جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰


یکی از مهمترین ویژگی های مدرنیته، استانداردسازی است (اعم از استانداردسازی زبانی ، استانداردسازی فرهنگی، استانداردسازی سبک زندگی و ...) که یکی از جلوه های آن را می توان استانداردسازی و یکسان سازی واحدهای سنجش کمیتها از قبیل مسافت، وزن، حجم، مساحت و .... دانست که در قالب سنجه هایی نظیر کیلومتر، کیلوگرم، لیتر، هکتار و ... نمود می یابد اما تا پیش از این تحول، جوامع پیشامدرن به هروجه شیوه هایی برای سنجش کمیتها، اوزان و مقادیر در دست داشتند که ویژگی اصلی آنها همانا محلی بودن Locality و عدم جهانروایی Universality بود بررسی و واکاوی این سنجه های محلی می تواند از منظر مردمشناختی Cultural Anthropological اطلاعات و داده های جالب توجهی را از فرهنگ گذشتگان در اختیارمان قرار دهد

برنجکاران شمال از واحدهای وزن و سطح خاصی استفاده می کنند که از زمانهای دور تاکنون در آن منطقه رایج بوده است . امروزه علی رغم رواج واحدهای بین المللی ، برخی از آنها اهمیّت و عمومیت خود را حفظ کرده اند. جز واحد وزن ، واحدهای حجم ، سطح و واحدهای جنبی (مربوط به زمان کاشت ، داشت ، برداشت ، و حمل و نقل برنج ) وجود دارند. واحدهای حجم یا ظرف امروزه هرچه بیشتر مورد استعمال خود را از دست می دهند و تابعی از واحدهای وزن می شوند. مهمترین واحدهای وزن عبارت اند از: من ، کوچکترین واحد رسمی و متداول توزین و به دو صورت منِ برنج و من شلتوک است . واحدهای کوچکتر از من ، واحدهای حجم یا ظرف و تابعی از واحدهای وزن هستند و جز در موارد زراعی خاص استفاده ای عام ندارند (جکتاجی ، اوزان و مقادیر در کشت برنج »، در صدای شالیزار ، چاپ رحیم چراغی ، رشت 1368 ص 42ـ43). اغلب مناطق برنجزار دامنة خزر از نظر داشتن من برنج که بین 6ر6 تا 25ر9 کیلوگرم تغییر می کند، از یکدیگر متمایز می شود (بازن و برومبرژه ،، گیلان و آذربایجان شرقی : نقشه ها و اسناد مردم شناسی ، ترجمة مظفر امین فرشچیان ، تهران 1365 ص 102)؛ کیل و کیله در اکثر نقاط گیلان و مازندران از اوزان زیر من می باشد؛ اما در لنگای تنکابن معادل 200ر13 کیلوگرم برنج است که برابر آن یک بار برنج به حساب می آید؛ «قُوتی »/ قوطی که درگیلان بسیار رایج و بر دو نوع است : قوتی برنج ، قوتی شلتوک ؛ لنگه که چون نصف «بار» است ، در اصطلاح به نیم بار نیز معروف است و در برخی روستاها (به عنوان مثال جعفرآباد از توابع رشت ) برابر با «ئی کیسه گردن » است ، یعنی هر گونی را به هر اندازه که باشد و هر قدر برنج بگیرد، بار کنند و ببندند؛ «چان » نیز مثل یک لنگه معادل دو قوتی برنج یا جو است ؛ بار واحد بسیار بزرگتر در داد و ستد غلات همان «خروار» است که در مناطق برنجزار به صورت خلاصه «بار» نامیده می شود و تقریباً معادل 120 تا 150 کیلوگرم و میزان آن در نواحی مختلف گیلان متغیر است ؛ «پیمانه » را از واحدهای حجم می توان نام برد که واحد حجم بزرگتری است و بیشتر در منطقة شرق گیلان کاربرد دارد. در لنگرود یک پیمانة برنج معادل پانزده کیلوگرم و در چالوس برابر دوازده کیلوگرم است (جکتاجی ، ص 43 ـ 45؛ بازن و برومبرژه ، ترجمة فارسی ، ص 104)

رابینو نیز که‌ در 1324ـ1330 در گیلان‌ به‌سر می‌برده‌، به‌ اوزان‌ و مقادیر مورد استفاده‌ در گیلان‌ اشاره‌ کرده‌ است‌. مثلاً، در اسالم‌ وزن‌ یک‌ چارکه‌ برابر بیست‌ من‌ ، در رودبار یک‌ منِ طارم‌ (پنج‌ چارکی‌) مساوی‌ 114 من‌ شاه‌، در موازی‌ (از نواحی‌ گیلان‌) یک‌ منِ شاه‌ برابر با چهار چارک‌  و در رحمت‌آباد یک‌ من‌ پنج‌ چارکی‌ برابر با 114 من‌ شاه‌ بوده‌ است‌ (ولایات دار المرز ایران: گیلان ، ترجمه: جعفر خمامی زاده).

بر اساس‌ آمارگیری‌ مرکز آمار ایران‌ از روستاهای‌ نمونه‌، در دهه 1350 ش‌ هنوز واحدهای‌ محلی‌ وزن‌ و سطح‌ به‌کار می‌رفت‌،چنان‌ که‌ در دهستان‌ میانده‌،از بخش‌ طوالشِ دولابِ شهرستانِ طوالش‌، چارکه‌ واحدی‌ برابر یک‌ کیلوگرم‌ بود (رجوع کنید به واحدهای‌ محلی‌ وزن‌ و سطح‌ در ایران‌،، تهران‌: مرکز آمار ایران‌، 1353  ص‌ 19). در دهستانهای‌ اسالمِ بخشِ حومه طوالش‌ و پره‌سر از بخش‌ طالش‌ دولاب‌ شهرستان‌ طوالش‌، چارکه‌ واحد محلی‌ سطح‌ بود. در دهستان‌ اسالم‌، این‌ واحد حدود 2ر0ـ 25ر0 هکتار و در دهستان‌ پره‌سر برابر یک‌ هکتار بود (همان‌، ص‌ 207ـ 208؛ نیز رجوع کنید به ابوالحسن‌ دیانت‌، فرهنگ‌ تاریخی‌ سنجش‌ها و ارزش‌ها، تبریز 1367‌، ج‌ 1، ص‌170).

از مشتقات‌ چارک‌، چارکه‌ chârke یا (chârake، چارکی‌ یا چرکه‌ است‌ که‌ برابر است‌ با یک‌ قسمت‌ از چهار قسمت‌ آجر یا خشت‌ کامل‌ (ستوده‌، ذیل‌ «چارکه‌»منوچهر ستوده‌، فرهنگ‌ گیلکی، تهران‌ 1332 ش‌

بوهلر، سرتیپ‌ دربارِ ناصرالدین‌شاه‌، در سفرنامه خود (ص‌ 68) به‌ یک‌ کشتی‌ در جزیره آشوراده‌ اشاره‌ کرده‌ که‌ در آن‌ پنج‌ عراده‌ توپ‌ وجود داشته‌ و وزن‌ گلوله‌های‌ آنها یک‌ چاریک‌ بوده‌ است‌.

(الکساندر بوهلر، سفرنامه بهلر: جغرافیای‌ رشت‌ و مازندران، چاپ‌ علی‌اکبر خداپرست‌، تهران‌ 1356)

در ارتباط با سنجش واحد سطح (مساحت ) که امروزه عمدتا مقیاس هکتار رایج است در گذشته در غرب گیلان (بیه پس) از واحد ((قوطی)) استفاده می شد ((به عنوان مثال وقتی از زارعی سوال می شد که چه مقدار زمین داری؟ پاسخ می داد 10 قوطی، یعنی نیم جریب یا نیم هکتار. این رسم معادل گذاری برای مساحت زمین زیر کشت محصول برنج در غرب گیلان هنوز در روستاهای این ناحیه، متداول است)) (ناصر عظیمی، کشت برنج در گیلان، ص106) در عین حال قوطی در شرق گیلان به شکلی متفاوت سنجیده می شد و هرقوطی در شرق گیلان تقریبا  معادل نصف آن در غرب سفیدرود بوده است

همچنین برخی از مقادیر و اوزان مرتبط با کشت برنج در صومعه سرا را می توان به قرار زیر برشمرد:

((اَسبه بار æsbə bar :بار برنج یا زغالی که بر اسب می­بندند، مجموع شالی­هایی که با اسب حمل می­شود.

بار bar:دو کیسه شالی سر پر، برابر با دو لنگه یا چهار قوتی یا 132 کیلوگرم برنج.

بجه­بار bəjə bar: بار برنج، که با اسب به شهر یا به  انبار حمل می­شود.

پلک pəlk:نصف هر کله را پلک گویند.

پم pəm: واحد مقیاس به ­اندازۀ گنجایش دو کف دست، مقدار برنجی که در دو کف دست به­هم­چسبیده جا بگیرد.

پنجا pənja:وزنی برابر با نیم کیلوگرم که برای شمارش برنج و غلات به کار می­رود. برای تعداد هم به­کار می­رود، گیلک­ها پول، تخم­مرغ، گردو و هر چیز دیگر را، در دسته­های 50 تایی محاسبه می­کنند.

پیمانه peymanə:ظرفی برای کیل کردن برنج، نیز ¬ کیل.

تاس tas:ظرفی است به محتوی تقریبی یک کیلو گرم که برای پیمانه­کردن برنج به­کار می­رود.

جریب jərib:زمینی به مساحت تقریبی ده ­هزار متر­مربع، هر جریب شامل ده قفیز و یک قفیز شامل ده دهو است.

چارک čarək: وزنی معادل یک­چهارم من یا  5/1 کیلوگرم یا نصف لگن برنج.

چتبر čətbər: وزنی برابر  یک­چهارم گروانکا، یا حدود صد گرم.

چل­تاس čəl tas:کاسه­ای از جنس برنجی که بر بدنۀ داخلی و خارجی آن ادعیه و نقوشی زده­­اند و برای عیار برنج (مقدار لازم برنج برای طبخ در دیگ) به ­کار می­رود. به باور عامیانه ریختن برنج در آن برکت می­آورد.

خروار xərvar:وزنی معادل چهار قوتی که مخصوص برنج است.

درنگه dərəngə: محتوی یک مشت باز، یک کف دست­ که اندازۀ ثابتی ندارد و بسته به گنجایش کف دست شخص است.

دهو dahu: واحدی مساوی صد مترمربع. برابر یک صدم جریب و یک دهم قفیس.

قفیز  qəfiz(قفیس qəfis):واحدی است مساوی هزار مترمربع. ده دهو مساوی یک قفیز و ده قفیز مساوی یک جریب است.

قوتی quti: واحد وزن برنج و اصطلاحی برای توزین برنج. هر قوتی مساوی با 33 کیلو­گرم و هر چهار قوتی مساوی یک بار اسب یا دو لنگۀ 66 کیلویی است.

کله kəlæ: به هر کرت یا هر قطعه زمین زارعی یک کله می­گویند.

کیلkil  (لگنləgən ):ظرفی است که برای پیمانه­کردن برنج و معادل نیم من برنج در آن جای می­گیرد.

گروانکا gərvanka: واحد وزنی تقریباً برابر 400 گرم، هر 5/2 گروانکا برابر یک کیلوگرم است.

لاخه laxə:لنگه، یک لنگه بار به وزن دو قوتی، نیم بار برنج.

لنگه ləngə: یک گونی شلتوک یا برنج که در یک طرف اسب بار می­شود، نیم بار اسب که معمولاً برابر دو قوتی است.

من mən: وزنی معادل شش کیلو .

نیص­پنجا nis pənja: نصف پنجا، واحد وزنیبرابر با 250 گرم.

نیم­چارک nim čarək: یک­دوم چارک، یک­هشتم من یا معادل تقریبی 750 گرم است.))

( برگرفته از وبسایت سرزمین مادری )

یکی دیگر از مقیاسهای سنجش وزن را می توان ((پوط )) نامید که در اصل واحدی روسی بوده و به تدریج در گیلان رواج یافته هر پوط معادل 38/16 کیلوگرم به حساب می آمد

همچنین از ((گیروانه)) هم که ((یک واحد جمعی برای وزن کردن توتون، شیر، ماست و غیره بود استفاده می گردید گیروانه واحدی روسی است که طی روابط تجاری با همسایه شمالی وارد فرهنگ گیلانیان شد...))(زرین دخت صالحی لشکاجانی، گیلان در عصر ایلخانان، نشر فرهنگ ایلیا، ص101)

گرچه در جریان گذار به مدرنیته، شاید فراموش شدن و کنار رفتن بسیاری از این مقیاسها قدری طبیعی و حتی ضروری جلوه نماید بااین وجود به اعتقاد اینجانب شاید می توانستیم از الگویی تاحدی پسامدرن تر پیروی نموده و برخی از آنها را مطابق با شرایط روز حفظ و حداقل در سطوح محلی همچنان استفاده نماییم چرا که قابلیت تبدیل و محاسبه به سایر مقیاسها را نیز داشتند به عنوان مثال در واحد سنجش مسافت به رغم اینکه کیلومتر سنجه ای جهانی محسوب می گردد با این وجود انگلیسی ها مقیاس ((مایل)) را همچنان حفظ نموده اند و این واحد در کشورهای مشترک المنافع بریتانیا همچنان کاربرد فراگیر دارد همچنین می توان درخصوص واحدهای دیگری از قبیل ((فوت))، ((پوند)) و .... به همین قیاس استدلال نمود

چنانچه شیفتگی مفرط و یکسویه نسبت به مدرنیته و همسان سازی های ناشی از آن را کنار می گذاشتیم چه بسا می توانستیم بسیاری از این اوزان و مقادیر محلی را نوسازی نموده و همچنان در سطوح محلی مورد استفاده قرار دهیم شاید تنها دشواری کار در این می بود که می بایستی کمی به مغزمان فشار آورده و با یک محاسبه ریاضی ساده آنها را به مقادیر استانداردتری نظیر کیلوگرم، کیلومتر و .... تبدیل نماییم در عوض استمرار و پیوستگی فرهنگی با گذشته را حفظ می نمودیم و الزاما برای مدرن شدن به دنبال انقطاع و گسست فرهنگی با گذشته پیشامدرن خود نمی بودیم

شایان ذکر است این اوزان و مقادیر محلی قدیمی و کهن را نمی بایستی  صرفا به مثابه ابزار سنجش کمیات فرض نمود بلکه آنها سرشار از بار فرهنگی و تاریخی بوده و در بسیاری از موارد ربط وثیقی با فولکلور و ضرب المثلها و فرهنگ عامیانه و خلاصه بسیاری از وجوه فرهنگی ارزشمند زیست انسانها در گذشته دارند و همزمان با نابودی و از بین رفتنشان، بخشی از این میراث فرهنگی ارزشمند برجای مانده از گذشتگانمان را نیز با خود محو و نابود ساختند

  • ۹۴/۰۶/۲۴
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی