلم و مناطق همجوار آن به احتمال زیاد به موقعیت پیشین نیمه مستقل خود بازگشته است یقینا پس از مرگ ابوسعید آخرین ایلخان بزرگ مغول در 735 هجری اثری از هیچگونه اقتدار مرکزی در منطقه به چشم نمی خورده است که این امر برای بازماندگاندگان اسماعیلی می توانسته یک فرصت بوده باشد در این دوره نواحی کوهستانی عظیم مابین عراق عجم و گیلان در دست امرای محلی بوده است به نظر می رسد در 770 هجری کل منطقه دیلم تحت حکومت کیاسیف الدین بوده باشد اگرچه وی به ضوح به هویت اسماعیلی خود اعتراف ننمود تا اینکه با تهدید رقیب زیدی اش سیدعلی کیا مواجه شد

سیدعلی کیا حاکمیتش را بر منطقه بسط داده و کیاسیف الدین را بیرون راند پس از آن اگرچه جمعیت های اسماعیلی در در الموت و نواحی جنوبی کاسپین سکونت داشتند اما قدرت سیاسی پیشینشان به کلی از هم گسست و سرانجام اینکه در سال 819 هجری اسماعیلیان دچار نسل کشی دیگری توسط فرزند و جانشین سیدعلی کیا شدند به گونه ای که به نوشته نویسنده تاریخ گیلان و دیلمستان مورخان آب سفیدرود از شدت کشتار به رنگ قرمز متمایل گردید

  • ۹۴/۰۶/۲۵
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی