جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

((ورنه)) یا ((ورن)) واژه ای بوده که در اوستا برای اشاره به بخشی از سرزمینهای جنوب دریای کاسپین که به اعتقاد بسیاری از مفسران من جمله استاد ابراهیم پورداود ،آرتور کریستن سن و همینطور رابینو و نیز دکتر جوان مترجم وندیداد (کتاب سوم اوستا)  گیلان کنونی است به کار می رفته است موبد اردشیر آذرگشسب نیز وَرِنَ را معادل سرزمین گیلان دانسته؛ می‌گوید که(( وَرِن (گیلان) و مازندران محل زندگی دیوان و دیوپرستان بوده است، لذا در اوستا مردمان این دو سرزمین (که دیوپرست نامیده شدند) نفرین گردیده‌اند))(  خرده اوستا، ترجمه موبد اردشیر آذرگشسب، تهران، ۱۳۵۴، ص ۴۹)در اینجا تلاش است کمی درباره این واژه مداقه گردد

بنا بر متون اوستایی هوشنگ پیشدادی نخستین پادشاهی است که در آبان یشت، کرده ی ۶، بندِ ۱۲، از او یاد شده است. «وی در بالای کوه هرا، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند برای اردویسور – آناهید قربانی کرد، تا وی را بزرگ‌ترین شهریار روی زمین گرداند و بر دیوها و مردمان و پری ها و کاوی ها و کرپان ها و دیوهای مازندران و دروغ‌پرستان ورنه (دیلم و گیلان) دست یابد و همه را شکست دهد و اردویسور آناهیتا، خواهش هوشنگ را اجابت کرد و او را کامروا ساخت.»

همچنین در بخشی دیگر چنین می خوانیم: «می‌ستاییم فروهر هوشنگ پیرو نظام هستی و دلیر را، برای پایداری در برابر دیوان مازنی و دشمنان نظام هستی در وَرِنَه و برای پایداری در برابر آزاری که از دیوان سر می‌زند» (بند ۱۳۷ فروردین‌یشت)

از این متون کهن چنین برمی آید که  پس از ورود آریائیان از دوطرف دریای کاسپی به سرزمینی که آن‌را ایران خواندند، با مقاومت‌های فراوانی از سوی بومیان مواجه شدند. با اینکه بیش‌تر مهاجران آریائی مهاجم که اسب و گردونه در اختیار داشتند، پیروز میدان بودند اما دریک ناحیه (همان مازندران و ورن)با مقاومتی سخت مواجه شدند

در ارتباط با همین مضمون کریستن سن می نویسد: ((بنابر یشت ها محل فعالیّت هوشنگ پیشداد، در سرزمین جنوب دریای خزر قرار دارد. این درست است که هوشنگ بر تمام هفت کشور، فرمان روایی می کند، امّا وظیفه ی اصلی او نبرد با دیوان مازنی و بدکاران وَرَنی است که دوسوم آن ها را می کشد. مازن همان مازندران کنونی است و وَرنه یعنی چهاردهمین سرزمینی که بنا به روایت فصل اوّل وندیداد، توسط مزدا، آفریده شده و همان سرزمین دیلم است.)) (کریستن سن ،نخستین انسان نخستین شهریار :  173 )

کریستن سن در ادامه می نویسد: ((سرزمین هایی که در جنوب دریای خزر قرار دارند، به دلیل موقعیّت جغرافیایی خود، از بقیه ی سرزمین ایران جدا هستند، نبردهای نخستین مهاجران آریایی، با بومیان وحشی و جنگجو، جای جای، نشانه هایی در تاریخ افسانه ای ایرانیان، بر جای گذاشته است. بومیان که از نژادی متفاوت با مهاجران بودند و به زبان دیگری سخن می گفتند و اخلاق و عادات دیگری داشتند، غالباً در روایات مهاجران، موجودات دیوی به شمار رفته اند.))( همان،  174)

و اساساً شمال جهت اهریمنی در اساطیر ایرانی است(یشت‌ها،هادخت‌نسک،کرده‌ی3)

و این مقاومت سخت بومیان (که بخشی از آن مرهون موانع و دشواری های طبیعی این خطه بوده) هوشنگ پیشدادی را وامی دارد تا چنین پیشکشی را به درگاه آناهیتا (ناهید) تقدیم نماید چنین مضمونی در شاهنامه فردوسی نیز مورد تاکید قرار گرفته به گونه ای که مطابق این سند کهن، شاهان افسانه ای ایران که بعضا از هند تا آن سوی بین النهرین را تحت حاکمیت خود داشتند همواره به سرزمین مازندران با آمیزه ای از ترس و وحشت می نگریستند

در سانسکریت، واژه ورن برای اشاره به نظام اجتماعی هندوان ( نظام کاستی) به کار می رفت معناى اولیه این واژه که از ریشه vr. گرفته شده، عبارت است از screen (پرده، پوشش، حفاظ و... ) و veil (روبند، لفافه و پرده) و covering (پوشش) و.. . از آن جا که این واژه در اصل به معناى «رنگ» به کار رفته، برخى از اندیشمندان به ویژه در اواخر قرن 19 به این نتیجه رسیده اند که این واژه به «رنگ پوست» و از همین رو به دسته هاى نژادیى اشاره مى کند که در میان هندوها وجود دارد. در واقع، بومیان هندو از واژه ورنه براى اشاره به طبقات اجتماعى جامعه خود استفاده مى کردند

همچنین  کلمه بلغاری وئرئنیVereni به معنی اژدها و مار بزرگ، کوره و … است در زبان سومری نیز کلمه ای مشابه به شکل اورنوUrnu و به معنی اژدها موجود است

ون (van) در زبان پهلوی به معنای درخت و جنگل است، وانک (vanak) به معنی جنگل و درخت زار می باشد،  بنابراین ورن می توانسته از این ریشه و برای اشاره به پوشش انبوه جنگلی سرزمین گیلان به کار رفته باشد همچنین برخی واژگان گیلکی نظیر وارن‌بو، از گیاهان معطر و دارویی

 از ریشه ورن اخذ شده اند

همچنین با رویکردی به کلی متفاوت دکترعلی قلی محمودی بختیاری  معتقد است:((«ورنه» در اوستا و «ورن» «Varan» در پهلوی به معنی «شهوت» و «شهوت‌رانی» است))( http://iranshahr.org/?p=16071)

همچنین مرحوم جهانگیر سرتیپ پور از مکانهای جغرافیایی نام می برد که می تواند از ریشه ورن مشتق شده باشد:

((ورن = ناحیه ای از آمل مازندران از دهستان هزارپی 16 کیلومتری شمال آمل، ن.ک ص104 تاریخ طبرستان مرعشی

ورن آباد= که جنگلی بوده بین رستمدار و تنکابن و نامش در تاریخ گیلان دیلمان مرعشی ص304 آمده است

ورن آبی = که ونابی هم تلفظ می شود از ییلاقهای شاندرمن از تالش گیلان (ن.ک ص131 تاریخ دارالمرز رابینو)

برنه = از ییلاقهای شفت

برنه خانی = از ییلاقهای بالای قلعه رودخان

بارن = که بارین هم تلفظ می شود واقع در رودبار ن.ک ص259 تاریخ دیلمستان مرعشی

برن Baren= که برین هم (درتالش) تلفظ می شود از ییلاقهای (خشه بر) نزدیک امیرکوه تالشدولاب گیلان

پرن کوه Paran k= که پران کوه هم خوانده می شود در رانکوه از شهرستان رودسر و رودخانه ای که به همین نام در آن جاری است

ونی Vani= قله معروف فومنات         

ولنی Valni= با مبدل شدن (ر) به (ل) بین قشلاق رحیم آباد و ناحیه ییلاقی شوئیل در اشکور از شهرستان رودسر....)) (جهانگیر سرتیپ پور، نشانه هایی از گذشته گیلان و مازندران ص35و34)

و نیز در اطراف رامسر جنگلی وجود دارد که به نام ((ورنا)) خوانده می شود

  • ۹۴/۰۶/۲۴
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی