جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰


اتفاقات و رویدادهای روزهای بازپسین نهضت جنگل و وقایعی که منجر به تصادم نهایی قوای رضاخان میرپنج و جنگلی ها و در غایت مرگ سردارجنگل گردیده از منظر پژوهشی شایسته توجه و امعان نظر ویژه می باشد چراکه به نظر می رسد علل پوشیده وقایع و رخدادها در هاله ای از ابهام فرورفته لذا برای شروع بحث به روایت تاریخنگار برجسته مرحوم باستانی پاریزی می پردازیم که در بخشی از گفتار تحت عنوان ((کودتای 1299)) در کتاب ((تلاش و آزادی)) و با استناد به منابع مورد نظرش شرح ماوقع را اینگونه نقل می نماید:

(( احسان ا... خان و خالوقربان با اینکه از کوچک جدا شده بودند به فکر فتح تهران افتادند بعد از مقدمات بسیار که در کتب مربوط –ازآن جمله، کتاب ذی قیمت سردار جنگل باید خواند – خالوقربان در امامزاده هاشم به حضور سردار سپه وزیرجنگ رسید

خالوقربان با پنج درشگه که نزدیکان خود و چندنفر اهل رشت در آنها بودند وارد امامزاده هاشم شدند خالوقربان شرفیاب شد و اسلحه "ماوزر" خود را تقدیم حضرت اشرف نمود سردارسپه ماوزر را گرفته دوباره پس داد و فرمود من این ماوزر را به شما می دهم که بیگانه از شما نگیرد

بعد از این واقعه، سردارسپه نمایندگانی را که از طرف کوچک خان به حضور او فرستاده شده بودند ملاقات می کند، در این ملاقات سردار سپه از کارهای ناشایست و قتل و غارت جنگلی ها در شمال، گفتگو می کند

نمایندگان جنگل در پاسخ می گویند تمامی این اتهامات، ناوارد و بی اساس و غیرواقع است سردارسپه می پرسد اگر این اتهامات، بی اساس و غیرواقع اند پس امورشان از کجا می گذرد؟ جواب می شنود از درآمد خالصجات. سوال می کند مگر در گیلان خالصه هست؟ جواب می شنود: بلی همان املاکی که با چند اشرفی تملک شده اند و الان میلیونها ارزش دارند سردارسپه می گوید مگر با این درآمدها دردی دوا می شود؟ جواب می گوید: چرا نشود؟ عشریه هم می گیریم که در حدود ماهی سی چهل هزار تومان است

سردارسپه، سرش را به علامت تصدیق به طرف سرتیپ ها خم می کند و می گوید: صحیح است اداره می شوند‍ و بلافاصله به طرف نمایندگان متوجه شده با لحن ملایمی می گوید: "تااینجا اقدامات میرزا درست است و همه اش از روی کمال حسن نیت و ملت خواهی و وطن پرستی بوده است من شخصا به نام دولت ایران تصدیق می کنم که عملیات انقلابیون جنگل به نفع ملت و کشور ایران بوده که در روزهای تاریک کمکهای شایسته ای در جلوگیری از تعرض بیگانگان نموده اند جای آن داشت که میرزا خود را به مرکز می رسانید و زمام امور را به دست می گرفت لیکن به علت دوری از مرکز توفیق نیافت اکنون من در مرکز قیام کرده همان منظور انقلابیون جنگل را تعقیب می کنم چنانچه میرزا به تهران رسیده بود می توانست جمیع منویاتش را اجرا کند اما من تابه حال یک قسمت از منویاتش را اجرا کرده ام و از این به بعد نیز قسمت مابقی را اجرا خواهم نمود حاضر شوید و در این منظور مشترک همکاری نمائید

آنگاه به فرج ا... بهرامی، دبیر اعظم دستور می دهد که عین این بیانات را در نامه ذکر نمائید.

سپس از نمایندگان می پرسد که میرزا چندساله است؟ جواب می شنود:45ساله، به دبیراعظم خطابا می گوید: بنویسید تقاضا دارم بیائید دست به دست هم داده ایران را نجات دهیم"(فخرایی، سردارجنگل:329)

قرار بر این بود که ملاقاتی بین سردارسپه و نمایندگان جنگل در صومعه سرا انجام شود اما در همین وقت بین جنگلیان و قوای قزاق در ملاسرا زدوخوردی رخ داد که سه افسر قزاق و 15 تن از افراد کشته شدند محمدقلی خان میرپنج که جزء اردو بود در خاطرات خود جریانهای بعدی را چنین می نویسد:

"در مراجعت به اردو هیاهوئی مشاهده شد پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: یک نفر آمده اردو را نگاه کرد و پا به فرار گذاشت دستور دادم فراری را بگیرند به زحمتی در جنگل او را دستگیر ساختند پرسیدم:تو کیستی و چرا فرار کردی؟ گفت: من شخصی هستم جنگلی. این نظامیان را دیدم ترسیدم و فرار کردم گفتم: کجا می روی؟ گفت: خیال داشتم بروم پسیخان به دیدن اقوامم گفتم او را تفتیش کنید و ببینید چه دارد تجسس کردند چیزی پیدا نشد جلیقه ای به تن داشت آستر جلیقه را گشتند کاغذی در آن بود شکافتند و پاکتی بیرون آمد معلوم شد کاغذی است که میرزاکوچک خان نوشته است به سیدمحمدخان تولمی که ما اردوی ماسوله را شکست دادیم و چندنفر از صاحب منصبان و نظامیان را کشتیم  اردوشان متواری شد و رفت شما این اردوی جمعه بازار را بگیرید ما هم از این طرف حمله می کنیم این اردو را هم از میان بر می داریم

نامه هم مهر داشت و هم امضا شده بود

پاکت را با قاصد به فوریت فرستادم خدمت حضور مبارک حضرت اشرف راپورتا عرض کردم در این صورت چرا ما باید گول این شغالان جنگلی را بخوریم؟ اجازه بدهید ما حرکت بکنیم

مقارن با رسیدن راپورت اینجانب نماینده میرزاکوچک خان در مذاکره بود بعد از مطالعه راپورت می فرمایند: دیگر لازم نیست گفتگو کنیم و امر می کنند که توقیف کنید این پدرسوخته ها را"

در جنگهایی که با جنگلی ها صورت گرفت قوای جنگل پراکنده شد و رشت به تصرف قشون دولتی درآمد همراهان میرزا از گرد او رفتند و او با یکی دو یار وفادار در جنگلها سرگردان بود و قوای دولتی در تعقیب او بودند تااینکه بر اثر برف و بوران، میرزاکوچک خان و همراهش گائوک از سرما در بیابان خشک شدند و جسد آنها به دست سپاه دولتی افتاد محمدقلی خان میرپنج (سرتیپ جهاک بیگلری) در یادداشتهای خود می نویسد:

"خبر رسید میرزاکوچک خان رفته است به طرف طوالش. تلگراف کردم که جلوگیری نمایند، جلوگیری کردند برگشت که برود به طرف طارم مقارن غروب با نظامیان مصادف شد شلیک نمودند یکی از همراهان وی کشته شد خود میرزاکوچک با گائوک آخرین کسانی بودند که به طرف طارم فرار کردند چون شب بود اردو آنها را گم کرد حکم دادم به برهان السلطنه طارمی که از میرزاکوچک خان جلوگیری نماید میرزاکوچک خان در این مدت از بس به این کوه و آن کوه گریخته و متواری شده بود به کلی از راه رفتن بازمانده و آذوقه هم نداشت و هوا هم به قدری سرد بود که در گردنه از پا افتادند

صبح زود حمله بردند به گردنه دیدیند که میرزاکوچک خان با گائوک افتاده و مشرف به موت اند. ریختند سرش را بریدند چون اعلام شده بود هرکس سر میرزا کوچک خان یا خودش را بیاورد ده هزار تومان انعام خواهد گرفت انتشار دادم که از برودت و سرمای هوا تلف شده است...

خالوقربان با چهار نفر از افراد خود به همراهی باقرخان سرهنگ، سر را بردند به تهران... چون در همه جا امنیت برقرار شده بود یک بیرق شیر و خورشید فرستادم به انزلی و درآنجا بیرق را به نام دولت ایران برافراشتند" (نقل از کتاب احمد احرار، مردی از جنگل)

نگارنده از آقای بهبودی، رئیس دفتر سابق مخصوص شاهنشاه شنیدم که جمعی از امرا اصرار داشتند که سر را به حضور سردار سپه ببرند ولی سردارسپه با ناراحتی از این کار آنها ابراز تنفر کرده و آنها را نپذیرفت

به هرحال سر بریده میرزا در گورستان حسن آباد (محل کنونی آتش نشانی تهران) دفن شد و بعد از مدتی، کربلائی کاس آقا حسام یکی از دوستان میرزا آن را تحویل گرفته به رشت برد و در محلی موسوم به سلیمان داراب کنار جسد وی به خاک سپرد))

روایت استاد باستانی پاریزی از وقایع آخرین روزهای نهضت جنگل مستند به نوشته های نویسندگان امینی نظیر فخرایی و احمد احرار بوده و تا حدود زیادی می تواند قابل قبول باشد اما چند نکته عجیب در این روایت به چشم می خورد که شایسته توجه و درنگ ویژه است

همانطور که ملاحظه می شود برمبنای گزارش باستانی پاریزی در همان بحبوحه ای که مذاکرات نمایندگان میرزاکوچک با رضاخان سردارسپه در جریان بوده درگیریهای سنگینی بین جنگلی ها و قزاقها در ماسوله رخ می دهد که به قتل 18 نظامی قزاق منجر می شود. چنین رفتار سیاسی مزورانه ( یعنی مذاکره برای دستیابی به صلح و ارسال نماینده برای مذاکره با سردارسپه از یک سو و یورش و حمله نظامی و کشتار قزاقها از دیگر سو) دقیقا همان رفتار سیاسی است که هرگز در مرام میرزا جایگاهی نداشته و به دفعات مشاهده شده که وی برای اجتناب ار برخورد با قزاقهای ایرانی (چرا که درگیری با قزاقها را برادرکشی می دانست) به داخل جنگلها گریز می زد و همین امر موجبات اعتراض بسیاری از یاران وی را فراهم ساخته و حتی در جدایی دکترحشمت از نهضت نیز بی تاثیر نبوده، در این خصوص توجه به روایتی از ابراهیم فخرایی می تواند جالب توجه باشد:

((از افسران سپاه جنگل بود. جلوی میرزا را گرفت. گفت: «آقامیرزا این همه عقب نشینی برای چی؟ چرا دستور مقاومت نمیدهی؟ سربازانم هم گرسنهاند و روحیهشان از عقبنشینیِ مداوم متزلزل شده. این وضع برای ما غیرقابل تحمل است.
میرزا مثل پدری مهربان، دلداریاش داد و به او گفت: «جنگ با قوای دولت به مصلحت نیست. این یک نحو برادرکُشی است و باید حتی المقدور از این عمل پرهیز کرد…» میرزا برای سربازان هم سخنرانی کرد و دلیل عقب نشینی» برایشان گفت. ولی آنها خسته بودند و بریده بودند. سپاه حق دیگر توان ایستادگی نداشت، میرزا به مولایش امام حسین (ع) اقتدا کرد. شب عاشورای سال ۶۰ هجری داشت دوباره تکرار می شد، او یاران را جمع کرد و این چنین گفت:«رفقا آنطور که من فهمیده ام مقصد دولت و نیروی تعقیب کندة ما دستگیری شخص من است و بنابراین مایل نیستم شما برای خاطر من در زحمت و رنج باشید و اجازه میدهم که به میل خودتان هرجا که میخواهید بروید امیدوارم یک بار دیگر موفق شوم که لذت دیدارتان را درک نمایم.»
خیلیها آمدند تا با میرزا خداحافظی کنند. میرزا هم با چشمهای اشک آلود از آنها خداحافظی کرد و به یکایک آنها خرجی داد. از جمعیت هشتصد نفره فقط هشت نفر با میرزا باقی ماندند))(ص206)

به واقع مشی حقیقی میرزا در مواجهه با نیروهای قزاق همینگونه بود حتی نواده حاج احمد کسمایی هم ریشه اختلاف حاج احمد با سردارجنگل را به همین امر منتسب می نماید: ((...ماجرای اختلاف حاج احمد با میرزا این بود که میرزا معتقد بود باید به جنگل بروند و با قزاقها درگیر نشوند وضعیت جوری بود که قزاقها هربار اراده می کردند حمله می کردند و می کشتند و می رفتند ولی میرزا می گفت نباید با آنها بجنگیم حاج احمد هم می گفت من همه سرمایه ام را وسط گذاشته ام که بجنگیم و اینها را بیرون کنیم اگر قرار است نجنگیم من ادامه نمی دهم و اینطور بود که از میرزا جدا شد...))(نسیم بیداری، شماره 49، ص66)

حال با چنین رفتارشناسی سیاسی که از میرزا جهت اصرار و ابرام بر اجتناب از درگیری با نیروهای قزاق سراغ داریم درگیری شدید و وارد آوردن تلفات سنگین بر نیروهای قزاق آن هم در اثناء مذاکره برای صلح غیرقابل باور به نظر می رسد بر این اساس شاید تنها مضمونی که بتواند تاحدودی این معما را حل نماید رجوع به نظریه ناصر عظیمی در ((جغرافیای سیاسی جنبش و انقلاب جنگل)) باشد و آن اینکه حسن خان آلیانی که در دوره پایانی نهضت، نبض امور را در دست داشته عامدانه و عالمانه، بدون اطلاع میرزا چنین تشنجاتی را به وجود آورده و حتی قتل حیدرخان عمواوغلی نیز با توطئه وی و بدون آگاهی میرزا بوده باشد به ویژه که ماجرای دستگیری آن فردجنگلی که حامل نامه محرمانه میرزا بوده (بنا به روایت باستانی پاریزی) نیز بی اندازه ساختگی و مصنوعی به نظر می آید. تصور کنید فردی که حامل یک نامه محرمانه از میرزا بوده وارد اردوی قزاقها می شود آنها هم او را دسنگیر می کنند و بعد از تفتیش بدنی وی نامه ای می یابند که میرزاکوچک در آن نوشته به سیدمحمدخان تولمی که ما اردوی ماسوله را شکست دادیم و چندنفر از صاحب منصبان و نظامیان را کشتیم  اردوشان متواری شد و رفت شما این اردوی جمعه بازار را بگیرید ما هم از این طرف حمله می کنیم این اردو را هم از میان بر می داریم و با یافته شدن این نامه مذاکرات صلح متوقف و تصادم نهایی آغاز می شود

حسن خان آلیانی قبل از این ماجرا با توطئه، موجبات برکناری اسماعیل جنگلی خواهرزاده میرزا از سمت منشی مخصوص وی را فراهم ساخته و داماد خود را جایگزین نمود با این تغییر و تحول، امکان تسلط بر ریزترین و جزئی ترین و محرمانه ترین وجوه فعالیت میرزا را فراهم نموده و حتی به احتمال زیاد با توجه به اینکه مهر مخصوص میرزا در اختیار منشی اش قرار داشته امکان جعل نامه با مهر و امضای ساختگی وی را به سادگی و سهولت فراهم ساخت که در ماجرای برهم خوردن مذاکرات صلح می توان این مسئله را ردیابی نمود                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

سرنوشت حسن خان آلیانی بعد از مرگ سردارجنگل نیز جالب توجه است درحالیکه دکترحشمت پس از جدایی از میرزا و تسلیم، اعدام شد و خاج احمد کسمایی هم آواره و زندانی و تبعید گردید اما حسن خان با وجود اینکه علی الظاهر تا آخرین لحظه، کنار میرزا بود بلافاصله بعد از ورود قشون رضاخان، از طرف خود رضاخان حاکم منطقه شد.

یکی از دلایل ابهامات وقایع دوران واپسین نهضت را می توان بدین علت دانست که با وجود اینکه حدود 8000 سند از نهضت در مرکز اسناد رشت وجود دارد تنها به 2000 تعداد از این اسناد امکان و اجازه انتشار داده شده و این در حالیست که در بسیاری از نقاط جهان بعد از گذشت یک بازه زمانی 40-30 ساله اسناد را از طبقه بندی خارج کرده و انتشار عمومی می یابند اما با وجود گذشت بیش از 100 سال از واقعه جنگل، همچنان برخی از این اسناد اجازه انتشار عمومی نمی یابند که جای سوال دارد به نظر می رسد شاید انتشار این اسناد بتواند پرده از رازها و ابهامات دوره واپسین نهضت جنگل بردارد؟ به راستی چهره واقعی حسن خان آلیانی چگونه بوده؟ آیا وی جاسوس انگلیس بوده و عامدانه در جهت نابودی آن تلاش می کرده؟ اینها سوالاتی است که می بایستی پاسخی برای آن یافت.       

و نهایتا نکته جالب توجه دیگر در روایت باستانی پاریزی، آن چیزی است که درباره چگونگی بریده شدن سر میرزا در پایان کار به نقل از محمدقلی خان میرپنج که در بریگاد قزاق درجه نظامی بالایی داشت و از نزدیک در نبرد نهایی با قوای جنگل شرکت داشت ذکر می کند بر این اساس میرزا تا آخرین لحظات زنده و در قید حیات بوده و درحالیکه همچنان جان در بدن داشته، سرش توسط دژخیمان بریده می شود این وافعه به حدی چندش آور و  نفرت انگیز بوده که این میرپنج قزاق دستور می دهد ماوقع، اینگونه انتشاز یابد که گویی میرزا بر اثر برودت و سرمای هوا جان سپرده و تنها پس از مرگش سرش از بدن جدا شده و متاسفانه این روایت رسمی دروغین، حتی در کتب درسی   بر روایت واقعی چگونگی شهادت این سردار بزرگ ترجیح داده شده است روحش شاد و یادش جاویدان.

  • ۹۴/۰۶/۲۴
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی