جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

با بررسی نوشتارها ی باقی مانده از مورخان یونان باستان یکی از اقوامی که به کرات از حضور آنها در مناطق جنوبی کاسپین یاد شده هیرکان ها هستند و این حضور پررنگ به حدی بوده که بعضا در برخی منابع باستانی از دریای شمال ایران با نام"هیرکانیا" یادشده است

هکاتیوس میلتی Hekataios Miletos متوفی به سال 480 پیش از میلاد در کتاب خود تحت عنوان "وصف آسیا" می نویسد:

((در نزدیکی دریایی که هیرکان می نامند کوه های بلندی با جنگل های انبوه است که در آن گل رز خودرو می روید خاور این سرزمین، میهن پارتی هاست)) این مطلب به نقل از آثنائیس Athenaios مولف نیمه دوم سده ق م آمده است ((آثنائیس، ایرانیان، در کتاب بزم فرزانگان، برگردان جلال خالقی مطلق، تهران1386))

اما به واقع هیرکان به چه معناست؟

کتزیاس، هیرکان را "بارکانیا" نامیده است که از واژه وارکانا یا هرکانا به مفهوم سرزمین گرگ یا گرگان مشتق شده است

(Diakonov, I.M. Istoriya, Midii, ot dreveneishikh vremen do konsta IV veka don.e , Moscow- leningrad1956)

از این منظر به نظر می رسد که ریشه لغوی هیرکانیا با واژه گیلکی(گلکی) ورگ (به معنای گرگ) همراستا باشد

نام جانور (گرگ) در زبان اوستایی (vehrka) در پارسی هخامنشی (varka،vrka) در سکایی باستان (varka) در زبان پهلوی (vurk،gurg) در خوارزمی (wryk) در سغدی (wyrk) تلفظ می شده است این واژه در کردی سورانی (verk) و در گیلکی (گلکی) (verg) تلفظ میشود.

"در وندیداد فردگرد یکم از ورکانه با عنوان یکی از سرزمین های نیکویی که اهورامزدا آن را شخصا آفریده یاد شده است از سمت شمال شرقی منطقه هیرکانیا به روی استپ های آسیای مرکزی گشوده است که در طول تاریخ باستان قرنهای متمادی زیستگاه چادرنشینان بیابانگرد مهاجم بوده که بارها و بارها آن را مورد تاخت و تاز خود قرار داده اند

نخستین باری که در تاریخ از هیرکان ها یاد شده است مربوط به شورش گئوماتای مغ علیه امپراتوری هخامنشی و وقایع بعد از آن است پس از سرکوب این شورش و کشته شدن گئومات توسط داریوش هخامنشی تقریبا بلافاصله کلیه رعایای امپراتوری سر به شورش گذاشتند در گرماگرم سرکوب خونین این شورش ها توسط داریوش مشاهده می شود که فروآرت رهبر مادها نیز علم طغیان برافراشت و مطابق گواهی های تاریخی این شورش خیلی زود به ارمنستان،آشور، پارت و هیرکانیا گسترش پیدا کرد

با این وجود ، پادگان پارسی مستقر در پارت همچنان مقاومت می کرد این پادگان تحت فرمان هیشتاسپ پدر داریوش قرار داشت در 8 مارس 521پیش از میلاد پارتها به همراه متحدانشان یعنی هیرکان ها به پادگان مذکور حمله کردند اما با شکست مواجه شدند چیزی نگذشت که داریوش توانست به کمک پدرش بشتابد و وی را مورد حمایت قرار دهد به واقع این نخستین باری است که ما در تاریخ با نام هیرکان ها مواجه می شویم

در قرن پنجم پیش از میلاد مورخ یونانی هرودوت چندین بار در تواریخ اش از هیرکان ها نام می برد هرودوت همچنین ما را آگاه می سازد که هیرکان ها بخشی از ارتش عظیم خشایارشاه بودند که در 480 پیش از میلاد به جنگ یونان رفت مطابق گزارش هرودوت، هیرکان ها مجهز به تسلیحاتی مشابه پارسیان بودند و محتمل است که پس از پایان نبرد در لیدی مستقر شده باشند

شواهد و دلایلی وجود دارد که در دوران امپراتوری پارسیان، یک دیوار دفاعی عظیم در منطقه هیرکانیا به منظور حفاظت در برابر چادرنشینان آسیای مرکزی احداث شده باشد

خرابه های دیواری واقع در شمال رود گرگان که امروزه به سهولت قابل مشاهده و به دیوار اسکندر معروف است محتملا بر روی باقی مانده های یک دیوار پیشین باقی مانده از دوره پارسیان ساخته شده باشد

بار دیگر که از هیرکان ها در تاریخ نام برده شد مربوط به دوران اسکندر مقدونی است که که بین سالیان 336 تا 323 پیش از میلاد آسیا را تحت تاخت و تاز خود قرار داد از هیرکان ها در جریان نبرد گوگمل و پس از مرگ داریوش سوم واپسین پادشاه دودمان هخامنشی بسیاری از اشراف زادگان پارسی به هیرکانیا گریختند که تحویل اسکندر داده شدند

پس از مرگ اسکندر قلمرو تحت فرمانش تقسیم گردید و هیرکانیا بدل به بخشی از امپراتوری جدید مقدونی – یونانی سلوکیه گردید در انتهای قرن سوم پیش از میلاد قبایل چادرنشین مستقر در شمل شرقی موسوم به پارنی ها به پارت و هیرکانیا هجوم بردند که در نتیجه آن پارت برای همیشه از قلمرو سلوکیان خارج گردید اما اگرچه هیرکانیا در آخرین دهه همان قرن مجددا توسط آنتیوخوس سوم (187-222 پیش از میلاد) فتح گردید اما مجددا از سلطه سلوکیان خارج گردید بر اساس منابع مستند شاهان پراتی از شهرهای هیرکانیا به عنوان پایتخت تابستانیشان استفاده می نمودند آنها همچنین بر دیوار اسکندر سلطه داشتند که 180 کیلومتر طول و بالغ بر 40 قلعه نظامی را شامل می شد با این وجود نمی بایستی آن را یک منطقه آرام و ساکت تلقی نمود به عنوان مثال می دانیم که در سال 58 پیش از میلاد شورش بزرگی در این ناحیه رخ داد"(( Livius.org

قابل توجه است که منطقه ای با نام "هیرکان" در جمهوری آذربایجان نیز وجود دارد

"پارک ملی هیرکان که از سمت مرزهای ایران شوسه اصلی آستارا — اردبیل به آسانی قابل مشاهده است

پارک ملی هیرکان (ترکی آذربایجانی: Hirkan Milli Parkı) — از پارک‌های ملی جمهوری آذربایجان هست که در منتهی‌الیه جنوب شرقی این کشور در محدوده کوه‌های تالش -که بخشی از جغرافیای تالش است است-، شهرستان‌های لنکران و آستارا قرار گرفته است، ...پارک ملی هیرکان برای ثبت در میراث جهانی یونسکو در بخش میراث فرهنگی و طبیعی معرفی شده است."( UNESCO - Ecological, Social and Economic Factors Forming the Basis of Plot Selection For Biosphere Reserve Organization of the Girkan State Reserve and the Caspian Hyrcanian (Girkan) forests)

اما به نظر می رسد نظر غالب پژوهشگران در ارتباط دادن نام هیرکانی (ورکانه) با جانوری موسوم به ورگ (گرگ) خطا باشد و نظر جواد مفردکهلان که در قالب مقاله ای با عنوان "معنی نام های مازندران و کاسپی" در سایت "مازندنومه" منتشر گردید بیشتر مقرون به حقیقت باشد بر این اساس: وهرکانه (گرگان، در اصل به معنی محل گراز=وهرز نه محل گرگ=وهرک) می باشد در زبان گیلکی نیز واژه "وراز" معادل گراز می باشد

و براین اساس مطابق نظر ایشان "کاس-پی" نیز به معنای گرازخوار می باشد و مطابق نظر این پژوهشگر کاس در فرهگنامه دهخدا به معنی خوک آمده است و با توجه به وفور این جانور در جنگل های هیرکانی جنوب کاسپین از آستارا تا گرگان اینکه در ازمنه باستان گوشتش قوت غالب مردمان این خطه را تشکیل داده باشد چندان جای تعجب ندارد از این منظر شاید هیرکان ها و کاسپی ها به واقع یک قوم واحد و یا دست کم دو قوم هم ریشه بوده باشند که به لحاظ لغوی هر دو واژه در پیوند با وهرز(گراز، وراز) به چشم می خورد

همچنین سنن و مراسم آئینی چندی در ارتباط با این جانور در این خطه پدیدار گردیده است "نخجیر گراز" را می توان یکی از مراسم آئینی چگونگی شکار گراز در ازمنه گذشته نام برد که در کتب قدیمی از جمله تاریخ گیلان و دیلمستان مرعشی به تفصیل درخصوص آن بحث شده است در وبسایت "کاسپی سامون" در توصیف این مراسم آئینی آمده است: "ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد.

در روز شکار مردان پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.

وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و … در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان گیلان آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد."

همچنین مطابق اسناد و مدارک کهن تاریخی، ((شکارچی گراز دارای ارزش و منزلت خاصی دربین مردم بوده و حتی در فصل کشاورزی استخدام می شده و بابت رماندن و شکار گراز و خوک از مردم دستمزد و انعام دریافت می کرد در بخش هایی از مازندران برای درمان بیماری "اریون" که به زبان مازندرانی به آن خیک Xiyak گفته می شود و برگرفته از واژه خی Xi است نزد شکارچی گراز و خوک می رفتند تا او با دستان خود محل ورم کرده را طی چندین روز با روغن ماساژ دهد و بدین سان بیماری رو به بهبودی می نهاد بنابراین لازمه دستیابی به چنین مقامی و داشتن دستان شفابخش مربوط به شکار گراز و خوک بوده است شاید چنین رسمی در آن زمان در گیلان نیز وجود داشت)) (محمدرضا غضنفری، نخچیر گراز به روایت مرعشی مورخ قرن نهم هجری،فصلنامه فرهنگ گیلان، شماره 31 و 32 بهار و تابستان87)

مهمترین نقش گراز در بقای نسل گربه های بزرگ ایران مانند پلنگ است. گفته می شود که انقراض ببر مازندران مصادف با زمانی بود که دستور کشتار جمعی گرازها ( به خاطر تخریب زمین های زراعی ) از طرف حکومت وقت صادر شده بود. همچنین از گراز با عنوان باغبان جنگل یا تراکتور طبیعت یاد می شود. شخم زدن زمین توسط گراز ها خصوصاً در زمستان علاوه بر آنکه باعث هوادهی خاک و نابودی لارو آفات می شود غذا را برای پرندگان و گونه های دیگر بیرون آورده که یک رابطه سود بری یکجانبه یا همسفرگی ایجاد می کند .

همچنین در ارتباط با گرازها و موانعی که در امر کشاورزی ایجاد می نمودند یک رده شغلی به نام شب پاها در ساختار اجتماعی مردمان بومی شکل گرفته بود "در مناسبات کشت برنج ـ زمانی که بافت روستاها، شبه جنگلی بود ـ، حیوانات و حشرات مزاحم به برنجزارها حمله ور می شدند. از جمله این حیوانات مخرب و مزاحم «گراز وحشی» بوده که به صورت انفرادی و یا گله ای به شالیزارها هجوم آورده و سبب تخریب شالی ها و آسیب فراوان کشت شالی می شدند.

شالی کاران شمال در سرتاسر گیلان و مازندران برای مقابله با تهاجم گراز و تخریب و صدمه شالیزار، فردی را برای نگهبانی شبانه از شالیزار به خدمت خود درمی آوردند. نام این مزدور در اصطلاح قرارداد :«شب پا»، و کار او «شب پایی» در شالیزار بوده است.

کار شب پاها پاس دادن و مراقبت از شالیزار نشاء شده بود و زمان آن از غروب خورشید تا طلوع آفتاب به درازا می کشید. شب پایی ها بدون استثناء و به طور مرتب تا دروی شالیزار ادامه می یافت. شب پاها در کلبه ای صحرایی (که چوب بستی بی حفاظ است)، استقرار یافته و در صورت تهاجم گراز، به مقابله برمی خواستند. نیما نحوه مقابله و شرح وظایف شب پا را در شعر خود آورده است.

امروزه لزوم شب پایی شالیزار و فرهنگ آن به دلیل تغییر شیوه تولید و بافت جامعه روستایی، انهدام بیشه زارهای گسترده و شبه جنگلی در روستاها (مأمن و مخفی گاه گرازها) و مهمتر این که انقراض نسل گراز وحشی در مناطق جلگه ای گیلان و مازندران، منسوخ شده است."

(http://www.nimayooshij.com نوشتاری با عنوان:

شبی با شب پا ،بحثی در مردم شناسی ِ «کارشب پا» ی نیما،رحیم چراغی)

دکتر عیسی بهنام در مقاله ای با عنوان "مردم گیلان و مازندران از چه قومی هستند؟" می نویسد: ((در اوایل هزارة اول پیش از میلاد مسیح، یعنی در حدود 3000 سال پیش، مردمی که بین سفیدرود و جلگه های مرتقع عمارلو و اشکور مسکن داشتند به آن درجه از تمدن و هنر رسیده بودند که مجسمة خوک وحشی را که در جنگل هایشان زیاد دیده میشد با گل قرمز که در دسترسشان بود بصورت تصنعی طوری مجسم نموده اند که امروز به آسانی میتواند در کنار جدیدترین شاهکارهای هنر مجسمه سازی در بزرگترین موزه های دنیا قرار گیرد و با کار هنرمندان عصر حاضر رقابت نماید. این مجسمة خوک وحشی یا گراز امروز در یکی از مجموعه های خصوصی در تهران حفظ میشود واز ناحیة فوق بدست آمده است.))

مرحوم سرتیپ پور از روستایی به نام ورازگاه V6RAG GAH در حوالی رشت با نام می برد و در خصوص آن می نویسد: "دهی از حومه بخش مرکزی رشت، از نام آبادی چنین برمی آید که پیش از آنکه رو به آبادی گزارد جای وراز= گراز بوده و می نمایاند که در گذشته واژه گراز در گیلان (در رشت و مجاور آن) متداول بوده که فعلا منسوخ است و در محاوره به جای ورازگاه واژه خوکله ادا می شود"(جهانگیر سرتیپ پور، ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان ص218)

همچنین مطابق اسناد و روایات تاریخی نام "وهرز" با معنی گراز به وفور در میان ساکنان منطقه گیلان و دیلمستان دیده می شده است و شاید یکی از مشهورترین آنها "وهرز دیلمی" باشد که در راس سپاهی از دیالمه در دوره ساسانیان موفق به فتح یمن گردیدند

  • ۹۴/۰۶/۲۴
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی