جامعه شناسی

  • ۰
  • ۰

دیلمیان و یمنیان

تحولات اخیر کشور یمن باعث شده که این کشور کوچک در صدر اخبار خبرگزاری های دنیا و مجامع بین المللی قرار بگیرد اما یکی از نکاتی که درمیان سیل اخبار ارسالی توجه مرا به خود جلب نمود وفور اسامی و یادمان های برخاسته از دوران حکومت دیلمیان در این سرزمین است که همچنان به مثابه میراثی تاریخی جلب توجه می نماید به عنوان مثال در اخبار از بمباران پایگاه هوایی الدیلمی در یمن سخن رانده شده

 (http://www.entekhab.ir/fa/news/198310) (http://tnews.ir/news/352D39886811.html)

نام این پایگاه هوایی که در نزدیکی صنعا قرار دارد به نحو جالب توجهی اشاره گر به نشانه هایی از قوم دیلمی در یمن می باشد که همچنان در خاطره جمعی توده مردم این کشور باقی مانده است 

اما واقعه تاریخی حضور دیلمیان در یمن چه بود؟

دکتر عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب «دو قرن سکوت» از سرداری به نام «وهرز دیلمی» نام می‌برد که در زمان خسرو یکم انوشیروان به فرماندهی گروهی ۱۰۰۰ نفره به یمن فرستاده شد تا شورش آنجا را آرام کند. وهرز پس از رسیدن به یمن، کشتی‌ها را می‌سوزاند و همه چیز را به دریا می‌ریزد و به سربازان می‌گوید راه بازگشتی نیست. باید پیروز شویم.

مطابق نظر بسیاری از مورخان من جمله مرحوم باستانی پاریزی انوشیروان پادشاه ساسانی تمایلی به گسیل نیرو به یمن و جنگ با حبشیان و مشغول نمودن سپاهیانش در آن منطقه نداشت اما در نهایت به علت اصرارهای پی در پی سیف بن ذی یزن شاهزاده یمنی و با اکراه، وهرز دیلمی و گروهی اندک از یارانش را که در آن زمان در زندان به سر می بردند ]احتملا این زندانی بودن می بایستی مرتبط با تهاجم انوشیروان به گیلان و تاراج و سرکوب مردمان آن سامان بوده باشد که در شاهنامه از آن به تفصیل یاد شده [ برای نبرد به یمن می فرستد و بدانها وعده آزادی و حکمرانی در سرزمین یمن در صورت حصول پیروزی می دهد

احتمالا انوشیروان بر این تصور بوده که با یک تیر دونشان خواهد زد از یک طرف خواهش شاهزاده یمنی را برای آزادسازی سرزمینش از یوغ حبشیان تابع امپراتوری روم بی پاسخ نگذاشته و از سوی دیگر سپاه اصلیش را درگیر این جنگ به لحاظ راهبردی بیهوده ننمموده و تنها مشتی زندانی دیلمی را به مسلخ فرستاده است اما در نهایت وهرز دیلمی و یارانش با وجود قلت نفرات به دلیل نبوغ نظامی این فرمانده و روحیه سلحشوری و کارآزمودگی نظامی سربازان دیلمی و مهمتر از همه حمایت توده های مردم یمن که از ظلم و سرکوبگری حبشیان به تنگ آمده بودند پیروز شدند ، سپاه ابرهه با کشته شدن پسر او ـ مسروق ـ فراری شد و یمن تا زمان گسترش اسلام در جزیرة العرب تحت الحمایه امپراتوری ساسانی بود و نام و یاد فاتحان دیلمی با خوشنامی در حافظه جمعی ملت یمن باقی ماند که تجلی اش را در عصر کنونی نیز ملاحظه می کنیم

اجازه دهید روایت زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت از این ماوقع تاریخی را باهم بخوانیم:

"در زمان انوشیروان، دولت حبشه از طریق دریا به یمن حمله آورد و حکومت این منطقه را بر انداخت. سیف بن ذی یزن پادشاه یمن به دربار انوشیروان آمد تا از وی یاری جوید و حبشیان را از یمن بیرون کند. مورخین‏ نوشته اند سیف مدت هفت سال در تیسفون(مدائن) اقامت نمود تا اجازه‏ یافت که با انوشیروان ملاقات کند.

سیف بن ذی یزن به انوشیروان گفت:

  مرا در جنگ با حبشیان یاری کن و گروهی از سربازان خود را با من بفرست‏ تا مملکت خود را بگیرم.

انوشیروان گفت:

    در آیین من روا نیست که لشکریان خود را فریب دهم و آنها را به کمک افرادی که با من هم عقیده نیستند بفرستم.

پس از مشورت‏ با درباریان و مشاورینش قرار شد که گروهی از زندانیان محکوم به اعدام را همراه سیف بن ذی یزن به یمن بفرستند تا حبشیان را از آنجا اخراج کنند. این رأی به تصویب رسید و مورد عمل قرار گرفت.

تعداد این جماعت را در حدود هزار نفر نوشته‏ اند و همین جماعت اندک‏ توانستند حبشیان را که عدد آنها از سی هزار هم بیشتر بود از پا در آورند و همه را هلاک کنند. فرماندهی ایرانیان در یمن به عهده پیرمردی به نام وهرز دیلمی بود. پس از شکست حبشیان و مردن سیف بن ذی یزن، همین وهرز دیلمی که نام حقیقی آن خرزاد یا فرزخ‌ زاد بود در یمن به حکومت رسید و از دولت ایران‏ متابعت می کرد.

بدینگونه تا ظهور اسلام مردم یمن تبعیت از حکمرانان ایرانی می‌ کردند و بازماندگان گروهی که انوشیروان به یمن فرستاد را اعراب ابناء (جمع ابن) می‌ نامیدند."

روایت یکی دیگر از تاریخنگاران از این رویداد تاریخی که تنها اندکی و در جزئیات با روایت زرین کوب متفاوت است به شرح زیر است:

"در سال ۵۷۰ میلادی سپاه حبشه به سرکردگی ابرهه بنای دست‌اندازی را به سرزمین یمن گذاشتند و مردم یمن سیف بن ذی یزن را که در ادبیات عرب بسیار معروف است و یکی از پادشاهان حمیری یمن بوده‌است را به دربار انوشیروان فرستادند و از انوشیروان برای دفع حبشیان یاری خواستند. انوشیروان با بزرگان دربار خود مشورت کرد. آنان گفتند در زندان گروهی از بزهکاران هستند که می‌توان آنها را فرستاد، اگر کشته شوند، زیانی نرسد و اگر پیروز شوند، کشوری را بدست آورده‌ایم.

خسرو این رأی را پسندید و تعداد ۸۰۰ محکوم به مرگ را به سرداری وهرز دیلمی با هشت کشتی به یمن فرستاد. وهرز به محض رسیدن به یمن دستور داد تا کشتی‌هایی که ایشان را آورده بود بسوزانند تا لشکریان وی دیگر امید بازگشت نداشته باشند و این خردورزی او سبب شد تا لشکریانش با کوشش فراوانی به کارزار بپردازند. فرمانده حبشیان وقتی این گروه اندک را دید، اعتنایی نکرد اما بسیاری از مردم یمن که از بیداد حبشیان به تنگ آمده بودند، با لشکریان ایران توأم شدند و شمارهٔ این گروه را پنجاه هزار تن نوشته‌اند. مردم به فرماندهی این گروه توانستند حبشیان را از یمن بیرون کنند و حتی آنها را دنبال کردند و تا حبشه تاخت و تازهایی نمودند و سیف بن ذی یزن را به پادشاهی یمن نشاندند. به این ترتیب از آن پس یمن فرمانبردار ایران شد و سیف بن ذی یزن نیز خراج به دربار ایران می فرستاد ولی چندی نگذشت که چند تن از حبشیان که در خدمت او مانده بودند، او را کشتند. وهرز دوباره از طرف انوشیروان مأمور شد که فتنهٔ یمن را فرو نشاند و خود از طرف دولت ساسانی در آنجا به حکمرانی بپردازد. بدینگونه تا ظهور اسلام مردم یمن تبعیت از حکمرانان ایرانی می‌کردند و بازماندگان گروهی که انوشیروان به یمن فرستاد را اعراب ابناء (جمع ابن) می‌نامیدند" (عبدالرفیع حقیقت، تجلی تاریخ ایران1370)

طبری نیز در خصوص چگونگی ورود وهرز دیلمی و نیروهای تحت فرمانش به شهر صنعا و تسخیر آن می نویسد: "وهرز پس از پیروزی آهنگ صنعا کرد و چون به دروازه ی شهر رسید، پرچمدار نتوانست پرچم افراشته را از دروازه عبور دهد . وهرز گفت : هرگز پرچم من افتاده به درون نشود . دروازه را ویران کنید !"

به هرروی این واقعه تاریخی تاثیر قابل توجهی در حافظه تاریخی مردم یمن برجای نهاد به گونه ای که تاریخنگارانی نظیر مسعودی از پیشواز عبدالمطلب از وهرز دیلمی و عرض تبریک به وی می نویسند  مسعودی نقل کرده که پس از پیروزی وهرز و سپردن قدرت به معدی کرب بسیاری از اعراب از جمله پدربزرگ پیامبر اسلام(ص)، عبدالمطلب برای شادباش به حضور وی رسیدند.(مسعودی، مروج الذهب)

درباره شخصیت وهرز دیلمی منابع کهن تاریخی با تفصیل سخن رانده اند مقدسی وی را نیز چون  سایر نیروهای اعزامی به یمن زندانی و محبوس در دستان انوشیروان می داند (مقدسی، البدء والتاریخ) دینوری نیز وهرز را پسر کامکار نوشته است. به عقیده وی «از دلیران و بزرگان بود که چون در راهها ناامنی به وجود آورده، زندانی شده بود» (اخبارالطول، ۹۲) مسعودی، وهرز را سپهبد دیلم و از اسواران دانسته است (مسعودی، مروج الذهب) یعقوبی نیز وهرز را مردی کارآزموده می نامد (تاریخ یعقوبی، ۱ر۲۱۹)

بنا به نقل دینوری: "مرگ وهرز در صنعا روی داد و مقبره او تا قرن چهارم برای یمنیان عزیز و مشهور بود." (دینوری، اخبارالطوال، ۹۳)

نولدکه می نویسد: "وقتی زمان مرگ وهرز فرارسید خواست تا برای او تیروکمان بیاورند و او را بنشانند وقتی نشست تیری بینداخت و گفت: ببینید که تیر من به کجا رسید گور مرا همان جا بکنید تیر در آن سوی دیر به خاک افتاد و آن کلیسایی است در ((نعم)) و امروز هم آن را گور وهرز خوانند" (نولدکه، تئودور. 1358، تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب خویی ص 384)

به نوشته طبری پس از مرگ وهرز، امارت یمن به مرزبان پسر وهرز رسید

در ادامه تحولات نسل های پسین از ایرانیان ساکن در یمن همچنان با اسامی با پسوند دیلمی به وفور برخورد می کنیم به عنوان مثال می توان از فیروز دیلمی نام برد که مقارن با ظهور پیامبر اسلام در حجاز به عنوان سفیر از سوی باذان حاکم یمن (و از جانشینان وهرز دیلمی) به سوی مدینه فرستاده می شود "ابن بلخی فیروز دیلمی را جزو اساوره‌ای می‌داند که باذان به نزد پیامبر(ص) فرستاد." (فارسنامه،۱۰۶)

در ادامه سیر تحولات در یمن با نام جشنش دیلمی(معرب گشنسب) مواجه می شویم و این زمانی است که در اواخر عمر پیامبراسلام فردی به نام اسود در صنعا ادعای نبوت نموده و سر به شورش می نهد پیامبر اسلام طی فرمانی که مخاطبان آن فیروز و نیز جشنش دیلمی بودند خواهان جنگ با مرتدین می شود در نهایت پس از کش و قوس ها و درگیری های بسیار که جزئیات آن از حوصله این نوشتار خارج است اسود کشته می شود و به نوشته تجارب الامم:" جشنش دیلمی با صدای بلند برفراز کاخ اسود، اعلام «اشهد ان محمداً رسول الله» را سر دهد".(تجارب الامم،۱ر۲۴۲) به نوشته فتوح البلدان هدایت های دخترعموی فیروز دیلمی که همسر شهربن باذان حکمران وقت یمن بوده است در این پیروزی نقش موثری داشته است بنا به گفته نویسنده این کتاب راهنماییهای «آزاد» (بلاذری، «مرزبانه» نوشته است. فتوح‌البلدان،۱۵۳) در سرکوبی اسود بسیار یاری رساند.

خبر کشته شدن اسود به سرعت به اطلاع پیامبر(ص) رسید. عبدالله بن عمر روایت می‌کند، در شبی که اسود کذاب کشته شد، از طریق وحی خبر به پیامبر رسید و حضرت فرمودند: «عنسی کشته شد و قتل وی به دست مبارک (برگردان فارسی پیروز) که از یک خانواده مبارک می‌باشد، واقع گردیده است.» مسلمانان پرسیدند: «کدام مرد وی را کشت؟» فرمود: «فیروز بن دیلمی به قتل رساند.» (بلاذری، فتوح البلدان،۱۵۵)فیروز از آن پس در میان یمنیان ارزش و شهرت بسیاری کسب کرده. ابن‌خلکان پیروزی فیروز دیلمی را بر اسود عنسی، اولین پیروزی ابوبکر در ایام خلافتش دانسته است. (وفیات الاعیان،۳ر۶۷)

طبری نیز می نویسد"خوشحال کننده ترین خبری که پیش از رحلت پیامبر به وی رسید همین خبر پیروزی فیروز دیلمی بر اسود عنسی و نابودی وی بود" (طبری،محمد بن جریر، 1358، تاریخ الرسل و الملوک، ج1، 1763)

به نوشته طبقات الکبری "فیروز احادیثى از پیامبر(ص) شنید که برخی از آنان به وسیله محدثان با نام فیروز بن دیلمى و برخى به صورت دیلمى روایت شده است که متن هر دو حدیث یکى است و تنها در نام او اختلاف دارند." (الطبقات الکبری، ج 6، ص 418)

نکته بعد تقارب مذهبی مردم این دوخطه دنیاست تشیع زیدی در بستر تاریخی خودش تنها در دو نقطه توانسته توده گیر شود :

1-    جنوب کاسپین

2-    یمن

بعدها با تشکیل سلسله صفویه مبتنی بر تشیع اثنی عشری شاهد بودیم که زیدیان جنوب کاسپین در شیعیان دوازده امامی مستحیل گردیدند اما سنت تشیع زیدی در یمن همچنان به حیات خود ادامه داد و فقها و دولتمردان زیدی بسیاری بعضا با پسوند دیلمی از این سرزمین برخاستند به عنوان مثال می توان از ابوالفتح دیلمی نام برد بوالْفَتح‌دِیًلَمی، ناصربن‌حسن بن محمد (مه ۴۴۴ق/۱۰۵۲م)، عالم ودولتمرد زبدی یمن ومؤلف کتابی بزرگ درتفسیر بود. وی مدتی نیز حکومت مناطق صعده و صنعا را در دست داشت ابولفتوح در جریان جنگ به قتل رسید" درسده ۱۱ ق برمقبره وی بنایی ساختند که به «قاع دیلمی» مشهور شد.

ازنسل وی علمای بزرگی درشهرذمار وغیر آن برخاستند که به بنودیلمی مشهور بودند"( زباره، محمد ابن محمد، ائمه الیمن، ج۱،، ص۹۳، تعز، ۱۳۷۲ق/۱۹۵۲م)

ابوالفتح تألیفاتی داشته که مهم‌ترین آن‌ها، تفسیری بر قرآن مجید در ۴ جزء بوده است. نسخه‌ای ازاین تفسیر با عنوان البرهان فی تفسیر القرآن درکتابخانه صنعا موجود است از دیگر آثار اوست: الرسالة المبهجه فی الرد علی الفرقه الضاله المجلجله (یعنی مطرفیه)، که نسخه‌ای از آن در کتابخانه برلین موجود است؛ مسائل قاسم بن العباس، که پاسخ ابوالفتح به سؤالات فقهی و کلامی است و نسخه‌ای از آن در موزه بریتانیا وجود دارد نیز محلی، متن کامل دعوت نامه ابوالفتح را که در آن مردم یمن را به قیام فراخوانده است، در الحدائق الوردیه آورده‌است. (محلی، حمید بن احمد، الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۰۰-۱۰۴، بیروت، دار اسامه)

در باب مناسبات تاریخی دیلمیان و یمنیان دکتر عبدالرحمان راجح جامعه شناس و روزنامه نگار مشهور یمنی در جریان مصاحبه ای با روزنامه وطن امروز می گوید: "فردی به نام «امام هادی الحق» که یکی از پیشوایان یمنی‌هاست، به‌عنوان مؤسس دولت زیدیان و شیعیان در یمن به همراه چند صد نفر از طبرستان که دیلمیان لقب داشتند به این کشور آمده و حکومت کردند. امام هادی الحق که از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام است، در سال 298 هجری قمری (قرن سوم هجری) «سلسله زیدیه» را در یمن بنا نهاد. وی از حجاز به یمن آمد. زیدیه بیش از 1000 سال بر یمن حکومت کرد. امروز نیز قبرستانی نزدیک مزار امام هادی در یمن وجود دارد که به نام قبرستان «دیلمیان» مشهور است. مشهور است که یاران امام هادی که از دیلم و طبرستان آمده بودند، در آنجا دفن هستند." (وطن امروز، مورخ 29/7/93)

محمود پیربداغی کارشناس مسائل یمن در وبلاگ خود با نام "شیعیان یمن" نوشته است"اکنون در بنی حشیش نزدیک صنعاء، دو روستا وجود دارد و نام خانوادگی مردم این دو روستا الجیلانی (گیلانی) است."

به نظر نگارنده، بنی حشیش می بایستی در اصل بنی جشنش بوده بوده باشد که اشاره به شخصیت جشنش دیلمی دارد این ریشه شناسی  مورد تایید ابن اثیر نیز می باشد (ابن اثیر. الکامل. ج۱ از مجلد دوم. ص۳۵)

اگرچه پیربداغی محل جغرافیایی این روستاها را در حوالی صنعا می داند اما حسب بررسی های نگارنده، جهت یافتن موقعیت دقیق جغرافیایی دو روستای مذکور که اهالی اش پسوند الجیلانی دارند این روستاها می بایستی در استان عدن و کوهپایه های سنحان واقع باشند

از منظر جغرافیای تاریخی سرزمین یمن قبایل بسیاری از مسقط تا نجران و دولتهای بی‌شماری در این منطقه وجود داشته که در آنها قصرها و دژها و معابد و سدهای بی‌شماری بوده است. هر قصر، قلعه‌ای و صاحبی داشت که او را «ذو» می‌نامیدند مانند ذوغمدان. چند قصر و قلعه، یک «محفد» و چند محفد را در یک ناحیه، «مخلاف» می‌خواندند، یعقوبی از ۸۴ مخلاف در یمن نام برده است. (یعقوبی، البلدان، ۸۰) یکی از این مخلاف‌ها، «سنحان» نام دارد که هنوز هم از بازماندگان دیلمیان در آنجا هستند و روستاهای مورد بحث در این موضع جغرافیایی واقع گردیده اند (برای اطلاع بیشتر ر.ک ابراهیم. احمد. معجم‌المدن و القبائل الیمنیه)

نکته جالب دیگر اینکه درشعر، ادبیات و افسانه های ایرانی سرزمین یمن با نام هاماوران شاخته می شده و همواره این نام در پیوند با نام مازندران بوده است:

کنون گوش کن رزم هاماوران                 شنیدی همه جنگ مازنـــدران

و این پیوند کلامی میان مناطق جنوبی کاسپین و یمن در ادبیات ایرانی امری جالب توجه به نظر می رسد تا جایی که برخی از مفسران را به اشتباه واداشته تا اینگونه تفسیر نمایند که منظور از مازندران شاهنامه اشاره به یمن می باشد

به عنوان مثال نویسنده زین الاخبار می نویسد: ((....پس خبر ایشان به رستم بن دستان رسید و رستم با دوازده هزار مرد مسلح تمام بر اشتران نجیب نشستند و از راه سیستان برفتند و بیابان بگذاشتند و از راه دریا به مازندران آمدند که او را یمن گویند))(گردیزی، زین الاخبار، تصحیح رحیم رضازاده ملک، ص74و73)

مقدمه شانامه ابومنصوری نیز می نویسد: "شام و یمن را مازندران خوانده اند"

 به باور زرین کوب به احتمال زیاد نام هاماوران از نام خاندان حمیریان که سیف بن ذی یزن بدان تعلق داشته ریشه گرفته است (دوقرن سکوت ص19)

استاد پورداوود نیز می نویسد: "نظر به تعریفی که از هاماوران یا هماوران و ممالک متحد وی-مصر و بربر- در جنگ برضد کاووس در شاهنامه شد قهرا منتقل می شویم که هاماوران باید مملکت قوم قدیم حمیر و یمن حالیه باشد در روضه الصفا نیز مسطور است در شاهنامه، یمن را به هاماوران تعبیر کرده است مندرجات بندهش بزرگ هم ممد بر این است" (یشت ها، ترجمه ابراهیم پورداوود، به کوشش بهرام فره وشی، ص229و228)

          تشکیل دولت زیدی با مرکزیت مازندران یا طبرستان دوره اسلامی در ایران (که شامل مناطق شرقی گیلان نیز می شد) و صعده و صنعا در یمن نیز بار دیگر موضوع ارتباط گسترده دو حوزه مازندران و هاماوران را تداعی می سازد

در یادداشتی که پیش از این در همین وبلاگ با عنوان((الابانه، نسخه ای خطی برجای مانده از دل تاریخ)) منتشر گردید نیز ذکر شد که کتاب الابانه و مولف آن ابوجعفر هوسمی در میان شیعیان زیدی جهان به ویژه زیدیان یمن که بالغ بر ده میلیون نفر می باشند  از شهرت و احترام بسیاری برخوردار بوده  و شهر هوسم(رودسرکنونی) نیز در میان آنان بسیار شناخته شده است.

و در انتها جهت حسن ختام این مبحث توجه شما را به یک مصاحبه از یک شاهزاده اماراتی جلب می نمایم که در رسانه های خبری کشور نیز بازتاب داشت و به نحوی بیانگر انعکاس این واقعه تاریخی-اگرچه به گونه ای باژگونه و تحریف شده- می باشد :

(http://www.mashreghnews.ir/fa/news/584904/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA )

  • ۹۴/۰۶/۲۴
  • علیرضا فدائی پور

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی