جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

جواد مفرد کهلان  اسطوره پژوه، در واکاوی اسطوره سیمرغ و زال زر در شاهنامه معتقد است که نام زال (ذال) را می توان صورتی از کلمه گیلکی دال یعنی عقاب (سنن مرغو اوستا، سیمرغ) به شمار آورد و بی جهت نیست که پرورشگاه زال را در شاهنامه، آشیانه سیمرغ بر فراز البرزکوه می بابیم جالب است که این کلمه گیلکی در زبان پهلوی به صورت دالمن قید شده که می توان آن را لفظا به معنی عقاب آشیان گرفت از این مطلب همچنین مستفاد می گردد که نام کهن گیلان یعنی دیلمنستان به معنی سرزمین سیمرغ (عقاب، سگ بالدار) بوده است (جواد مفرد کهلان، تاریخ اساطیری تطبیقی ایران باستان، جلد پنجم ص 75 و 74)
بر این پایه اگر دیلم، دالمن و دیلمن، تالش (دال – ایش = عقاب پرست) هندواروپایی را ریشه نام دیلمون اساطیری بابلی ها به شمار بیاوریم که سراغ آن را هم در شمال کنار دریای خزر و هم در جنوب کنار خلیج فارس به دست داده اند بدین نتیجه می رسیم که دیلمون نام کهن سرزمین ایران نزد بومیان دیرین آن بوده و پروفسور جمالی به درستی بومیان دیرین فلات ایرات را با زال زر، زروان و سیمرغ ماده ربط داده و سیمرغیانش می خواند با توجه به کلمه سومری ((ایرگو)) به معنی عقاب و واژه آله (=اره) در زبان فارسی معلوم می شود نام خود ایران در اساس به همین معنی سرزمین عقاب شریف (سیمرغ) بوده است و پارسیان سمبل عقاب بالای درفش کاویانی و نام داریوش (عقاب شریف) را به همین مناسبت اختیار کرده بودند پس پروفسور جمالی در اینجا نیز محق است که ایران را به معنی جایگاه سیمرغ معنی نموده است (همان)
از این منظربرخلاف نظر رایج، واژه ایران نه به معنای ((سرزمین آریائی ها)) بلکه به معنای ((سرزمین عقاب شریف، سیمرغ بوده)) و دقیقا ترجمه جزء به جزء همان لغت دیلمون به معنی سرزمین سیمرغ بوده و احتمالا دیلمون نام اصلی سرزمینی که امروزه ایران خوانده می شود در ادوار پیش از کوچ آریائی ها بوده است
همچنین عنوان ((دال)) در نسبت با بسیاری از اسامی جغرافیایی روستاهای گیلان به چشم می خورد به عنوان مثال مرحوم جهانگیر سرتیپ پور در ارتباط با وجه تسمیه دلیجان  Dalijan در منطقه اشکورات می نویسد: ((دلیجان مرکب از دل + میانجی "ج" + الف و نون جمع آباددی های دیگری نیز به همین نام هست مانند دلیجان از دهستان بازکیاگوراب شهرستان لاهیجان، دلیجان از دهستان شاندرمن بخش ماسال تالش، در گیلان آبادی های دیگری نیز هست که نامشان با دال مفتوح آغاز می شود مانند: ((دلچا = دلچه) در جنوب خاوری شهر رشت، ((دلیوندان)) از شهرستان فومن
در زبان پهلوی، نوعی عقاب سیاه را دلمان خوانند در بعضی نقاط گیلان، نوعی عقاب بزرگ جثه با نام ((دال)) شناخته می شود)) (سرتیپ پور، جهانگیر، ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان، ص168)
همچنین می توان از منطقه ((دالخانی)) درحوالی تنکابن نام برد
همانطور که در نوشته استاد سرتیپ پور ملاحظه می گردد دلمان در زبان پهلوی معنی عقاب سیاه را افاده می نماید که به نظر می رسد از ریشه نام دیلمان بوده باشد که خود نیز از واژه گیلکی ((دال)) گرفته شده باشد همچنین نظریه جواد مفرد کهلان در نسبت معنایی قائل شدن بین سیمرغ و دال می تواند قابل تامل باشد به ویژه اینکه شاهنامه محل سکنای سیمرغ را کوههای البرز می خواند که به نوعی محل جغرافیایی منطقه دیلمان نیز می باشد البرز از منظر ایرانیان کهن و باورهای پیشا زردشتی آنها محل دیده بانی ایزد میترا (مهر) بوده است به اعتقاد اینجانب خود کلمه البرز نیز می تواند مرکب از دو واژه اله ( به معنی عقاب) + برز (به معنی بالا، بلند و بزرگ باشد) که در مجموع می تواند معنی عقاب بزرگ یا عقاب بلندپرواز را افاده نماید با توجه به اینکه شکل ظاهری این رشته کوه (این ماوای سیمرغ افسانه ای) نیز بسیار شبیه به عقاب می باشد به گونه ای که مرحوم سرتیپ پور می نویسد: ((سلسله جبال البرز.... به صورت عقابی است پرگشوده که یک بال آن تا کوههای قفقازممتد می شود و بال دیگر پس از انحراف مختصر بین استرآباد و بسطام به سمت خراسان و از آنجا به مرغاب و کندوز می رود....) (سرتیپ پور، جهانگیر، نشانی هایی از گذشته دور گیلان و مازندران، ص14) که این ظاهر عقاب گونه می تواند با دیدگاه اسطوره ای که آن را آشیان سیمرغ می داند و نیز در وجه تسمیه برخی نقاط کوهستانی البرز نظیر الموت در پیوند باشد
 همچنین واژه ((آله)) یا ((آلغ)) به ضم دوم به معنی عقاب در وجه تسمیه بسیاری از نقاط و اماکن جغرافیایی به چشم می خورد بنا به ظن مرحوم سرتیپ پور در ریشه شناسی وجه تسمیه روستای ((آلمان)) که دهی است در حومه شهر رشت و نیز عینا ده دیگری به همین نام در حوالی خشکبیجار، (آل + مان) می تواند معنی خاندان یا جایگاه عقاب را داشته باشد شاید اشاره به جایگاه ((عقاب سیمگیر=آلیمالا)) باشد (همان منبع)
در ارتباط با آلیمالا باید گفت به معنای عقاب ماهیگیر بوده و شکل اصلی این واژه به صورت اله مالا است اله = الغ = عقاب و مالا mala در گیلان (بندرانزلی و بعضی دریاکناران شمال) به ماهیگیر حرفه ای اطلاق می شود (آلیمالا = عقابی که کارش ماهیگیری است) (همان منبع) همچنین دریاچه ای به نام الیمالات در نور مازندران نیز وجود دارد
همچنین الموت (ال + موت) را نیز می توان به معنای نشیمنگاه عقاب در نظر گرفتد
نویسنده برهان قاطع این کلمه را به فتح الف و لام بر وزن «جبروت» می‌داند و می‌نویسد:
«نام قلعه‌ای است مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع است و آن را به سبب ارتفاعی که دارد آله آموت گفتندی یعنی عقاب آشیان چه «اله» عقاب و «آموت» آشیان باشد.»
برخی نیز آموت را چنانچه در گویش دیلمی مردم الموت وجود دارد، به معنای آموخت گرفته‌اند و از آن به این تعریف رسیده اند: عقاب دست آموز
حمدالله مستوفی نیز در وصف قلعه های ساخته شده به دست حسن صباح در همین منطقه می نویسد: (( بالغ  بر پنجاه قلعه حصین است و مرکز آن ها الموت و مستحکمترین آنها قلعه ی میمون دژ  بوده است. گویند کلمه ی الموت در زبان طبرستانی به معنی « آشیانه ی عقاب » یا « آنچه عقاب یافته است » می باشد و باز گویند ، نخستین کسی که در آن نواحی قلعه ساخت یکی از سلاطین دیلم بود که در آنجا عقاب شکاری او تصادفاً برفراز پرتگاهی نشست و چون پادشاه آنجا را محل مستحکمی یافت قلعه ای در آنجا بنا نهاد . . . .الموت در شش فرسخی قزوین و آخرین دژ آنجا را حسن داعی علوی که « الداعی الی الحق » لقب داشت . در سال 246 ه . ق ساخت و . . . . در سال 654 ه . ق هولاکوخان مغول الموت را تسخیر کرد و آلات جنگی آنرا برگرفت)) (جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی / گای سترنیج / ترجمه ی محمود عرفان / 1383 / انتشارات علمی و فرهنگی ، ص 238)
ابن اثیر در کتاب خود می گوید : ( ومعنا بلسان الدّیلم تعلیم العقاب )( الکامل ، ابن اثیر، جلد 10 ص 131)

به اعتقاد اینجانب در میان اقوام گیل ساکن در منطقه در سپیده دم تاریخ و زمانی که توتمیسم رواج داشته محتملا چند جانور نقش توتم این قبایل را برعهده داشتند که عبارتند از: عقاب (دال)، مار، شغال (شال) و گراز(وراز) و اماکن جغرافیایی متعددی در گیلان زمین با ریشه لغوی این جانوران نیز وجود دارد منتهی در این مجال صرفا بر بحث دال (عقاب) تاکید می گردد

به نظر می رسد احتمالا "دال" پرنده ای بوده که در نقش توتم اقوام مارلیکی که در دوران باستان در صفحات کوهستانی جنوب کاسپین می زیستند عمل می نموده و جایگاهی مقدس برای آنها داشته و محتملا تقدس سیمرغ در افسانه های پسین ایرانی من جمله شاهنامه از همین اقوام نشات گرفته  و مرتبط با آئین مهرپرستی باشد

دکتر نگهبان که پژوهش های متعددی برروی آثار برجای مانده از تمدن مارلیک ترتیب داده درخصوص نقوش حکاکی شده از این پرنده در مصنوعات به جای مانده این احتمال را مطرح می کند که این امر مرتبط با اعتقادات این مردمان و نقش برجسته آن در فرهنگشان بوده باشد و می نویسد:

 "می گویند محل مرغ افسانه‌ای سیمرغ که منظومه فردوسی با شگفتی‌های فراوان از آن یاد می‌کند در حوالی مارلیک قرار گرفته است شاید “البرزکوه” که بارها با نام‌های مختلف در اوستا و منظومه فردوسی از آن یاد شده زادگاه اسطوره‌های ایرانی و محل استقرار سیمرغ و نیز همان “کوه دلفک” باشد که شگفتی‌های مارلیک از بام آن، زیباترین مناظر منطقه را پوشانده است" (نگهبان، عزت الله، 1365، “مهرهای مارلیک”، مارلیک، شماره ی دوم، تهران، دانشگاه تهران.)

عنوان "دلفک" قله بلندبالای کوهستان های سرزمین دیلم نیز می بایستی از ریشه "دال" بوده باشد دال به معنی عقاب و فک به معنای آشیانه و دلفک به معنای آشیانه عقاب و از این منظر، معنای لغوی آن روایت افسانه های ایرانی که البرزکوه را آشیانه سیمرغ تلقی می نمودند تداعی می سازد

از منظر جعرافیایی، کوهستان های تالش و دیلمان را می توان امتداد کوهستان های منطقه قفقاز دانست و از این منظر، هویت جغرافیایی واحدی محسوب می گردند

لهذا جالب توجه است که در میان اقوام باستانی ساکن در کوه های قفقاز نیز این پرنده از تقدس و حرمت مشابهی برخوردار بوده است هایک (هاو ک، هایاسا، سائینی) ایزد قبیله ای و خرد ارامنه نمونه ای است که مکانش کوه البروج قفقاز به شمار میرفت. (به شباهت آوایی البروج و البرز توجه نمایید) و نام اوستایی سرزمین ارمنستان یعنی سائینی (سیمرغ، عقاب) موید همین نکته است. نام سرزمین ارمنستان و ارامنه به معنی سرزمین و مردم منسوب به "اره" (آله، عقاب) است. (در زبان گیلکی محاوره ای کنونی نیز به عقاب، عنوان" آلغ " اطلاق می شود که از ریشه همان آله محسوب می گردد)

محققان واژهی سئنه در اوستا را به شاهین و عقاب ترجمه کردهاند و با ورغن اوستایی یکی دانسته و سئن مورو (مرغ سئنه) اوستایی را همان سیمرغ فارسی می دانند

مطابق همین باورهای اسطوره ای، وقتی هفت کشور پدید آمدند، سیمرغ به دریای فراخکرت رفت و بر درخت بس تخمه منزل گزید

منظور از دریای فراخکرت در اساطیر اوستایی همان دریای کاسپین است از این منظر نیز پیوند این پرنده افسانه ای با جبال البرز و دریای کاسپی شایان توجه است

علی بن احمد نسوی، مؤلف «بازنامه ی نسوی» (ق4 و5) در مورد عقاب در اثر نفیس خود می نویسد:

«گویند شاه همه پرندگانست و آشیان او در کوهستان بر کمرهای استوار بود و نوعی باشد که در بیشه ها آشیان کنند و ایشان را «داراله» خوانند و به قد کِهتر باشند و عقاب به قطران و رودبار بسیار و رئیسان آن ناحیت «باز» بسیار دارند و چون از بلای عقاب ایمن نباشند، تدبیر گرفتن ایشان کنند و افراشته (نوعی دام) سازند از موی بز، باریک، سخت تافته، و جای به دیمه (جایی در جنگل یا بیشه که درخت زیاد باشد) و کبکی و یا کبوتر یا خرگوشی از پیش ببندند، به گرفتن آن آید، در افراشته پیچد، بگیرند... و پرش به تیر به کار برند...» (بازنامه ی نسوی، صص 155-154)

در وجه تسمیه "سماموس" قله رفیع ارتفاعات گیلان گفته شده: "سمام را به معنای باز و شاهین شکاری دانسته‌اند. پس سماموس ترکیبی از سمام و موس است که در حالت ادغام تخفیف داده می‌شود و سماموس خوانده می‌شود. در این صورت سماموس به معنای آشیانه شاهین و عقاب معنا می‌دهد که این دور از ذهن نیست"  (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3  )  در گویش طبری واژه "موز" به معنی بلندی و کوه می باشد که محتملا پسوند "موس" در سماموس می تواند بر آن دلالت نماید

در شاهنامه آمده است که کیکاووس(=احتمالا به لحاظ لغوی به معنای بزرگ کاسی ها) با هجوم به مازندران درصدد کنترل این منطقه برآمده است و نکته جالب این که تخت کیکاووس را گروهی از عقابان در آسمان به حرکت درمی آورند

 

 

 

 

 

 

  • ۹۴/۰۶/۲۴
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی